شخصیت‌پردازی در داستان کوتاه مدرن

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

زمانی که از داستان مدرن سخن می‌گوییم در واقع از نوعی فرهنگ مدرنیته استفاده می‌کنیم. «فردگرایی» ویژگی ِ مدرنیته است. شخصیت نه تنها با دیگران احساس غریبگی می‌کند بلکه با خودش هم احساس غریبگی می‌کند و به دنیای درون ِ خود پناه می‌برد و غرق در خاطرات می‌شود. روابط فردی شخصیت فروپاشیده است و در برابر عشق و عاطفه تنهاست.

در شماره‌ی گذشته یک تعریف کلی از «نقد ادبی» و شروع دوره‌ی داستان کوتاه مدرن ارائه کردیم و گفتیم مهم‌ترین ویژگی داستان مدرن: عطف توجه از جهان بیرونی است به جهان مبهم ذهن و هزارتوی پر رمز و راز شخصیت.
نویسنده در داستان کوتاه مدرن باید به «ضمیر ناخودآگاه» شخصیت بپردازد و به عبارتی به جای توصیف کشمکش بیرونی و توصیفات بیرونی مانند ظاهر شخصیت، محل زندگی و... به کشمکش درونی شخصیت بپردازد. اوایل قرن بیستم نظریه‌ی روانکاوانه‌ی فروید مطرح شد که کشمکش درونی انسان را مطرح می‌کرد که این کشمکش، بین سه کنش صورت می‌گیرد: «نهاد»، «خود» و «فراخود».
Shakhsiyat.jpg«نهاد» در ضمیر ناخودآگاه قرار دارد و به دنبال ارضای غرایز است و هیچ نظام اخلاقی در آن جای ندارد. نهاد همان اصل لذت و بخش اهریمنی ذهن است. در مقابل آن «فراخود» وجود دارد که همان وجدان است و به شدت پایبند اخلاقیات و بخش اهورایی. در داستان کوتاه مدرن، شخصیت بین این دو کنش قرار می‌گیرد و موجب شکل‌گیری رفتارهای متناقض و ناسازگار در شخصیت می‌شود. در این میان کنش ِ «خود» با استفاده از اصل واقعیت سعی می کند نوعی تعادل بین افراط و تفریط‌ها ایجاد کند.
زمانی که از داستان مدرن سخن می‌گوییم در واقع از نوعی فرهنگ مدرنیته استفاده می‌کنیم. «فردگرایی» ویژگی ِ مدرنیته است. فرد از الگوهای جمعی دور می‌شود اما در رئالیست شخصیت فردی اجتماعی است و در محیطی عمومی زندگی می‌کند. 
درست است که مدرنیته دوره‌ی تسهیل ارتباطات است اما فاصله‌ی عاطفی و ارتباط انسان‌ها زیاد است. شخصیت در رئالیست یک مصلح اجتماعی است اما در مدرنیته ضد قهرمان و ضد اجتماعی است و گاهی مشاعر خود را از دست داده و مشکلات جسمی دارد.
 در داستان‌ کوتاه مدرن، شخصیت معمولاً افسرده و انزواطلب است. خود را متفاوت از بقیه می‌داند و الگوهای رفتاری و ارزش‌های او با دیگران تفاوت دارد. نه تنها با دیگران احساس غریبگی می‌کند بلکه با خودش هم احساس غریبگی می‌کند و به دنیای درون ِ خود پناه می‌برد و غرق در خاطرات می‌شود که یادآوری آن‌ها باعث رنج و عذاب ِ بیشتر او می‌شود. روابط فردی شخصیت فروپاشیده است و در برابر عشق و عاطفه تنهاست. یک اصل مهم این است که شخصیت‌پردازی از طریق رویاها، کابوس‌ها و تداعی‌ها صورت می‌گیرد به گونه‌ای که خواننده پس از خواندن چند صفحه متوجه می‌شود آنچه خوانده انعکاس رویا، هراس و آرزوهای تحقق نیافته‌ی شخصیت است.