مهدي آريان: December 2009 Archives
حوصلهام سر رفته. نيم ساعتي ميشه كه همه رفتن و من منتظر حاجآقا هستم.
همه صفحهها بسته شده به جز صفحه يك.
خروجي داخليها گرفته شده به جز صفحه يك.
حاج آقا داره توي اينترنت(!) دنبال مطلب «توپ» ميگرده براي صفحه يك.
صداي تلفن كه ميآد منظر ميشم ببينم حاجي گوشي رو برميداره يا نه... از سه بار بيشتر زنگ بخوره يعني حاجي منتظر كسي نيست. پس گوشي رو بر ميدارم و يك رو ميزنم. از ليتوگرافيه. مثل هميشه ميپرسه صفحه يك كي آماده ميشه و مثل هميشه ميگم من نميدونم.
هر از چندگاهي صداي «اهوم» (با تلفظ به سبك شيرفرهاد) از اتاق حاجآقا بيرون مياد كه هر كدوم اون صداها نشانگر موضوعي خاص است.
...يك صداي اهوم گنده اومد، از اونهايي كه معنياش كامل شدن مطالب هست. درسته... حاجي داره مياد براي بستن صفحه يك.
پينوشت: هرشب (و روز) ماجراها داريم با اين حاجي و روزنامهاش
همه صفحهها بسته شده به جز صفحه يك.
خروجي داخليها گرفته شده به جز صفحه يك.
حاج آقا داره توي اينترنت(!) دنبال مطلب «توپ» ميگرده براي صفحه يك.
صداي تلفن كه ميآد منظر ميشم ببينم حاجي گوشي رو برميداره يا نه... از سه بار بيشتر زنگ بخوره يعني حاجي منتظر كسي نيست. پس گوشي رو بر ميدارم و يك رو ميزنم. از ليتوگرافيه. مثل هميشه ميپرسه صفحه يك كي آماده ميشه و مثل هميشه ميگم من نميدونم.
هر از چندگاهي صداي «اهوم» (با تلفظ به سبك شيرفرهاد) از اتاق حاجآقا بيرون مياد كه هر كدوم اون صداها نشانگر موضوعي خاص است.
...يك صداي اهوم گنده اومد، از اونهايي كه معنياش كامل شدن مطالب هست. درسته... حاجي داره مياد براي بستن صفحه يك.
پينوشت: هرشب (و روز) ماجراها داريم با اين حاجي و روزنامهاش
مهدي
آريان هستم. اهل ري. مثلا روزنامهنگار شايد هم گرافيست. قرار است در اين
وبلاگ مطالب طنز نوشته شود. حالا اگر ديديد گاهي جانم به لب رسيد و چرندي
تحويل دادم - كه زياد هم از اين اتفاقات برايم ميافتد و معمولاهم چرند
مينويسم - اگر خوشتان نيامد، تقاضا دارم فحشم ندهيد و ادبيات شفاهي نثارم نكنيد. خب... ميتوانيد درعوض، روي آن ضـربـدر - همان ضـربدر
بالا، سمت راست را ميگويم - كـليك كنيـد و خــلاص!
