كندن نه‌خبر؟

| نظرات 12 |
يا

از ده چه‌خبر؟

گوساله، گاو، گاوميش، گوسفند، الاغ و... اين‌ها فحش نيستند، حيوانند.
رفتيم تبريز و حالش را برديم: روستاي پدري به نام «بنه كهل» و روستاي «عاليجان» چه صفايي داشت و چه آسماني...
عرعر الاغ‌هاش – بدون تريبون - مي‌ارزيد به خيلي از اين سخنراني‌هاي دوزاري. رساتر هم بود.
مي‌رفتيم «چل» و به‌به...
ماست گاوميش و كره محلي و دوغ و شير و به‌به...
صفايي كرديم براي خودمان

پ.ن:
1- ما به ده مي‌گوييم كند لازم به ذكر است كه اين كلمه در لفظ «كد» خوانده مي‌شود
2- ما به صحرا مي‌گوييم چل
3- زندگي‌روستايي را دوست دارم حتي با وجود همه سختي‌ها و كمبود امكاناتش، البته فقط با يكي‌شان شديدا مشكل دارم، آن هم نبود تكنولوژي شيلنگ در سرويس‌هاي بهداشتي‌شان است

12 نظر

saeed گفت:

آقا شما لطف داري اساسي.
ممنونم
اگر مي‌شد خودم هم روزها بودم نمايشگاه كه همديگر را ببينيم خيلي خوب بود.
لطفت مستدام
حق يارت

لیلی گفت:

یک جورهایی من هم این روزها دلم روستا می خواهد. خلاصه جایی که شهر نباشد. این جا نباشد...:)

محمدرضا گفت:

سلام
بالاخره فرصت کامنت گذاری برام پیش اومد.
خوبی مهدی جان نه خبر؟ هارا گل دی؟ ;)
این بنه کهل روستای هادی ساعی نیست؟

محمدرضا گفت:

سلام
بالاخره فرصت کامنت گذاری برام پیش اومد.
خوبی مهدی جان نه خبر؟ هارا گل دی؟ ;)
این بنه کهل روستای هادی ساعی نیست؟

سلام محمد رضاجان. كندن گليرم. چرا همون روستاي هادي ساعي هست...

آقا به اهل کدّتون بگو چند روز تجمع اعتراضی داشته باشن مشکل شلنگتون هم مرتفع میشه
به طرفه العینی دست هر ننه قمری یه شلنگ یا یه چماق می دن سر چهار راهها وامیسونن
ایرادتمند
سینه سوخته

روح اله گفت:

سلام حاج مهدی ... خوش به حالت الان تواین گرما آب و هوای مناطق کوهستانی خیلی میچسبه ... میگم تو هم فحش میدی آخرش میگی اینها حیوانند ها(چشمک)

آمنه گفت:

جای من بسیار خالی!

Ares گفت:

hechvagt yadomnan chikhmaz.
boo safalar ke kadda varomozdi.


منم جوگیر شدم یهو (:

سلام مهدي‌جونم!
خوبي داداش؟
ممنونم از لطفت! زنده باشي و سرحال تا در شادي‌هات بتونيم شركت كنيم!
راستي! اون توضيحي كه نوشتي "چرند مي‌نويسي" بردار بابا! والا ما 6 سال پيش كه باهات همكار بوديم كارات رو مي‌ديديم و كيف مي‌كرديم!
خيلي مخلصيم :)

آمنه گفت:

سر بزن کارت دارم

نازلي گفت:

تا چند سال ديگه از اون ده ديگه اثري نميمونه، شنيدم پولداراي بستان آباد ريختن اونجا و زمينها رو خريدن
کاش يکي پيدا بشه بنويسه

پيغام خود را بگذاريد

مهدي آريان هستم. اهل ري. مثلا روزنامه‌نگار شايد هم گرافيست. قرار است در اين وبلاگ مطالب طنز نوشته شود. حالا اگر ديديد گاهي جانم به لب رسيد و چرندي تحويل دادم - كه زياد هم از اين اتفاقات برايم مي‌افتد و معمولاهم چرند مي‌نويسم - اگر خوشتان نيامد، تقاضا دارم فحشم ندهيد و ادبيات شفاهي نثارم نكنيد. خب... مي‌توانيد درعوض، روي آن ضـربـدر - همان ضـربدر بالا، سمت راست را مي‌گويم - كـليك كنيـد و خــلاص!

درباره این نوشته

این صفحه حاوی یک نوشته است که توسط مهدي آريان در August 10, 2009 3:46 PM منتشر شده است.

ابطحي خالص نوشته قبلی اين بلاگ بود

باران آمد، تابستان رفت، ماه گم شد نوشته بعدی اين بلاگ است

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.

با
قدرت مووبل تایپ 4.32-en