شما در صفحه «جامعه» هستيد

توانمند سازی اجتماعی و میزان موفقیت آن در ایران

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

توسعه و گسترش برنامه‌های تأمین رفاه اجتماعی از جمله عوامل مؤثر در ارتقای توانایی های بالقوه یک جامعه در تحقق اهداف توسعة آموزشی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن کشور به حساب می‌آید. از این رو در این برنامه‌ی توانمندسازی، هدف نهایی برنامه‌های رفاه و مددکاری اجتماعی‌ست.

امروزه اکثر کشورها برای دست‌یابی به توسعه‌ی پایدار «توانمندسازی» را کارآمدترین روش یافته‌اند (پارسونز، ۲۰۰۳)؛ که در برنامه‌ی چهارم توسعه جمهوری اسلامی ایران به خصوص در مورد اقشار آسیب‌پذیر بدان اشاره شده است. به لحاظ اجتماعی توانمندسازی از جوانب مختلف نگریسته شده و بنابراین دیدگاه‌های مختلفی راجع‌به آن وجود دارد که در ادامه به‌طور مختصر بیان می‌شود.
توانمندسازی توسط عده‌ای از دیدگاه سیاسی نگریسته شده و تغییر در توزیع قدرت که منجر به دسترسی بیشتر به خدمات و محصولات، یا افزایش فرصت مشارکت در فرآیند سیاسی می‌شود، تعریف شده است. شهروندان از موقعیتی که در آن در تصمیم‌گیری‌ها بی‌تأثیر بوده‌اند، به موقعیتی می‌رسند که در آن به‌طور فعال در تصمیمات سیاسی مشارکت می‌کنند و بر خروجی آن تأثیر دارند. در نتیجه در این نگاه هدف توانمندسازی کاهش فاصله قدرت می‌باشد. (قلی پور و رحیمیان،۱۳۸۶) توانمندسازی گاهی به عنوان اکتساب مهارت‌هایی که شهروندان را قادر می‌سازد تا در موقعیت‌های مختلف کنترل بیشتری داشته باشند تعریف می‌شود. از این منظر توانمندسازی ظرفیت مشارکت و احساس خود اثر بخشی در شهروندان ایجاد می‌نماید. این مفهوم از توانمندسازی دیدگاه مجموع مثب به قدرت دارد و فرض می‌نماید هرشهروندی در جامعه دارای قدرت است (Kyem,۲۰۰۴). توانمندسازی توسط عده‌ای از صاحب‌نظران به‌عنوان تحول درونی فرد تعریف می‌شود که با ایجاد اعتماد به‌نفس آغاز می‌شود و به سرعت به احساس خود ارزشمندی فرد تبدیل می‌شود که موجب موفقیت شخصی وی می‌شود (Wilson,۱۹۹۶).
اصلی‌ترین گروه هدف در توانمندسازی، شهروندان هستند. استدلال مدافعان توانمندسازی آن است که مردم باید توانمندتر شوند تا بتوانند در مورد زندگی خودشان تصمیم بگیرند. یکی از راه‌های توانمندسازی شهروندان این است که دولت‌ها بخش عمومی را به‌عنوان مشتری در نظر بگیرند و بیاموزند به خواسته‌های مردم گوش فرا دهند. تمام این ابزارها به منظور اعطای نقش مستقیم و معنادار در ایجاد و اجرای سیاست عمومی به شهروندان طراحی می‌شود، به عبارت دیگر موجبات توانمندسازی شهروندان می‌شود (قلی پور و رحیمیان،۱۳۸۶).
توانمندسازی شهروندان بی‌گمان یکی از مهم‌ترین وظایف دولت‌ها محسوب می‌شود. در کشورهای مختلف جهان بخش عظیمی از تحقیقات و منابع مصروف این حقیقت می‌شود که شهروند مطلوب برای جامعه باید دارای چه خصوصیاتی باشد و چگونه می‌توان این صفات و ویژگی‌ها را در اقشار مختلف جامعه توسعه داد (فتحی، ۱۳۸۱). توسعه و گسترش برنامه‌های تأمین رفاه اجتماعی از جمله عوامل مؤثر در ارتقای توانایی‌های بالقوه یک جامعه در تحقق اهداف توسعه آموزشی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن کشور به حساب می‌آید. از این رو در این برنامه‌ی توانمندسازی، هدف نهایی برنامه‌های رفاه و مددکاری اجتماعی ست (کیمیایی، ۱۳۸۷).
در کشور ما به توانمندسازی شهروندان توجه درخور و مناسب صورت نگرفته است، از این رو درصد قابل توجهی از شهروندان بینش و بصیرت عمیق، دانش و معرفت موردنیاز و توانایی و مهارت لازم برای مشارکت در امور جامعه و نیز تأثیرگذاری در توسعه را دارا نمی‌باشند. این در حالی است که در برنامه چهارم توسعه کشور ما یکی از مهم‌ترین و ظایفی که به سازمان‌های حمایتی واگذار شده است موضوع توانمندسازی است که در ماده ۱۰۲ و ۱۱۲مستقیماً بدان اشاره شده است.
همچنین در ماده ۹۵ قانون اساسی به منظور کاهش فقر، محرومیت و استقرار عدالت بر«تعیین خط فقر و تبیین برنامه‌های توانمندسازی متناسب»، «طراحی برنامه‌های ویژه اشتغال، توانمندسازی، آموزش مهارت‌های شغلی و مهارت‌های زندگی» و «اتخاذ رویکرد توانمندسازی براساس الگوی نیازهای اساسی توسعه» تأکید شده است. ماده ۹۷ این قانون به منظور پیشگیری از کاهش آسیب‌های اجتماعی محورهای توانمندسازی افراد و گروه‌های در معرض آسیب، پیش‌بینی آموزش‌های اجتماعی و ارتقای مهارت‌های زندگی، آموزش مهارت‌های زندگی سالم به منظور مبارزه با فقر و تهیه وتدوین طرح جامع توانمندسازی زنان سرپرست خانوار و خودسرپرست و حمایت ازحقوق زنان را به مثابه یکی از اقدامات لازم به منظور ارتقای رضایت‌مندی عمومی مورد توجه قرار داده است. این فرآیند طبق قانون توسط سازمان‌های حمایتی همچون بهزیستی و کمیته امداد امام در قالب طرح انجام می‌گیرد (کیمیایی،۱۳۸۷).

بهترین کشورها، برای زندگی کردن زنان

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیایانی

چند هفته پیش از طرف یکی از اساتید دانشگاه ایمیلی به دستم رسید که جالب و البته قابل تامل بود. مضمون ایمیل به این ترتیب بود که روزنامه بریتانیایی ایندی‌پندنت در آستانه، روز جهانی زن، فهرستی از بهترین و بد‌ترین کشورهای جهان برای زندگی، کار و حقوق زنان را منتشر کرده است. ایندی‌پندنت در مقدمه این مطلب می‌نویسد که در صد و یکمین سالروز جهانی بزرگداشت زن به دشواری می‌توان گفت که باید از وضعیت فعلی زنان در سطح جهان خوشحال یا مایوس بود. طبق آمارهای مجمع جهانی اقتصاد طی سال‌های اخیر وضعیت زنان در ۸۵ درصد از کشورهای جهان بهبود یافته، ولی از نظر سیاسی و اقتصادی هنوز تا برابری حقوق زنان و مردان راه طولانی در پیش است. در ادامه این مطلب روزنامه ایندی‌پندنت فهرستی از بد‌ترین کشور‌ها برای رعایت حقوق و موفقیت‌های فردی و حرفه‌ای زنان را ارائه می‌دهد. در ادامه خالی از لطف نیست که مروری بر  وضعیت زنان در کشورهای مختلف طبق داده های این گزارش داشته باشیم. لیستی که در این گزارش طبقه بندی شده بود حاوی موارد دیگر نیز بود ولی در این مطلب سعی کردم به مواردی که بیشتر در کشورمان برای زنان حائز اهمیت است اشاره کنم، به امید اینکه روزی نام کشورمان در این لیست جزو بهترین ها ذکر شود.

- بهترین کشور برای زنان: ایسلند از تمامی جنبه‌ها از جمله سیاست، آموزش، اشتغال و بهداشت دارای بهترین سطح از برابری حقوق زنان است. بد‌ترین کشور جهان یمن و خطرناک‌ترین کشور برای زنان افغانستان است.
- بهترین کشور برای حضور سیاسی زنان: در روآندا اکثریت اعضای پارلمان را زنان تشکیل می‌دهند. بد‌ترین کشور عربستان سعودی، یمن، قطر و عمان هستند که هیچ نماینده زنی در پارلمان خود ندارند.
- بهترین کشور برای مادر شدن: نروژ بهترین کشور جهان برای مادر شدن است. میزان مرگ مادران و زنان باردار از تمام کشورهای جهان کمتر، حدود یک در ۷۰۰ است. افغانستان بد‌ترین کشور جهان به این لحاظ است و احتمال مرگ زنان باردار به هنگام وضع حمل تقریبا ۲۰۰ برابر احتمال مرگ بر اثر انفجار یا اصابت گلوله است.
- بهترین کشور از نظر سواد زنان: میزان باسوادی زنان در لسوتو حدود ۹۵ درصد است، در صورتی که درصد مردان باسواد ۸۵ است. بد‌ترین کشور اتیوپی است که فقط ۱۸ درصد از زنان سواد خواندن و نوشتن دارند، در مقابل ۴۵ درصد از مردان این کشور باسوادند.
- بهترین کشور برای ریاست دولت: حدود ۲۳ سال است که ریاست حکومت در سریلانکا در دست زنان بوده است. در بسیاری از کشورهای اروپای غربی از جمله سوئد یا اسپانیا هیچ گاه یک زن مقام ریاست دولت را برعهده نداشته است.
- بهترین کشور برای وضع حمل: یونان برای وضع حمل زنان امن‌ترین کشور جهان است، خطر مرگ به هنگام وضع حمل یک در ۳۲ هزار مورد است. بد‌ترین کشور به این لحاظ تازه تاسیس‌ترین کشور جهان یعنی سودان جنوبی است. در کل این کشور فقط ۲۰ ماما مشغول به کار است.
- بهترین کشور از نظر حق سقط جنین: در سوئد زنان حق دارند بدون هیچ محدودیت و بدون کسب هیچ گونه تاییدیه‌ای از سوی مراجع یا افراد ذی‌ربط تا هفته هجدهم از دوران بارداری عمل سقط جنین را انجام دهند. فیلیپین، ال‌سالوادور و نیکاراگوئه از این نظر بد‌ترین وضعیت را دارند، چون در این کشور‌ها سقط جنین در هر شرایطی و به هر دلیلی ممنوع است.
- بهترین کشور برای تحصیلات دانشگاهی: در قطر تعداد زنانی که در دانشگاه ثبت نام می‌کنند تقریبا شش برابر مردان است. بد‌ترین کشور به این لحاظ چاد است که میزان ورود زنان به دانشگاه‌ها حدود یک سوم مردان است.
- بهترین کشور برای اوقات فراغت زنان: زنان دانمارک بیشتر از هر کشور دیگری اوقات فراغت دارند. زنان کشور مکزیک از این نظر بد‌ترین شرایط را دارند و تقریبا هر روز حدود چهار ساعت و نیم را صرف کارهای خانه و بدون مزد می‌کنند.

درد جامعه

رضا حقدوست

با یکی از همسایه‌ها حرف می‌زدم که: این گرانی‌ها... این اختلاس‌ها... این قیمت نان... این شلوغی بیمارستان‌ها... تحریم و نبود دارو‌ها و سرگردانی بیماران مفلس... این پول نفت پس کجاست؟ و... از این صحبت‌ها...
گفت: ای بابا... من را چه به سیاست؟ من زندگی خودم را می‌کنم. سرم در لاک خودم است و کاری به این کارها ندارم.
گفتم: اینکه نان هزارتومان است چه ربطی به سیاست دارد؟ اینکه تیلیارد تیلیارد پول این مملکت اختلاس و دزدی و چپاول می‌شود چه ربطی به سیاست دارد؟ اینکه دزدی و فحشا بیداد می‌کند... اینکه وضع کسب و کار از این بدتر نمی‌شود... اینکه کشاورزی کشور در حال نابودی است... اینکه... اینکه... اینکه جامعه این همه درد دارد... آیا درد مردم، درد کشور، درد من و تو نیست و به ما ربطی ندارد چون ممکن است یک سر دلایلش در دنیای سیاست پیچیده باشد؟ آخر این چه حرفی‌ست؟
گفت: تا بوده همین بوده و درست هم نمی‌شود.
گفتم: چرا نمی‌شود. خوب هم درست می‌شود.
گفت: چگونه؟
گفتم: کسی که گرسنگی گرسنگان برایش بی‌اهمیت باشد از انسانیت به‌دور است و این دخلی به سیاست و گرایش‌های مختلف ندارد. پس قدم اول اینکه بدانیم همه‌ی چیز به ما مربوط می‌شود. بعد اگر فکر می‌کنیم نمی‌توانیم گره‌ای از مشکل جامعه باز کنیم، حداقل این است که باید مشکلات را بیان کنیم. بگوییم که بین آدمی و گوسفند فرق است. اگر آدم باشیم، مشکلات حل می‌شود. همان‌گونه که دیگر کشور‌ها اینگونه مشکلاتشان را حل کرده‌اند... لااقل دیگر وضعشان مثل ما نیست... آیا خواستن رفاهی نسبی، با داشتن این همه داشته‌هایمان، توقع زیادی است؟
من و تو اگر درد جامعه نداشته باشیم... اگر کودکان کار برایمان بی‌اهمیت باشند... اگر گسترش بیماری ایدز برایمان مضحک باشد... اگر نسبت به دروغ و دزدی‌ها بی‌تفاوت باشیم... اگر غصه‌ی فرزندان طلاق، اندهگین‌مان نکند... اگر ناچاری مرد بازنشسته‌ای را در تامین هزینه‌ی درمان همسرش درک نکنیم... از انسانیت به دوریم. من حتی اگر هیچ کاری نتوانم برای جامعه‌ی خود انجام دهم، می‌خواهم از انسانیت به دور نباشم.
خدایا! درد جامعه را از من نگیر...

عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش چهارم (پایانی)

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

زن و مرد عشق را با سطح یکسانی از تعهد آغاز می‌کنند و در زنان بعد از دوران ازدواج به شدت افزایش می‌یابد و در مردان پس از دوران عقد تقریبا ثابت است و به طور کلی می‌توان گفت که عشق ورزی در زنان در مقایسه با مردان از ثبات بیشتری برخوردار است.

در سه شماره‌ی قبل سعی شد تا اطلاعات جامعی درباره ی موضوع «عشق» از منظر دو رویکرد روانشناختی و جامعه‌شناختی در اختیار خوانندگان قرار داده شود‌. در نوشتار های پیشین مشخص شد که بحث عشق به عنوان یکی از عوامل اساسی و بنیانی ازدواج یک مبحث  قابل توجه و مهم برای هر دو گروه روانشناسان و جامعه شناسان است با این حال متاسفانه کمتر پژوهشی در کشورمان به این امر پرداخته است و پژوهشگران از مطالعه روی این مهم بازمانده اند‌. در این بخش که بخش پایانی از این مباحث است برآنیم که  به نتایجی که معدود تحقیقات در این زمینه به دست آوردند و نحوه ی عشق ورزی در زنان و مردان ، که بر حسب جنسیت متفاوت است، بپردازیم.
در پژوهشی که توسط کیومرث فرحبخش (استدیارگروه مشاوره دانشگاه آزاد اسلامی) و عبدالله شفیع آبادی (استاد گروه مشاوره ی دانشگاه علامه طباطبایی) صورت گرفته است جامعه‌ی آماری مورد بررسی، زنان و مردانی هستند که در مرحله‌ی نامزدی تا فرزند آوری به سر می‌برند‌. طبق این پژوهش مشخص گردید که بین نمره‌ی کل عشق ورزی و ابعاد آن در مراحل مختلف تحول، تفاوت معناداری وجود دارد‌. به عبارت دیگر سیر کلی عشق‌ورزی در آغاز ازدواج بالاست، سپس کاهش می یابد و مجددا در سالهای بعدی ازدواج کمی افزایش می‌یابد و سیر این تحول در زن و مرد متفاوت است‌. این یافته ها با یافته های جانسون و همکارانش(۱۹۹۲) و اسکوم و بوکاش (۱۹۸۶) که می‌گویند شادمانی و رضایت زناشویی در آغاز ازدواج بالاست و سپس در دوران تولد فرزندان و مدرسه کاهش و بعد دوباره افزایش می‌یابد هماهنگ است‌. هم چنین طبق این تحقیق سیر تحول   عشق ورزی در زنان و مردان با همدیگر متفاوت است که این تفاوت ها به شرح زیر می باشد:
 مردان در مقایسه با زنان، زندگی زناشویی را باعشق شدیدتری شروع می‌کنند، اما زنان این عشق را در طول زندگی بیشتر حفظ می‌کنند.
 زنان زندگی زناشویی را با صمیمیت بیشتری شروع می‌کنند و در مرحله‌ی ازدواج که هنوز فرزندی ندارند در مقایسه با مردان صمیمیت کمتری ابراز می‌دارند و در دوره‌ی فرزندپروری آن را بیشتر افزایش  می‌دهند، در حالی که میزان صمیمیت مردان تقریبا سیر نزولی دارد‌. این منحنی در زنان U شکل است ولی در مردان اینگونه نیست.
 شوریدگی زنان در مرحله‌ی نامزدی بالاتر از مردان است، اما از دوره‌ی عقد به بعد در مقایسه با مردان سیر نزولی بیشتری دارد و شکل این منحنی در هیچ یک از زوجین   Uشکل نیست‌. اگرچه سطح شوریدگی در آغاز مردان بیشتر از زنان است اما سطح شوریدگی در مراحل بعدی ازدواج در زنان بالاتر از مردان است.
 زن و مرد عشق را با سطح یکسانی از تعهد آغاز می‌کنند و در زنان بعد از دوران ازدواج به شدت افزایش می‌یابد و در مردان پس از دوران عقد تقریبا ثابت است و به طور کلی می‌توان گفت که عشق ورزی در زنان در مقایسه با مردان از ثبات بیشتری برخوردار است‌. در مقام فرضیه سازی این طور بیان شده است که به نظر می‌رسد در جامعه‌ی ما حفظ زندگی زناشویی برای زنان مهمتر از مردان است و زنان سعی دارند با مهارت تمام عشق ایجاد شده را در بعد تعه در مقام فرضیه سازی این طور بیان شده است که به نظر می‌رسد در جامعه‌ی ما حفظ زندگی زناشویی برای زنان مهمتر از مردان است و زنان سعی دارند با مهارت تمام عشق ایجاد شده را در بعد تعهد، صمیمیت و شوریدگی بالا ببرند‌. (فرحبخش،۱۳۸۵:۱۸-۱۷)
به نظر می رسد زنان عشق را بهتر با عقل همراه می‌کنند ودر طول زندگی در جهت حفظ آن حرکت می‌کنند و دست به عمل می‌زنند‌. در مقایسه با آن مردان با عشق شدیدتری آغاز می‌کنند ولی به دلیل وابستگی های خارج از خانواده به مرور سطح آن کاهش می یابد‌. هم چنین براساس این پژوهش هرقدر احساس عشق ورزی در زنان یا مردان افزایش یابد عشق ورزی در همسر او افزایش خواهد یافت‌. با این حال عشق ورزی یک امر صد در صد متقابل بین یک زوج نیست و در هر بعد آن از سوی یک زوج موجب عشق ورزی از سوی همسر در همان بعد نمی شود، بلکه ممکن است باعث رشد در بعد دیگر شود‌. مثلا ابراز شوریدگی در مردان ممکن است موجب رشد احساس صمیمیت و تعهد در زنان شود.
درپایان باید خاطر نشان کرد که انسان از نگاه جامعه شناسی و روانشناسی موجودی است که ابعاد گوناگون و پیچیده ای دارد‌. همه‌ی ما به دنبال عشق کامل می‌گردیم، عده ای احساس می‌کنند عشقی باید در زندگی آنها باشد که شایسته‌ی آن هستند‌. اینها طالب رویایی بدون درگیری هستند در حالی که عشق فضایی وسیع و عمیق دارد و به قول اریک فروم اجزا و انواع مختلفی دارد چناچه در نوع واقعی آن حتی غلبه بر تضاد‌ها‌ی ناشی از عشق، موجب رشد و تعالی ما می شود و درک و بینش ما را به زندگی افزایش می دهد.به یاد داشته باشیم که عشق هدفی بزرگتر از آن دارد که صرفا راحتی ما را فراهم کند.

عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش سوم
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش دوم
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش اول

عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش سوم

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

در مفهوم خاص جامعه شناسی عشق به تمایل و کشش میان دو نفر اطلاق می‌شود که منبعث از سه ویژگی  باشد که عبارتند از : صمیمیت، شور و هیجان و تعهد. در واقع جامعه شناسی «عشق» را نوعی ارتباط اجتماعی که هر سه ویژگی، به طور همزمان در آن حضور داشته باشد می‌داند.

Love05.jpgدر دو شماره‌ی قبل به بررسی ابعاد عشق و چگونگی ترکیب آنها و شکل‌گیری انواع عشق از منظر روانشناختی پرداختیم. با این حال «عشق» مانند هر مفهوم دیگری تنها از دیدگاه روانشناختی قابل بررسی نیست. در جامعه شناسی، عشق نیز چون سایر پدیده‌های اجتماعی به‌صورت علمی مورد شناسایی وکنکاش قرار می‌گیرد و نگاه رویاگونه بشری از آن زدوده  می‌شود. دراین شماره برآنم که به تحلیل‌های جامعه شناختی درباره‌ی این مفهوم و نوع نگاه جامعه شناسان به بحث «عشق» بپردازم.
در مفهوم خاص جامعه شناسی عشق به تمایل و کشش میان دو نفر اطلاق می‌شود که منبعث از سه ویژگی  باشد که عبارتند از : صمیمیت، شور و هیجان و تعهد. در واقع جامعه شناسی «عشق» را نوعی ارتباط اجتماعی که هر سه ویژگی، به طور همزمان در آن حضور داشته باشد می‌داند.( موفقیت -  ۱۳۸۱- شماره ۴۴)
 جامعه شناسان مختلفی درباره‌ی عشق نظریه پردازی کرده‌‌اند که در زیر به بعضی از آنها اشاره می‌شود:
 گیدنز: جامعه شناس نامدار انگلیس، در رابطه با عشق می‌نویسد: در نگاه نخست بدیهی  می‌نماید عشق بیانگر دلبستگی فیزیکی و شخصی متقابلی است که دو نفر نسبت به یکدیگر احساس می‌کنند و معمولا همه ما فکر می‌کنیم که عاشق شدن از احساسات و عواطف عام انسانی ناشی می‌شود. بنابراین کاملا طبیعی به نظر می‌رسد که زوجی که عاشق می‌شوند بخواهند زندگی مشترکی را آغاز کنند. اما در واقع عاشق شدن تجربه ای نیست که اکثر انسانها داشته باشند. (گیدنز،۱۹۸۹:۳۲)
اریک فروم: او عشق را نیروی فعال بشری می‌داند. نیرویی که موانع بین انسانها را می‌شکند و آنها را به هم پیوند می‌دهد و باعث چیرگی انسان بر احساس جدایی و انزوا می شود و در عین حال به او این امکان را می‌دهد که خودش و همسازی شخصیتش را حفظ کند. عاشق و معشوق یکی می‌شوند و در عین حال از هم جدا می‌مانند . در دید گاه او عشق چهار صفت اساسی دارد:
دلسوزی: رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می ورزیم.  
احساس مسئولیت: پاسخ آدمی به احتیاجات انسان، دیگر خواه بیان شده باشد یا بیان نشده باشد. در واقع یعنی توانایی و آمادگی برای پاسخ گفتن. 
احترام: توانایی درک طرف مقابل، آن چنان که هست و علاقه به اینکه دیگری آن طور که هست رشد کرده و شکوفا شود.  
شناخت: دلسوزی و احساس مسئولیت، بی شناخت کور خواهد بود و شناختی که با احساس بر انگیخته نشود خالی و میان تهی است. 
آگوست کنت: جامعه شناس معروف فرانسوی در کتاب نظام سیاست اثباتی خود درسال ۱۸۵۱ عشق  را بر عقل، و احساس را بر ذهن برتری می‌دهد، او معتقد بود که «عشق جهانی» حلال همه مسایل زمانه است.  قابل توجه است که مطرح کردن «قدرت شفا بخش عشق» از طرف کنت، بعد از پانزده سال عقل گرایی وی درجامعه شناسی و بدنبال ماجرای عشق بی سابقه اش به «کلوتید دوو»  بود. که حتی منجر به پراکنده شدن پیروان عقلگرای او مانند جان استوارت میل و امیل لیتره شد. ( لیوئیس کوزر، ۱۹۷۱: ۴۴)
بنابراین حصول عشق فقط زمانی ممکن است که دو نفر در کانون هستی خود با هم گفت و شنود کنند. یعنی هریک بتواند خود را در کانون هستی دیگری درک و تجربه کند. عشقی که اینگونه درک می‌شود مبارزه‌ای دائمی است، رکود نیست، بلکه حرکت است، رشد و باهم کار کردن است. حتی اگر بین دو طرف هماهنگی یا تعارض، غم یا شادی وجود داشته باشد. دربرابر این حقیقت اساسی که هر دو طرف در کانون هستی خود، یکدیگر را درک می‌کنند و بدون گریختن از خود، احساس وصل و وحدت می‌کنند، در درجه‌ی دوم اهمیت قرار دارد. در واقع فقط یک چیز وجود عشق را اثبات می‌کند، سرزندگی و نشاط هر دو طرف. در نهایت فروم عشق را هنری می داند که تنها با تمرین بدست می‌آید. «تمرین انضباط، تمرکز و بردباری». اما فقط و فقط علاقه‌ی شدید است که می‌تواند انسان را بر این هنر مسلط کند. ( ماهنامه پرواز)
پایان بخش سوم

عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش چهارم
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش دوم
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش اول