طنز: March 2010 Archives
با دلی شاد و خیالی خوش، مشغول خط زدن ایام باقیمانده تا اجرای قانون جدید معافیت خدمت سربازی بودیم که از اضافه شدن بندی جدید به قانون فوق الذکر مطلع شدیم. نتیجه حاصله از اضافه شدن این بند نحس، استثنا شدن امثال غیبت خورده ای همچون ما برای استفاده از قانون فوق شد!
به همین دلیل مسخره، تمام نقشه هایمان از قبیل کنکور و ادامه تحصیل با خیال معاف شدن، نقش بر آب شد!
ما هم که چندی پیش در محضر حاجی آقا، به دلایل سیاسی، اخلاقی، وجدانی، اجتماعی، رفاقتی، عشقی و دیگر مسایل که به علت امنیت های سیاسی، اخلاقی، وجدانی، اجتماعی، رفاقتی، عشقی و دیگر مسایل – که نه در محضر حاجی آقا تشریح شد و نه در این مکان عمومی قابل شرحند - استعفای خود را از شغل روزنامه چی اعلام (اعلان) کرده بودیم، فی الحال تنها به همان کار صفحه بندی مجله آن هم به صورت پاره وقت بسنده کرده ایم. از طرفی تمام محدودیت هایی که به دلیل همان برنامه های ذکر شده برای خود مقرر کرده بودیم، از جلویمان برداشته شده.
ظاهرا خودمان مانده ایم و کلی وقت اضافه آن هم بدون پنالتی. اما معلوم نیست به دلیل کدام معادله مجهولی، حتی وقت سر خاراندن هم نداریم چه بسا بدتر از گذشته!
پی نوشت: آشپز قهوه خانه، کریم را گفتم املت را سفت درست کند، بی شعور شل پخت. پاک ما را پیش طرف شرمنده کرد. توی سرش که می زدم گفتم کی آدم می شوی؟ احمق عرض کرد هر وقت که بفرمایید!
به همین دلیل مسخره، تمام نقشه هایمان از قبیل کنکور و ادامه تحصیل با خیال معاف شدن، نقش بر آب شد!
ما هم که چندی پیش در محضر حاجی آقا، به دلایل سیاسی، اخلاقی، وجدانی، اجتماعی، رفاقتی، عشقی و دیگر مسایل که به علت امنیت های سیاسی، اخلاقی، وجدانی، اجتماعی، رفاقتی، عشقی و دیگر مسایل – که نه در محضر حاجی آقا تشریح شد و نه در این مکان عمومی قابل شرحند - استعفای خود را از شغل روزنامه چی اعلام (اعلان) کرده بودیم، فی الحال تنها به همان کار صفحه بندی مجله آن هم به صورت پاره وقت بسنده کرده ایم. از طرفی تمام محدودیت هایی که به دلیل همان برنامه های ذکر شده برای خود مقرر کرده بودیم، از جلویمان برداشته شده.
ظاهرا خودمان مانده ایم و کلی وقت اضافه آن هم بدون پنالتی. اما معلوم نیست به دلیل کدام معادله مجهولی، حتی وقت سر خاراندن هم نداریم چه بسا بدتر از گذشته!
پی نوشت: آشپز قهوه خانه، کریم را گفتم املت را سفت درست کند، بی شعور شل پخت. پاک ما را پیش طرف شرمنده کرد. توی سرش که می زدم گفتم کی آدم می شوی؟ احمق عرض کرد هر وقت که بفرمایید!
مهدي
آريان هستم. اهل ري. مثلا روزنامهنگار شايد هم گرافيست. قرار است در اين
وبلاگ مطالب طنز نوشته شود. حالا اگر ديديد گاهي جانم به لب رسيد و چرندي
تحويل دادم - كه زياد هم از اين اتفاقات برايم ميافتد و معمولاهم چرند
مينويسم - اگر خوشتان نيامد، تقاضا دارم فحشم ندهيد و ادبيات شفاهي نثارم نكنيد. خب... ميتوانيد درعوض، روي آن ضـربـدر - همان ضـربدر
بالا، سمت راست را ميگويم - كـليك كنيـد و خــلاص!
