<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>مجله ولگرد</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.welgard.ir/magazine/atom.xml" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2011-01-28:/magazine//18</id>
    <updated>2012-12-07T20:18:04Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/"> Movable Type Pro 4.32-en</generator>

<entry>
    <title>معرفی و بررسی رمان «نیمه ناتمام»</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/12/post-185.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.404</id>

    <published>2012-12-07T20:10:47Z</published>
    <updated>2012-12-07T20:18:04Z</updated>

    <summary>الهام اشرفینوجوان که بودم کتاب خواندن‌هایم محدود بودند به رمان‌های خارجی و قدیمی و یا رمان‌های ایرانی به اصطلاح آن موقع «عاشقانه». بعدها فهمیدم که بهشان «رمان عامه‌پسند» می‌گویند. من یک عامه‌پسند خوان حرفه‌ای بودم! غرق در دنیاهای رویایی و...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="الهام اشرفی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="شماره۱۶" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="کتاب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[<div align="center">الهام اشرفی<br /></div><br /><a href="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/850577_orig-329.html" onclick="window.open('http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/850577_orig-329.html','popup','width=397,height=595,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/850577_orig-thumb-250x374-329.jpg" alt="850577_orig.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="250" height="374" /></a>نوجوان که بودم کتاب خواندن‌هایم محدود بودند به رمان‌های خارجی و قدیمی و یا رمان‌های ایرانی به اصطلاح آن موقع «عاشقانه». بعدها فهمیدم که بهشان «رمان عامه‌پسند» می‌گویند. من یک عامه‌پسند خوان حرفه‌ای بودم! غرق در دنیاهای رویایی و غیر قابل باور و روابط عاشقانه‌ای که بین هیچ کسی از اطرافیانم نمی‌دیدم ولی خوب در ذهنم نقش می‌بستند. حتا کار به جایی رسید که رمان «پنجره» را صدبرابر بیشتر ترجیح می‌دادم به رمان «بربادرفته»!<br />امروزه با توجه به رشد صنعت نشر و ترجمه، رمان‌های ایرانی و غیر ایرانی بیشتری در دسترس عموم قرار گرفته است و می‌بینیم که اغلب رمان‌های نویسندگان ایرانی سمت و سویی دیگر پیدا کرده‌اند. به جای اینکه بر روابط غیرواقعی و مبتنی بر قوه‌ی تخیل نوجوانانه تکیه کنند روابط انسانی و اجتماعی واقعی را مبنای آثارشان قرار می‌دهند که به نظرم از تقسیم بندی عامه‌پسندی بیرون می‌آیند. (هر چند که به نظرم خواندن آنطور رمان‌ها هم برای نسلی از ایرانی‌ها مشق و تمرین خواندن بود برای گذار به مرحله‌ای کامل‌تر.)<br />رمان «نیمه ناتمام» نوشته «نسرین قربانی» تابستان سال ۱۳۹۱ از طرف «نشر آموت» به بازار کتاب آمد و به همراه «شوهر عزیز من» نوشته «فریبا کلهر» از پرفروش‌ترین‌های این انتشارات بوده‌اند.<br />رمان سرگذشت یک خانواده‌ی متوسط ایرانی‌ست از دهه‌ی پنجاه تا دوران معاصر. خانواده‌ی معزی شامل: عزیز (مادر خانواده)، حاج عبدالله (پدر خانواده)، مجید، مرجان، مهناز، ملیحه، مسعود (بچه‌های خانواده). این خانواده سنتی با بزرگ شدن بچه‌هایشان مجبور به گذر از سنت هستند.&nbsp; وقوع انقلاب اسلامی هم منجر به تغییر نوع زندگی خیلی از شخصیت‌های رمان می‌شود. <br />رمان در ژانر رئالیسم اجتماعی قرار می‌گیرد. راوی (مهناز) با شرح اوضاع و احوال خانه و اعضای خانواده‌اش به شرح اوضاع اجتماعی ایران هم می‌پردازد. زاویه دید رمان من راوی است. من راوی که اغلب دست به تفسیر می‌زند: «نگاه باران زده‌ی عزیز روی صورتم خیره می‌شود» ( ص ۱۰۰).&nbsp; «ملیحه مثل گیاهی، صبور و آرام رشد می‌کرد و قد می‌کشید و لایه‌های پنهانش ذره ذره مثل جوانه بیرون می‌زد...» (ص ۱۸۵).<br />سرتاسر رمان پر است از تصویر، تصویرهایی که با هوشمندی و با کمک صنعت تشخیص در ذهن خواننده به خوبی باقی می‌مانند. این تصویر سازی را می‌توان به‌عنوان اثر انگشت نویسنده دانست که از همان اولین سطر خودش را نشان می‌دهد: «صدای عزیز روی ذهنم لیز خورد و پایم روی موزاییک‌های خیس جلوی در...» ( ص ۷ ).&nbsp; «صدایش از روی هره‌ی پله‌ها سر می‌خورد و پایین می‌رود...» (ص ۹). «عزیز گله‌گذاری‌های و بدگویی‌هایش را از آقاجون مثل آجیل مشکل گشا همه‌جا پخش می‌کند» (ص ۱۸). «دو سر میل (بافتنی) مثل توک دو پرنده به هم می‌خورد. انگار دانه به دهان هم می‌گذارند!» ( ۲۸ ).&nbsp; «میل‌های عزیز از سر و کول هم بالا می‌روند» (ص ۴۰). «ملافه‌های لاجورد زده، روی پشت بام، با باد می‌رقصیدند» (ص ۸۰)&nbsp; «سر جعفری‌ها زیر گیوتین عزیز قطع می‌شود...» (ص ۱۵۱).<br />همانطور که از مثال‌های بالا معلوم است زندگی سنتی ایرانی از میان سطرسطر رمان کاملا پیداست. اشاره به وجود کرسی و خوردن لبو و پختن انواع مربا و ترشی و آب‌رسانی منزل از طریق آب انبار و حتا نوع معماری خانه‌ی رمان که به سبک قدیمی‌ست و اغلب اهالی خانه در پی کوبیدن و تبدیل آن به آپارتمان هستند!<br />شخصت‌های رمان اغلب از طریق دیالوگ‌هایشان توصیف می‌شوند. یعنی این دیالوگ‌هاست که شخصیت‌ها را می‌سازد و منجر به کنش می‌شود. مخصوصا دیالوگ‌های عزیز که او را تبدیل به شخصیتی محکم و به یادماندنی کرده ولی من خواننده هیچ اطلاعی در مورد پوشش و یا ظاهر شخصیت‌ها ندارم. حتا نمی‌دانم دختر راوی داستان با چه پوششی به مدرسه می‌رود. «صبا» دوست مهناز که انگار نیمه‌ی دیگر راوی است و ما به عنوان خواننده در طول رمان به این پر صفحه‌ای هیچ چیز از خانواده‌اش نمی‌دانیم. <br />مورد دیگری که به نظر نگارنده بر می‌گردد به پیرنگ رمان این است که ما مدام می‌شنویم که «جلال» خواستگار «مرجان» فرد مناسبی نیست ولی هیچ رفتار و نشانه‌ای مبنی بر بد بودن جلال در طول مراسم خواستگاری نمی‌بینیم.<br />نکته‌ی دیگر اینکه تا فصل ۴۶ رمان و در واقع تا ص ۱۹۶ دو سال از زندگی خانواده با جزییات روایت می‌شود و بعد از روند زمانی اتفاقا تند می‌شود و سال از پی سال می‌گذرد. به نظرم این مساله یکدستی رمان را از بین می‌برد.<br />از نکات مثبت کتاب اشاره به اصطلاح‌ها و ضرب‌المثل‌های سنتی ایرانی ست که از نظر مطالعات فرهنگی در خور تقدیر است.<br />در خیلی جاهای کتاب اشتباه‌های ویرایشی و املایی بود که امیدوارم در چاپ‌های بعدی رفع شوند. در صفحات ۱۷۴ و ۱۷۵ کلمه‌ی «شبح» به صورت «شبه» نوشته می‌شود. این اشتباه حتا در صفحه ۲۲۶ هم هست: «امیر مثل شبهی دائم با من بود.» و یا کلمه‌ی «قلنبه» که در صفحه‌ی ۱۸۶ کتاب «قلمبه» نوشته می‌شود!<br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>این دخترها مجرد می‌مانند!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/12/post-184.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.403</id>

    <published>2012-12-07T20:01:24Z</published>
    <updated>2012-12-07T20:14:31Z</updated>

    <summary>گلاره بیابانیتا به حال فکر کرده اید چرا بعضی افراد این همه طرفدار دارند و محبوب همه هستند اما بعضی دیگر نه؟ چه خصوصیاتی باعث می‌شود دیگران از ما فاصله بگیرند؟ در شماره‌ی قبل دسته‌ای از خصوصیاتی که در آقایان...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="جامعه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="شماره۱۶" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="گلاره بیابانی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[<div align="center"><img alt="04-gelarebiabani-04.jpg" src="http://www.welgard.ir/magazine/04-gelarebiabani-04.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 5px;" width="50" height="50" />گلاره بیابانی<br /></div><br />تا به حال فکر کرده اید چرا بعضی افراد این همه طرفدار دارند و محبوب همه هستند اما بعضی دیگر نه؟ چه خصوصیاتی باعث می‌شود دیگران از ما فاصله بگیرند؟ در شماره‌ی قبل دسته‌ای از خصوصیاتی که در آقایان موجب تجرد آنها می‌شود را بر شمردیم در این شماره به سراغ این خصوصیات در میان دختران جوان می‌رویم. به خاطر داشته باشید اگر نمی‌خواهید مجرد بمانید این خصوصیات را در اسرع وقت از خودتان دور کنید زیرا هیچکس دوست ندارد با چنین آدم‌هایی ازدواج کند.<br /><br />۱) دخترهایی که برای خودشان «مرد»&nbsp; شده‌اند: شمار این دسته دختران روز به روز در حال افزایش است و جالب اینجاست که اینان به مردانگی خودشان افتخار می‌کنند و زنان دیگر را ضعیف و وابسته می‌دانند. لباس‌های مردانه، کارهای مردانه، بازوهای قوی و... از چیزهای مورد علاقه‌ی آنهاست. زنان مرد نما همانقدر برای مردان دافعه دارند که مردان زن نما برای زنان! زن، زن آفریده شده و مرد، مرد.&nbsp; هر کدام از این دو جنس در قالب خصوصیات خودشان است که جذابیت دارد، قدرت دارد و می‌تواند کارهای خودش را راه بیندازد.<br />۲) دخترهای خرافاتی: اگر اولین سوالی که در هنگام آشنایی با افراد می‌پرسید این است که متولد چه ماهی هستند، اگر به خودتان انواع سنگ‌های ضد چشم زخم، مهره مار، سنگ ماه تولد و... آویزان کرده‌اید و اگر پاتوق شما خانه معروف‌ترین فال قهوه‌گیر شهر است که برای رسیدن به آرزوها و خواسته‌های مختلف‌تان نسخه می‌پیچد، باید بگوییم که سرگرمی خوبی دارید اما خیالتان راحت، متاسفانه در طالع شما هیچ ازدواجی دیده نمی‌شود! متاسفانه مردها سر از اسرار ماوراء طبیعه در نمی‌آورند و اصلا نمی‌توانند شما را درک کنند و اکثرا همه چیز را از دید عقل و تجربه می‌بینند به خاطر همین ذاتا از این جور کارها دل خوشی ندارند! <br />۳) دختر های خانم معلم: من یکی از آنها را می‌شناسم! او مثل یک وجدان آگاه است که به من وصلش کرده باشند! مدام مسائل و باید و نبایدهای بهداشتی، روانشناختی، علمی، اجتماعی، سلامت، تغذیه و خلاصه هرچیز دیگری که راجع به آن مطالعه کرده است را به من گوشزد می‌کند! او دختر خیلی خوب و شایسته‌ای ست اما هیچ‌وقت نمی‌توانم از بودن با او لذت ببرم! همه‌ی ما در درون خودمان یک معلم درون داریم اما بد نیست که گاهی خاموشش کنیم و کمی از شیطنت‌هایمان لذت ببریم. معلم بازی به شدت دیگران را از شما فراری می‌دهد!<br />۴) دخترهای پول پرست: این دخترها نشانه‌هایی دارند که طرف مقابل خیلی زود آنها را می‌شناسد! آنها مدام در مورد مسائل مالی صحبت می‌کنند و اولین سوالاتی که می‌پرسند در مورد میزان درآمد، مدل ماشین، محل زندگی، وضع اقتصادی خانواده و... است! قضیه خیلی ساده است، دختری که دنبال جیب طرف مقابلش باشد در روزهای سخت به درد نمی‌خورد، رابطه با اینان بی‌نهایت شکننده است و همسرانشان مدام احساس استرس می‌کنند. اگر چنینی دختری هستید مجرد می‌مانید پسرها هم می‌خواهند با کسی ازدواج کنند که آنها را به خاطر خودشان بخواهد نه جیبشان، همان طور که شما دوست دارید طرف مقابلتان شما را به خاطر خودتان بخواهد نه ظاهرتان!<br />۵) دخترهای انحصار طلب: دخترهای انحصار طلب خیلی خوبند فقط یک ایراد بزرگ دارند: آنها روزگار همسرشان را سیاه می‌کنند! می‌خواهند تمام زندگی همسرشان شوند و این منطقی نیست. همه‌ی خانم‌ها دوست دارند در مرکز توجه مرد زندگیشان باشند اما این توجه حدو مرزی دارد که این دختران از آن بی‌خبرند! هر فردی در کنار ازدواجش که البته جنبه‌ی مهمی است لازم است به کارش، خانواده اش، دوستان و علایقش نیز توجه کند! <br />۶) دخترهای خود باخته: اینان به خاطر رابطه‌شان از همه چیزشان می‌گذرند! آنها از خود گذشتگانی هستند که همیشه در دسترسند، هرگز ناراحت و دلخور نمی‌شوند، همیشه دنبال راضی کردن طرف مقابلند، هیچ اولویتی برای خودشان قائل نیستند و... این دخترها تمام این کارها را برای طرف مقابلشان و خشنودی او انجام می‌دهند اما بر عرکس به جای خشنودی وی او را از خود دور می‌کنند! افرادی که استقلال و هویت دارند و به دنبال رشد شخصی خودشان هم هستند برای همه جذاب‌ترند.<br />۷) دخترهای غر غرو‌: این مورد آخر بیشتر از تمام موارد آدم‌ها را از شما فراری می‌دهد! واقعا چه کسی می‌خواهد یک نفر مدام زیر گوشش مانند رادیوهای قدیمی وزوز کند؟! از نزدیک‌ترین مردی که دم دستتان است سوال کنید چه چیزی بیشتر از همه آزارش می‌دهد و او به شما خواهد گفت یک آدم غر غرو! وقتی مدام غر غر می‌کنید دیگر کسی به حرف‌هایتان گوش نمی‌دهد اگر توانستید با این شیوه به خواسته‌تان برسید فقط برای این بوده که از دستتان خلاص شوند، شکایات خود را مطرح کنید ولی به یک شیوه‌ی جذاب‌تر و موثرتر، مطمئنم اصلا دوست ندارید کسی توی دلش به شما بد و بی‌راه بگوید!<br />منبع: روزنامه‌ی آفتاب<br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>چند کلامی در باره‌ی «شرق اندوه»</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/12/post-183.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.402</id>

    <published>2012-12-07T19:50:09Z</published>
    <updated>2012-12-07T20:04:25Z</updated>

    <summary>احسان حسینینمی‌دانم چه شد که توی این اوضاع و احوال یک مرتبه دلم برای صدای ساز کیوان ساکت تنگ شد! اما هر چه بود رفتم و شرق اندوه را دوباره گوش دادم.شاید زیاد مناسب نباشد بعد از چندین سال چند...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="احسان حسینی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="شماره۱۶" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="موسیقی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[<div align="center"><img alt="ehsanhoseini.jpg" src="http://www.welgard.ir/magazine/ehsanhoseini.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 5px;" width="50" height="50" />احسان حسینی<br /></div><div class="sootitr"><br />نمی‌دانم چه شد که توی این اوضاع و احوال یک مرتبه دلم برای صدای ساز کیوان ساکت تنگ شد! اما هر چه بود رفتم و شرق اندوه را دوباره گوش دادم.<br />شاید زیاد مناسب نباشد بعد از چندین سال چند خطی در موردش بنویسم. اما در هر صورت بدک ندیدم کوتاه از آنچه شنیدم بنویسم.<br /></div><br /><a href="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/saket-kayvan-2-326.html" onclick="window.open('http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/saket-kayvan-2-326.html','popup','width=620,height=402,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/saket-kayvan-2-thumb-350x226-326.jpg" alt="saket-kayvan-2.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="350" height="226" /></a>معرفی اثر:<br />شرق اندوه از دو بخش مجزا تشکیل شده که خود هنرمند هم در خصوص آن توضیح کوتاهی داده است. پر واضح است که تار، ساز اصلی تمام ملودی‌هاست. بخش نخست این اثر اشارتی ست بر موسیقی سنتی ما با برداشتی که بالطبع ساکت در مورد موسیقی ما داشته و دارد. بخش دیگر این اثر را هم کارهای موسیقی کلاسیک و اجرای هنرمندانه از آهنگسازانی چون شوپن، باخ، ویوالدی و... است.<br />در تنظیم قطعات امید نیک بین او را همراهی کرده و قطعه‌ی سوگنامه هم از کارهای نیک بین می‌باشد. پیانو، ویلون و طبلا و ارکستر نیز ساکت را در اجرا همراهی کرده‌اند. انتشار این اثر مربوط می‌شود به بهار۱۳۸۳.<br /><br /><br />خارج از هر بحث تخصصی در خصوص این اثر، بسنده می‌کنم به چند بحث کلی در مورد شرق اندوه و می‌گذرم. برای شروع، اشاره‌ای می‌کنم به مصاحبه‌ای که حول و حوش بهمن ماه ۸۲ با کیوان ساکت انجام دادم و به همت دوستانم در هفت سنگ شماره هفتم دوره‌ی دوم به چاپ رسید.<br />کیوان ساکت در گوشه‌ای از صحبت‌هایش چنین گفته بود: همیشه آدمی بودم که پا در سنت‌ها و نگاه به آینده داشتم. بعد از آنکه موسیقی ایرانی را و آنچه به عنوان موسیقی ایرانی شناخته می‌شود؛ به تمام و کمال فرا گرفتم، به این نتیجه رسیدم که موسیقی هم باید زبان و بیانش متفاوت شود. در عین اینکه قداست و لطافت و معنویت موسیقی ایرانی را داراست طوری باید باشد که جواب نیازها و خواست‌های جامعه را بدهد. موسیقی ایرانی متأسفانه در سال‌های اخیر به دلیل درجازدن و رکود و یکنواختی طرفداران خودش را از دست داده است. عدم استقبال از کنسرت‌ها و آثار عرضه شده به بازار، نشان دهنده‌ی این واقعیت می‌تواند باشد که اگر موسیقی ما به روز نشود، خطر فراموشی و طردشدن و از یاد رفتن را درپی خواهد داشت. برهمین عقیده و تفکر اغلب قطعاتی که من ساخته‌ام ضمن تکیه بر مفاهیم موسیقی اصیل ایرانی دریک قالب بیانی جدید بوجود آمده اند.<br />و در جایی هم در خصوص تاری که با آن می‌نوازد گفته: اولین کاری که در جهت ارائه‌ی اندیشه‌هایم در موسیقی انجام دادم، حمایت از طرز ساخت ساز تار و سه تار استاد قنبری مهر بود. عقیده‌ی من براین است که ما نمی‌توانیم یک حرکت جدیدی را انجام دهیم بدون اینکه ابزار جدیدی نداشته باشیم. هر حرکتی به فراخور نوع حرکت ابزار خاص خودش را می‌خواهد.استاد قنبری مهر تغییرات مفیدی در سرپنجه تار و سه تار بوجود آورده بودند. و من در حدود ده یازده سال پیش اولین کسی بودم که با ساخته‌های ایشان حمایت کردم.<br />ضمن اینکه ما تعداد زیادی کارگاه در شهرستان ها بوجود آوردیم و دیگران را هم تشویق کردیم که به این شیوه ساز بسازند.<br /><br />در خصوص بخش اول گفته‌های کیوان ساکت کمی با شنیدن شرق اندوه شک کردم که واقعا او بخواهد خرق عادت کند و در قالب جدیدی موسیقی اصیل ایرانی را اجرا کند. چرا که اگر آنالیز دقیقی در خصوص قطعات این اثر انجام دهیم در می‌یابیم که شرق اندوه با تمام تکنیک فوق العاده‌ی نوازنده، کمی کسل‌کننده است. البته منکر قطعات با احساسی که ساکت از کارهای خود اجرا نموده نمی‌شوم. اما گمان می‌کنم او در تکنوازی‌ها (سلو) بسیار زیاده روی کرده و جملاتی که استفاده نموده در آوازها بسیار قابل پیش‌بینی و تکراری‌اند.<br />استفاده از طبلای آقای «درشن آنند» هم که واقعا تکراری‌ست. منکر توانایی‌های طبلا نواز چیره‌دست هندی یا خود ساز طبلا نمی‌شوم. اما اگر هر نوآوری و قالب جدید با یک طبلا و آقای آنند صورت پذیرد کمی تعجب برانگیز است.<br />در خصوص تارهای استاد قنبری‌مهر هم که بهتر دیدم توضیح کیوان ساکت را بگذارم. در واقع در بعضی از ملودی‌های ایرانی کار احساس می‌شود اگر سازی نرم‌تر از این استفاده می‌شد بهتر بود.<br />نکته مهمی هم که باید در این جا به آن اشاره کنم شروع بسیار مناسب کار با ملودی افسوس است. ضمن اینکه خاطره و سوگنامه (در بخش‌هایی) توجه مرا جلب کرد.<br /><br />در خصوص آثار کلاسیک هم اگر بخواهم یکی دو خطی بنویسم فقط می‌توانم ایشان را در چیره‌دستی و زحمتی که کشیده‌اند بستایم. اجرای قطعه‌ی پرواز زنبور عسل کورساکف که پیش‌ترها در اجرای کنسرتی از ایشان دیده بودم بی‌نظیر است.<br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>عکاسی ترس</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/12/post-182.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.401</id>

    <published>2012-12-07T19:44:19Z</published>
    <updated>2012-12-07T21:30:27Z</updated>

    <summary>مهدی آریانهنر همیشه سعی در ارتباط برقرار کردن و سخن گفتن با مخاطبانش دارد. سخن گفتن از احساس‌ها. یک تابلوی نقاشی، یک قطعه موسیقی، یک فیلم، شعر و... همه به منظور گفتن یا ایجاد دست کم یک حس درون مخاطب...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="شماره۱۶" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="عکس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مهدی آریان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[<div align="center"><img alt="aryan-mahdi.jpg" src="http://www.welgard.ir/magazine/aryan-mahdi.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 5px;" width="50" height="50" />مهدی آریان<br /></div><br />هنر همیشه سعی در ارتباط برقرار کردن و سخن گفتن با مخاطبانش دارد. سخن گفتن از احساس‌ها. یک تابلوی نقاشی، یک قطعه موسیقی، یک فیلم، شعر و... همه به منظور گفتن یا ایجاد دست کم یک حس درون مخاطب دارند.<br />خنده، گریه، غم و اندوه و... حس‌هایی هستند که همه ما در طول زندگی آنها را تجربه کرده‌ایم. در این بین حس «ترس» هم قرار دارد. حسی که گاه باعث می‌شود تا ما دم به تله ندهیم، و اگر از حد بگذرد، از خانه بیرون نیاییم. حس ترس نیز، مانند سایر حس‌ها باید شناخته شود و مورد توجه قرار گیرد تا دراختیار قرار بگیرد.<br />در این بین افرادی هم هستند که دوست دارند دیگران را بترسانند و از این کار لذت هم می‌برند. شاید در بین دوستان شما هم باشند افرادی که از این دست شوخی‌ها می‌کنند.<br />در هنر عکاسی هم شاخه‌ای است که از لحظه ترس عکس گرفته می‌شود. این عکاسان، سوژه خود را در ابتدا می‌ترسانند و بعد - وقتی چهره‌شان پر از ترس شد - از آنها عکس می‌گیرند.<br />این تصاویر، در ابتدا بیننده را به خنده می‌اندازد، اما کافی است کمی خودتان را جای سوژه‌ها بگذارید، آن وقت...<br />در زیر چند نمونه از عکاسی ترس می‌بینید که در خانه‌های متروکه - معروف به خانه ارواح یا خانه وحشت - در کشور‌های کانادا و آمریکا عکس برداری شده است. <br />در این عکس‌ها ترس‌های واقعی افراد بازدید کننده از خانه‌های وحشت را می‌بینید. افرادی که برای دیدن این خانه‌، پول پرداخت کرده‌اند و بلیط خریده‌اند و هفته‌ها انتظار کشیده‌اند.<br /><br /><a href="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/01-310.html" onclick="window.open('http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/01-310.html','popup','width=500,height=359,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/01-thumb-400x287-310.jpg" alt="01.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" width="400" height="287" /></a><a href="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/02-313.html" onclick="window.open('http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/02-313.html','popup','width=500,height=406,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/02-thumb-400x324-313.jpg" alt="02.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" width="400" height="324" /></a><a href="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/03-316.html" onclick="window.open('http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/03-316.html','popup','width=500,height=351,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/03-thumb-400x280-316.jpg" alt="03.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" width="400" height="280" /></a><a href="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/04-319.html" onclick="window.open('http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/04-319.html','popup','width=500,height=352,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/04-thumb-400x281-319.jpg" alt="04.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" width="400" height="281" /></a><a href="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/05-322.html" onclick="window.open('http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/05-322.html','popup','width=500,height=352,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/05-thumb-400x281-322.jpg" alt="05.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" width="400" height="281" /></a>اگر بعد از خندیدن به ترس سوژه‌های این عکس‌ها، دوست داشتید خودتان را جای آنها بگذارید، می‌توانید به سایت زیر مراجعه کنید:<br />www.nightmaresfearfactory.com<br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>شاهکارهای ادبی برای آداب زندگی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/12/post-181.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.400</id>

    <published>2012-12-07T19:36:09Z</published>
    <updated>2012-12-07T19:49:43Z</updated>

    <summary>سارا طالبیهیچ حکایت از نکته‌‏ای که به کارآید، خالی نباشد. «ابوالفضل بیهقی»از شاهکارهای متون سده‏‌ی پنجم هجری که کم‏‌و‏بیش در کتب درسی هم استفاده می‏‌شود می‌‏توان به تاریخ بیهقی، سیاست‏نامه و قابوس‏نامه اشاره کرد. با تلفیق این سه کتاب می‏‌توان...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="ادبیات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="سارا طالبی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="شماره۱۶" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[<div align="center"><img alt="01-SaraTalebi.jpg" src="http://www.welgard.ir/magazine/2012/02/18/01-SaraTalebi.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 5px;" width="50" height="50" />سارا طالبی<br /></div><br /><div class="sootitr">هیچ حکایت از نکته‌‏ای که به کارآید، خالی نباشد. «ابوالفضل بیهقی»<br /></div><br />از شاهکارهای متون سده‏‌ی پنجم هجری که کم‏‌و‏بیش در کتب درسی هم استفاده می‏‌شود می‌‏توان به تاریخ بیهقی، سیاست‏نامه و قابوس‏نامه اشاره کرد. با تلفیق این سه کتاب می‏‌توان نکات بسیار ارزنده‏‌ای درباره‏‌ی اخلاق و به‏‌طور کلی آداب زندگی آموخت.<br /><br /><a href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/12/07/zlz.jpg"><img alt="zlz.jpg" src="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/zlz-thumb-250x374-308.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="250" height="374" /></a><b>تاریخ بیهقی</b>: نسبت به دو کتاب دیگر سنگین‏‌تر است اما از جذابیت این کتاب نمی‏‌کاهد. ابوالفضل بیهقی اواخر عهد غزنویان به زندان افتاد و در دوره‏‌ی خانه‏‌نشینی این کتاب را نگاشت. در این کتاب نویسنده با رعایت امانت، خیلی دقیق به توصیف جزئیات می‏‌پردازد. تمام فصول این کتاب یا حاصل تجربیات و مشاهدات عینی نویسنده است یا از گفته‌‏های اشخاصی استفاده کرده است که به صدق سخن ‏آن‏ها ایمان دارد چراکه معتقد است در قیامت باید به تمام آن‏ها پاسخ داد: «به پاسخ آن که از وی رفت گرفتار».&nbsp; <br />لغات زیبای فارسی و ضرب‏‌المثل محاوره در این کتاب بسیار است: «میان دو نماز بارانکی خردخرد می‏‌بارید چنان‏که زمین ترگونه می‏‌کرد.» توصیف وضع زندگانی درباری و اجتماعی آن روزگار به‏‌خوبی در این کتاب به تصویر کشیده شده است. بیهقی خوش‏گذرانی‏‌های روزگار جوانی مسعود غزنوی را بسیار رندانه می‌‏نمایاند؛ از شراب‏‌خواری‏‌های او که البته «پنهان از پدر می‌‏خورد» تا مطربانی که برایش می‌‏نواختند و از نوع عکس‏‌هایی که بر در، دیوار و اتاق خوابش نقش کرده بود. به عنوان نمونه: «از بیداری و حزم و احتیاط این پادشاه محتشم - سلطان مسعود - یکی آن است که...» و سپس تمام اسرار و پنهان‏کاری‏‌های مسعود را باز‏می‏‌نمایاند.<br /><br /><b>سیاست‏نامه:</b> ملکشاه سلجوقی در اواخر سلطنت، از چندتن از وزیران خود خواست که در باب کشورداری و رسوم گذشته، نیک و بد امور جاری و کمبودها بیندیشند و عرضه کنند تا پادشاه در آن‏ها تأمل و نقایص را رفع کند و کارها را سامان دهد. همه نوشتند و ملکشاه نوشته‌‏ی خواجه نظام‏‌الملک را پسندید. شیوه‏‌ی نگارش این کتاب به‏‌گونه‏‌ای است که اگر خواننده به سبک کهن آشنایی نداشته باشد، به‌‏آسانی مفهوم مطالب را درمی‌‏یابد. آیین کشورداری، آداب درباری، عاملان، قاضیان، بازرسان، ندیمان، ضیافت، خزانه و...به‌‏خوبی در این کتاب روشن شده است. یک ویژگی ارزشمند این کتاب ایجاز آن است: «برفتم و این معنی با وی نرمک بگفتم. قبول کرد. خرّم شدم.»<br /><br /><b>قابوس‏نامه:</b> عنصرالمعالی کیکاووس این کتاب را در نصیحت به فرزندش - گیلانشاه - نوشته است. ارزش خاص این کتاب به دلیل اشتمال آن بر آداب و رسوم کهن ایرانی و ذکر گوشه‏‌هایی از تمدن کهن ایرانی است که جز در قابوس‏نامه در منابع دیگر دیده نمی‏‌شود. <br />ملک‏‌الشعرای بهار آن را «مجموعه‏‌ی تمدن اسلامی پیش از مغول» نامیده است. با توجه به ابواب این کتاب: شناختن حق پدر و مادر، پیری و جوانی، طرز غذاخوردن و شراب‌نوشیدن، مهمانی‌رفتن و میزبان‌بودن، مزاح، شطرنج، عشق‏‌ورزیدن، گرمابه‏‌رفتن، خفتن، زن‏‌خواستن، رعایت امانت، فرزندپروردن، تجارت، نجوم، شاعری و... می‌‏توان گفت کیکاووس مطالعات بسیار عمیقی بر آداب زندگی داشته است. «جهد کن تا عاشق نشوی. اگر کسی را دوست داری باری کسی را دوست دار که به دوستی ارزد. معشوق خود بطلیموس و افلاطون نباشد ولکن باید که اندک مایه خردی دارد. و نیز دانم که یوسف یعقوب نباشد اما چنان باید که حلاوتی و ملاحتی باشد وی را.»<br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>عکسی با شهرت اکس‌پی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/12/post-180.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.399</id>

    <published>2012-12-07T19:34:14Z</published>
    <updated>2012-12-07T19:43:10Z</updated>

    <summary>مهدی آریانشاید شما هم هروقت کامپیوترتان را روشن کردید و تصویر پیش‌فرض ویندوز xp را دیدید،‌از خودتان پرسیده باشید که آیا این عکس واقعی است؟ اگر واقعس است کجاست؟ نه واقعی نیست و تصویرسازی شده... اما نه؛ شاید واقعی باشد...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="شماره۱۶" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="عکس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مهدی آریان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[<div align="center"><img alt="aryan-mahdi.jpg" src="http://www.welgard.ir/magazine/aryan-mahdi.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 5px;" width="50" height="50" />مهدی آریان<br /></div><br />شاید شما هم هروقت کامپیوترتان را روشن کردید و تصویر پیش‌فرض ویندوز xp را دیدید،‌از خودتان پرسیده باشید که آیا این عکس واقعی است؟ اگر واقعس است کجاست؟ نه واقعی نیست و تصویرسازی شده... اما نه؛ شاید واقعی باشد و...<br />این عکس واقعی است. بدون هر نوع دخالتی. عکسی از منظره‌ای که باعث شده یک عکاس از ماشین پیاده شود و این عکس را بگیرد. <br />در حقیقت این عکس متعلق به منظره‌ای است در ایالت کالیفرنیای آمریکا در شهر ناپا، شرق دره سونوما معروف به Bliss (برکت). عکس در سال ۱۹۹۶ گرفته شد و به عنوان تصویر پیشفرض زمینه ویندوز ایکس پی انتخاب شد. عکسی که تبدیل به آشناترین منظره و یکی از ۱۰ عکس محبوب و مشهور دنیا شد. ماکروسافت هنوز هم از این عکس برای پیش زمینه ویندوزهای جدید خود بهره می گیرد. شاید برایتان جالب باشه بدانید چه‌طور این عکس بوجود آمد.<br /><a href="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/xp%20%281%29-302.html" onclick="window.open('http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/xp (1)-302.html','popup','width=602,height=433,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/xp%20%281%29-thumb-350x251-302.jpg" alt="xp (1).jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="350" height="251" /></a>چارلز اوریر (Charles O'Rear) که عضو انجمن نشنال جئوگرافیک است؛ در یک روز آفتابی در حال رانندگی از کنار جاده‌ای می‌گذشت، تا اینکه این منظره بسیار زیبا نظرش را جلب کرد. و چون مثل یک عکاس حرفه‌ای همیشه دوربینش را به همراه دارد از ماشین پیاده می‌شود و از این منظره عکس می‌گیرد. او می گوید با اینکه عجله داشتم اما در کناری توقف کردم و دوربینم را برداشتم و این منظره را که مشاهده می‌کنید ثبت کردم. (۱۹۹۶ میلادی)<br />عکسی که، ظرف مدت کوتاهی در سر تا سر دنیا از طریق سیستم عامل ویندوز اکس‌پی در جهان منتشر شد و به معروف‌ترین عکس دنیا تبدیل شد. تصویر فوق چهره‌ی عکاس این عکس ساده و در عین حال جذاب هست. عکسی که از ترکیب آسمان و یک تاکستان سبز (باغ انگور) تشکیل شده. با یک ترکیب‌بندی بسیار ساده و اما در عین حال زیبا.<br />چارلز اوریر درست ۱۰ سال بعد در نوامبر ۲۰۰۶، بار دیگر از این منطقه عکس گرفت که در زیر می‌بینید.<br /><a href="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/xp%20%283%29-305.html" onclick="window.open('http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/xp (3)-305.html','popup','width=600,height=450,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/12/xp%20%283%29-thumb-450x337-305.jpg" alt="xp (3).jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" width="450" height="337" /></a>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>اتاقک زیر شیروانی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/12/post-179.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.398</id>

    <published>2012-12-07T19:32:58Z</published>
    <updated>2012-12-07T19:34:46Z</updated>

    <summary><![CDATA[سعیده حاجی رضایی&nbsp; در شبی سرد و بارانی که اتاق نمورش بد جوری بوی باران گرفته بود، پشت شیشه‌ی پنجره‌ی رو به حیاطِ زیر شیروانیِ خانه‌ی عمو علی‌اش آمد و دستش راستش را گذاشت روی بخار سرد شیشه و دور...]]></summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="داستان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="سعیده حاجی رضایی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="شماره۱۶" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[<div align="center">سعیده حاجی رضایی<br /></div>&nbsp; <br />در شبی سرد و بارانی که اتاق نمورش بد جوری بوی باران گرفته بود، پشت شیشه‌ی پنجره‌ی رو به حیاطِ زیر شیروانیِ خانه‌ی عمو علی‌اش آمد و دستش راستش را گذاشت روی بخار سرد شیشه و دور تا دور آن را با دست چپش کشید. بعد هم رفت روی تخت فنری‌اش با پتویی درز در رفته - حتی تار و پود شکافته - با بالشت و متکایی اندازه‌ی تنش آب ندیده نشست. سرش را کرد توی بالشت و سعی کرد اشک‌هایش را از آسمانی که داشت غر غر می‌کرد و تمام تنش را مچاله می‌کرد قایم کند، آرام باشد، خودش را دلداری بدهد.<br />اصلا یادش برود که تنهایی‌اش دارد صدای دیوارهای اتاق زیر شیروانی را هم در می‌آورد! یادش برود توی ۱۶سالگی با موهای طلایی و چشم‌های قهوه‌ایش دل هر عابری را می‌لرزاند جز چشم‌های سگ‌دار حاجی را! یادش برود پدر ندارد، خانه ندارد، غذایش را باید با سگ آرام صاحبخانه نصف کند تا درهم نشینی‌های شبانه‌اش بی‌کس نباشد! یادش برود مادر دارد اما حق دیدنش را نه! خواهر دارد اما ندارد! برادرش را فقط وقت‌هایی دارد که دخترک ۹ساله‌ی همسایه دارد سعی می‌کند شاخه گل اهدایی برادرش را بچپاند توی کوله‌ی زهوار در رفته‌ی او و در برود، که بیاید چند پس گردنی به او بزند، چند فحش آبدار هم به او بدهد، بعد هم او را هل بدهد توی اتاق زیر شیروانی و یادش بیندازد که ۹سال است این اتاق از سرش هم زیاد است! <br />یادش برود نمره‌های بیستش را همیشه باید با نمره‌های دختر حاجی عوض کند! یاشد برود از ۹سال پیش مادرش اسیر برادر ناتنی پدر اسیرش شد و او شوهر تمام زندگی شیرینشان! یادش برود اتاق زیر شیروانی لانه‌ی مرغ و خروس‌های تابستانشان بود و مامن قایم باشک بازی‌هایشان با بچه‌های همسایه. اما هرگز یادش نرود اتاقک زیر شیروانی از سرش هم زیاد است!<br />پرده‌ی کاغذی جلوی پنجره‌ی اتاقش را کنار زد و روی تخت فنریِ زهوار در رفته‌اش بی هیچ حرکت اضافه‌ای دراز کشید. پتویش را تا چانه بالا کشید. صورتش را سمت پنجره چرخاند و چشم‌هایش را که از نور کم اتاق زیر شیروانی کم سو شده بودند کمی مالید و از خستگی روزی که گذرانده بود ناله‌اش را خورد و منتظر شد...<br />منتظر شد تا حاجی خوابش سنگین شود، تا مادرش پاورچین پاورچین و دور از چشم جاسوسان حاجی خودش را به اتاق زیر شیروانی برساند، تا توی نور کم اتاق که از صدقه سری تیر برق جلوی خانه‌شان شب‌ها اتاقکش تاریک تاریک نمی‌شد، دختر نازنینش را از پشت شیشه ببوسد، لحظه‌ای سیر او را تماشا کند و باز هم پاورچین پاورچین برگردد جای خالی‌اش را روی دست‌های حاجی که فقط شب‌ها حالش خوش بود پر کند!<br />و او وقتی دوباره تنها شد با رفتن مادر برود دست‌هایش را که حالا بوسیده شده بودند از روی شیشه بردارد و تا خود صبح زیر باران که نه، توی اتاقک زیر شیروانی دعای آزادی بخواند!<br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>خبر مرگ</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/12/post-178.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.397</id>

    <published>2012-12-07T19:32:29Z</published>
    <updated>2012-12-07T19:33:27Z</updated>

    <summary>خدا بیامرزد محسن مرادی را. نه منظورم آن محسن مرادی نیست که شما فکر می‌کنید. یک محسن مرادی دیگری را می‌گویم. محسن مرادی که من می‌گویم، به طرز مسخره‌ای به جای یک گاو کشته شد. ماجرا از این قرار است...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="شماره۱۶" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="طنز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[خدا بیامرزد محسن مرادی را. نه منظورم آن محسن مرادی نیست که شما فکر 
می‌کنید. یک محسن مرادی دیگری را می‌گویم. محسن مرادی که من می‌گویم، به 
طرز مسخره‌ای به جای یک گاو کشته شد.<br />
ماجرا از این قرار است که توی کشتارگاه، یک گاو که نمی‌خواست بمیرد و 
مقاومت می‌کرد، باعث شد محسن مرادی در تلاش برای کشتن گاو، به اشتباه 
بی‌افتد و برود زیر دستگاه برش و...<br />
من را مسئول خبر دادن کشته شدن محسن مرادی به همسرش کردند. هر بهانه‌ای هم 
آوردم قبول نکردند. گفتند تو بیشتر از همه او را می‌شناسی و خانه‌ات نزدیک 
خانه‌اش است. ولی من نه خانه او را بلد بودم و نه شناخت زیادی از او داشتم.
 اما چون تصمیم گرفته بودند این مسئولیت را بی‌اندازند گردن من، می‌دانستم 
که مقاومت فایده‌ای ندارد؛ تصمیم‌شان را گرفته‌اند. پیمان گفت که حاضر است 
با من بیاید. قبول کردم. نشانی را نوشتند روی یک کاغذ تا فراموشمان نشود و 
رفتیم. <br />
توی راه پیمان گفت: بیچاره محسن مرادی، خدا بیامرزدش.<br />
- آره بیچاره... مرد خوبی بود...<br />
- حیف که به این طرز مسخره مرد... چه مرد خوبی بود...<br />
- البته من شناخت زیادی ازش ندارم...<br />
- من هم همین‌طور. الان هم که فکرش را می‌کنم می‌بینم چیزی که باعث بشه بگم آدم خوبی بود وجود نداره...<br />
- آره... اصلا می‌دونی چیه... زیاد ازش خوشم نمیومد...<br />
- فکر کنم از این آدمایی بوده که با هیشکی جوش نمی‌خوره...<br />
- لابد تو خونه زنش رو هم کتک می‌زده...<br />
- ولی عجب آدم عوضی بود ها...<br />
- ولی اگه این جوری باشه کارمون تو خبر دادن به زنش راحت می‌شه<br />
- خانم مرادی، تبریک می‌گم: محسن به درک واصل شد<br />
- خانم مرادی، دیگه از دست اون غول بیابونی راحت شدید<br />
- نه بابا... نمی‌تونیم ریسک کنیم...<br />
- راست می‌گی. اصلا شاید اگه زنده می‌موند فرصت توبه پیدا می‌کرد.<br />
- شاید تو همون لحظه آخر توبه کرده باشد... <br />
- بیچاره محسن مرادی<br />
- عجب مرد خوبی بود...<br />
نزدیک که رسیدیم، نشانی را پیدا نمی‌کردیم. به پیمان گفتم نشانی را در بیاورد که گفت: قسم می‌خورم دادنش به تو.<br />
همه جیب‌هام رو گشتم: ولی دست من نیست. دادن به تو...<br />
تصمیم گرفتیم همین‌طوری زنگ خانه‌ها را بزنیم تا خانه محسن مرادی مرحوم را 
پیدا کنیم. دو سه بار اشتباه گرفتیم و خبر را به خانواده‌های دیگری دادیم 
تا این‌که نشانی پیدا شد؛ داخل جیب پیمان بود!<br />
خانم محترمی در را باز کرد. گفتیم با آقا محسن کار داریم.<br />
- هنوز نیامده. سر کار است.<br />
گفتم پس منتظرش می‌مانیم. ظاهرا خوشش نیامد اما چون اعتمادش را جلب کرده 
بودیم ما را دعوت کرد توی خانه. توی خانه نشسته بودیم که گفت چیزی نمانده 
شوهرش بیاید. خواستم بگویم دیگر نمی‌آید. ولی نتوانستم. رفت داخل آشپرخانه و
 من و پیمان پچ پچ کردیم. پیمان گفت: می‌خواهی من بگم؟<br />
- نه. ترجیح می‌دم خودم بگم.<br />
خانم مرادی همراه سینی شربت از آشپزخانه می‌آید بیرون و می‌گوید این 
شربت‌ها را شوهرش درست کرده. خواستم بگویم قدر شربت‌ها را بیشتر بدانید، 
چون دیگر از این شربت‌ها نخواهد ساخت. ولی نه... این طرز خبر دادن مناسب 
نیست. <br />
پیش خودم فکر کردم بگویم:<br />
- خانم مرادی، ‌قرار است به شما از طرف بیمه مبلغ زیادی بدهند... <br />
- حدس بزنید چرا ما اینجاییم و اینقدر چهره‌مان گرفته است؟<br />
- می‌دانستید زندگی دو روز است...؟<br />
- شوهرتان به جای یک گاو مرد...<br />
که خانم مرادی گفت: عجیبه! تا حالا باید می‌اومد... سابقه نداشت این‌قدر دیر بیاد... اون هم بی‌خبر... <br />
بعد من سعی کردم آرامش کنم: نگران نباشید، شاید کار ضروری برایش پیش آمده باشد.<br />
بعد هرسه نشستیم سریال جومونگ را تماشا کردیم. خانم مرادی گفت شوهرش تحت 
هیچ شرایطی این سریال را از دست نمی‌داد، نگرانم که چرا تا حالا نیومده.<br />
پیمان: شاید یک گاوی که نمی‌خواست بمیرد مانع آمدنش شد...<br />
خانم مرادی: شاید...<br />
من نتوانستم باز هم خبر را بدهم و پیمان که دیگر کلافه شده بود، بلند شد و گفت: ببخشید مزاحم شدیم، باید دیگر برویم.<br />
من هم ناچار دنبال پیمان بلند شدم و هر دو رفیتیم...  ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>پاراگراف ۳</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/12/post-177.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.396</id>

    <published>2012-12-07T19:29:17Z</published>
    <updated>2012-12-07T19:31:38Z</updated>

    <summary>خودآزاریم، بهانه گیر آورده و چه چه می‌زند! صبر می‌کنم درد شدید حسادت مثل جریان الکتریسته از سراسر تنم عبور کند! ناامیدانه به خود می‌گویم اگر او در آن خیابان نزدیک مترو با زنی لحظه‌ی شادی داشته باشد هیچ چیز...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="شماره۱۶" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="پاراگراف" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[خودآزاریم، بهانه گیر آورده و چه چه می‌زند! صبر می‌کنم درد شدید حسادت مثل جریان الکتریسته از سراسر تنم عبور کند! ناامیدانه به خود می‌گویم اگر او در آن خیابان نزدیک مترو با زنی لحظه‌ی شادی داشته باشد هیچ چیز در دنیا نمی‌تواند آن را خراب کند! مغزم مثل آبکشی با سوراخ‌های گشاد شده است که فکر و خیال، چند تا چند تا از آن عبور می‌کنند و به ذهنم هجوم می‌آورند! نمی‌توانم به ترتیب به چیزی فکر کنم. در آن واحد می‌روم و می‌مانم. می‌بخشم و انتقام می‌گیرم. راه می‌روم و می‌ایستم. در نهایت یک خیال سمج‌تر از بقیه است، خیال زن و مرد عاشق.<br /><br />پرنده‌ی من - فریبا وفی | ارسالی از گلاره بیابانی<br /><br />----------------------------<br /><br />اگر دختر به دنیا بیایی، خیلی چیزها را باید یاد بگیری اول اینکه باید خیلی بجنگی تا بتوانی بگویی آنروز که حوا سیب ممنوعه را چید گناه به‌وجود نیامد آن‌روز یک فضیلت پرشکوه به دنیا آمد که به آن «نافرمانی» می‌گویند.<br /><br />نامه به کودکی که هرگز زاده نشد- اوریانا فالاچی|&nbsp; ارسالی از محسن یعقوبی<br /><br />----------------------------<br /><br />بیچاره آینده ! با وجود اینکه همیشه در انتظارش هستند هنگامی که به حال تبدیل می‌شود زیبندگی و لطافت خود را از دست می‌دهد !<br /><br />ماکسیم گورکی - همسفر من | ارسالی از مریم رضوان‌پور<br /><br />----------------------------<br /><br />استاد (فرخ نعمتی): می‌دونی‌ بدتر از عشق بی‌‌فرجام چیه؟ فرجام بدون عشق!<br /><br />برف روی شیروانی داغ - محمدهادی کریمی | ارسالی از محمدرضا حاجی زاده<br /><br />----------------------------<br /><br />این فقط یه پیشنهاده. روش فکر کنین: در این دنیا برای کفری کردن آدم‌های رذلی که می‌خوان همه چیز رو از اونچه هست برات سخت‌تر کنن، راهی بهتر از این نیست که وانمود کنی از هیچ چیز دلخور نیستی.<br /><br />دیوانه از قفس پرید - میلوش فورمن | ارسالی از مرجان نیری<br /><br />----------------------------<br /><br />همچنان منتظر بخش‌های انتخابی شما هستیم...
<br />info@welgard.ir<br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>تجلی نهضت عاشورا در نظم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/11/post-176.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.395</id>

    <published>2012-11-23T11:29:07Z</published>
    <updated>2012-11-23T11:35:59Z</updated>

    <summary>سارا طالبیعاشورا یک جریان لایزال است که از حس، عاطفه و حماسه که پشتوانه بسیار بزرگی برای ادبیات ما است، سود جسته و تا بشریت و هنر وجود دارند، عاشورا و مکتب عاشورا هم وجود خواهد داشت. حس، عاطفه و...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="ادبیات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="سارا طالبی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="شماره۱۵" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[<div align="center"><img alt="01-SaraTalebi.jpg" src="http://www.welgard.ir/magazine/2012/02/18/01-SaraTalebi.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 5px;" width="50" height="50" />سارا طالبی<br /></div><br /><div class="sootitr">عاشورا یک جریان لایزال است که از حس، عاطفه و حماسه که پشتوانه بسیار بزرگی برای ادبیات ما است، سود جسته و تا بشریت و هنر وجود دارند، عاشورا و مکتب عاشورا هم وجود خواهد داشت. حس، عاطفه و حماسه هر سه در عاشورا سیراب می‌شوند و عاشورا همواره در حال زایش است.<br /></div>ادبیات این مرز و بوم قرن‌هاست که غم و اندوهی سترگ را از حنجره‌ی بغض‌آلود خود می‌سراید و شعر که احساس را می‌فهمد، همواره این حس غریب را در غربتی جانکاه بازتاب داده و درآمیختگی شعر با این شعور حماسی و جاودانه، سهمی عظیم در تداوم خط سرخ عاشورا داشته است. از این رو بخشی از این گنجینه‌ی بزرگ ادبی به عنوان ادبیات عاشورایی جایگاهی درخور یافته است. علاوه بر این نوحه‌ها و مراثی بسیاری که در فرهنگ عامه و ادبیات شفاهی جای‌جای این سرزمین وجود دارد نیز بخشی از این ادبیات را شامل می‌شود.<br />«امیرحسین فردی»، داستان‌نویس می‌گوید: «دلیل ارجحیت‌یافتن شعر بر داستان در حماسه‌ی عاشورا این است که در شعر به یک افق دلخواه می‌رسیم تا بتوانیم احساسات خود را در رثای عاشورا بیان کنیم اما در داستان همواره یک نوع نگاه رئالیستی وجود دارد که این امر باعث این شده که داستان تأثیر کمتری بر اذهان مخاطبان نسبت به شعر داشته باشد. از طرفی کلام شعر ظرفیت بیشتری برای خدمت به واقعه‌ی عاشورا دارد و تأثیر بیشتری نسبت به داستان دارد».<br />اسلام به طور کلی مشحون از رنگ و بوی عاشورا است و بزرگان ادبیات ما همواره عنایت خاصی به این موضوع داشته و به آن پرداخته‌اند و کمتر کسی را در ادبیات گذشته‌مان داریم که به این کهکشان نورانی تمسک نجسته باشد. شاعران اصیل و ارزشمند ما، هر کدام به نوبه‌ی خود به عاشورا پرداختند و حماسه را در شعرشان متبلور نمودند.<br />عاشورا یک جریان لایزال است که از حس، عاطفه و حماسه که پشتوانه بسیار بزرگی برای ادبیات ما است، سود جسته و تا بشریت و هنر وجود دارند، عاشورا و مکتب عاشورا هم وجود خواهد داشت. حس، عاطفه و حماسه هر سه در عاشورا سیراب می‌شوند و عاشورا همواره در حال زایش است.<br />«جواد جزینی» اشاره می‌کند که گونه‌، بسیار وسیع‌تر از موضوع است و ادبیات عاشورایی موضوعی در ادبیات است که در این عرصه نویسندگان با دغدغه‌ی عاشورا به تولید داستان، شعر، قصه و گاهی بازنویسی تاریخ اسلام می‌پردازند. مسئله‌ی شعر یک ریشه فرهنگی دارد و علت آن این است که شنیدن شعر آسان‌تر و پخش آن از رسانه‌ها آزادتر است. شعر در مداحی، تعزیه و موسیقی مورد استفاده قرار می‌گیرد و در این حوزه کار آسان‌تر به نظر می‌رسد.<br />شاید اقبال به حوزه‌ی شعر این است که شعر در ترکیب قالب‌ها جای خودش را بیشتر باز می‌کند اما داستان یک رسانه‌ی تک‌منظوره است که مخاطب آن را در خلوت خود می‌خواند. البته باید گفت که بخشی از فیلم‌ها بیشتر از داستان‌ها الهام گرفته‌اند تا شعر و در حقیقت، داستان‌ها بوده‌اند که به بازآفرینی حادثه‌ی عاشورا پرداخته‌اند.<br />ادبیات عاشورا به عنوان یک گونه‌ی مقبول ادبی در حوز‌ه‌ی ادبیات آیینی می‌گنجد و به بیانی پیشینه‌ی اشعار آیینی متعلق به واقعه‌ی عظیم عاشورا است. ماحصل این گونه‌ی ادبی زایش شاعرانی است که بعضی از آن‌ها تنها در حیطه عاشورا و مضامین مذهبی قرار می گیرند و به عبارتی «شاعر آیینی» هستند.<br />اولین سوگنامه‌ی کربلا در شعر فارسی توسط کسایی مروزی سروده شد. و در یکی از بهاریه‌های خود ضمن ستایش طبیع و شکوفایی آن به‌ دلیل مصادف‌شدن بهار با واقعه‌ی عاشورا به بیان مقتل سومین امام شیعیان و یارانش می‌پردازد.<br />همچنین شعر معروف محتشم کاشانی (سده‌ی۱۰ قمری) در رثای واقعه‌ی کربلا که اینگونه آغاز می‌شود:<br />«باز این چه شورش است که در خلق عالم است / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟»<br />در واقع در شعر عاشورا عاطفه و سوگ در مقابل حماسه قرار گرفته است که در این میان شعر به دلیل موسیقی درونی که دارد به انگیزش احساسات منجر می‌شود و ویژگی جنگ و کارزار در عاشورا هم بعد حماسه را پوشش می‌دهد. از این رو که حماسه و عاطفه در شعر جایگاه وسیع‌تری برای جولان دارند و شعر همواره تأثیر بیشتری نسبت به نثر دارد.<br />هرکس با هر دیدی وارد کربلا شود می‌تواند برداشتی از کربلا داشته باشد. در طول تاریخ شاعران از زوایای مختلفی نسبت به نهضت عاشورا نظر انداختند. مثلاً «کلیم کاشانی» از بعد عاطفی، عده‌ای دیگر از زاویه‌ی حماسه، عده‌ای از زاویه‌ی عرفان و بسیاری هم از بعدهای دیگر به این مقوله نظر انداخته‌اند.<br />در این ادبیات گاهی تکنیک و شگردهای زبانی در مرتبه‌ی دوم اهمیت قرار می‌گیرد، اما آثار اصیل عاشورایی آثاری هستند که توانستند به نوعی تعادل بین مفاهیم و تکنیک برسند و رسیدن به این تعادل کار بسیار مشکلی است. به گونه‌ای که بگویید این اثر هم متعلق به ادبیات عاشورایی است و هم به ادبیات دیگر پهلو می‌زند.<br />شعر و داستان معاصر به جزئی‌گرایی توجه دارد سعی می‌کند از یک طرف بین مفاهیم و معناهایی که پشت حادثه‌ی عاشورا وجود دارد و از سوی دیگر اتفاقاتی که در آن روز رخ داده تعادل برقرار کند. شعر امروز به دلیل جزئی‌نگری و عینی‌گرایی اتفاقاً به داستان نزدیک شده است و ما در اشعار عاشورایی اخیر گرایش به داستان را می‌بینیم.<br />_______________________<br /><br />با اقتباس از سایت «آفتاب»]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>تعزیه و تاثیر آن بر برشت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/11/post-174.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.393</id>

    <published>2012-11-23T10:01:33Z</published>
    <updated>2012-11-23T11:28:38Z</updated>

    <summary>«اگر بخواهیم بی طرفانه قضاوت کنیم باید بگوئیم که مراسم تعزیه ایرانیان یکی از بهترین و موثرترین مراسم مذهبی است که در جهان انجام می‌شود و ایرانی‌ها اصولاً ذوق و استعداد زیادی در کارهای هنری تعزیه دارند.» آرتور بنجامین -...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="تئاتر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="شماره۱۵" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مهدی آریان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[<div class="sootitr">«اگر بخواهیم بی طرفانه قضاوت کنیم باید بگوئیم که مراسم تعزیه ایرانیان یکی از بهترین و موثرترین مراسم مذهبی است که در جهان انجام می‌شود و ایرانی‌ها اصولاً ذوق و استعداد زیادی در کارهای هنری تعزیه دارند.» <br />آرتور بنجامین - نخستین وزیر مختار آمریکا در ایران<br /></div><br /><a href="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/11/taazie-299.html" onclick="window.open('http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/11/taazie-299.html','popup','width=567,height=425,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/11/taazie-thumb-350x262-299.jpg" alt="taazie.jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="350" height="262" /></a>برتولت برشت (نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر آلمانی ۱۸۹۸ ـ ۱۹۵۶) سبکی نمایشی با نام «اپیک» را طراحی و به جهان معرفی کرد. در این سبک،‌ اصل بر فاصله‌گذاری است. یعنی فاصبه‌ای که بین مخاطب و نمایش درحال اجرا ایجاد می‌شود. به این معنا که به مخاطب مدام یادآوری می‌شود که این تنها یک نمایش است و این بازیگران ممکن است هر نقش دیگری را بازی کنند. به عبارت ساده‌تر، در این روش مخاطب تا حدمشخصی به فضای نمایش نزدیک می‌شود تا محو آن نشود.<br />اما ایده ایجاد این ویژگی در نمایش، از نمایش تعزیه‌خوانی به ذهن برشت رسید. برشت، بارها به این مساله اشاره کرده است که تحت تاثیر تئاتر شرق است. برشت تئاتر احساسی را به سمت تئاتر عقلی هدایت کرد و توهم و احساسات را در چارچوب موازین عقلانی تبیین کرد. برشت در جای جای متن‌هایش، به جای آنکه شخصیت‌های نمایشی او، دیالوگ بگویند (و فضای واقعی نمایشنامه را حفظ کنند) از فضا، خارج شده و شعر می‌خواندند.<br />شعر خواندن آنها باعث فاصله می‌شد. جدایی متن از واقع. همین استفاده از عنصر شعر، در متن‌های برشت، باعث می‌شد تا بیننده بداند که در حال دیدن تئاتر است! و از این نظر آثار او بسیار شبیه به تعزیه سیدالشهدا است و با توجه به تاثیر برشت از نمایش شرقی، تاثیر او از قوت تاثیرگذاری در تعزیه نیز نباید بی‌راه باشد‌. <br />در تعزیه نیز شبیه‌خوانان با خواندن شعر، از نقش خود، فاصله می‌گیرند تا به ما (تماشاگران) بفهمانند که شبیه اولیا و اشقیا هستند؛ نه خود آنان! همین استفاده از عنصر شعر در متن‌های برشت باعث می‌شد تا بیننده، بداند که در حال دیدن تئاتر است! اگرچه رئالیسم مبنای تفکری و بیشترین ارزش هنری را در ذهن وی تشکیل می‌داد، اما او یک هنرمند پیشرو و تجربه گرا نیز بود، تجربه گرایی که تجربه‌هایش هنوز و همیشه تجربه می‌شوند.<br />با توجه به نظریه‌ی خاستگاه آئینی نمایش و نگاه به نمایش‌های کلاسیک در سرزمین‌های کهن، و پیوند آن با نمایش‌های آیینی آن سرزمین‌ها که ریشه در اسطوره‌ها، افسانه‌ها، عقاید، باورها و در یک کلام فرهنگ عامه‌ی مردم آن جوامع دارد؛ می‌توان چنین تصور نمود که ایرانیان شیعه نیز در ساختن تعزیه و به نمایش درآوردن واقعه‌های کربلا، به نمایش‌های آیینی ایرانیان قدیم و شیوه‌ی مناسک و آیین‌های آنان و پاره‌ای از عناصر اسطوره‌ای و حماسی سازنده‌ی نمایش‌های آیینی نظر داشته‌اند. به نظر می‌رسد که نمایش «مصائب میترا» و «سوگ سیاوش» در ایران، اصلی‌ترین نمونه از آیین‌های زمینه‌ساز نمایش «مصائب امام حسین» و وقایع کربلا بوده باشد. <br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>موسیقی آیینی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/11/post-175.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.394</id>

    <published>2012-11-23T09:57:59Z</published>
    <updated>2012-11-23T11:31:31Z</updated>

    <summary>رضا لطیفیآن زمان مردم ایران عمیق‌تر می‌اندیشند، پس موسیقی عمیق‌تری نیست برای مراسم و آئین‌های خود انتخاب‌ می‌کردند. اما امروز با ناباوری هرچه تمام‌تر می‌بینیم که با وجود بالا رفتن سطح تحصیلات در جامعه موسیقی‌های مورد استفاده در مراسم‌ها و...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="رضا لطیفی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="شماره۱۵" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="موسیقی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[<div align="center"><img alt="02-rezalatifi-02.jpg" src="http://www.welgard.ir/magazine/02-rezalatifi-02.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 5px;" width="50" height="50" />رضا لطیفی<br /></div><br />آن زمان مردم ایران عمیق‌تر می‌اندیشند، پس موسیقی عمیق‌تری نیست برای مراسم و آئین‌های خود انتخاب‌ می‌کردند. اما امروز با ناباوری هرچه تمام‌تر می‌بینیم که با وجود بالا رفتن سطح تحصیلات در جامعه موسیقی‌های مورد استفاده در مراسم‌ها و مجالس از جمله‌ موسیقی مراسم مذهبی موسیقی‌های سطحی می‌باشد. <br />موسیقی آئینی، در سرتاسر دنیا در انواع و شکل‌های متنوع بروز پیدا کرده است، در ادیان، در سنت‌ها و آداب مرسوم در جوامع بشری به شکل‌های متنوع خود را نمایان می‌کند زیرا که موسیقی در همه‌ی ارکان زندگی ما نقش دارد چه در طبیعت وجودی ما و چه در رفتارهای انسان و... مانند راه رفتن که اگر ریتم در آن رعایت نشود تعادل انسان به‌هم می‌خورد یا در طبیعت ما همچون ضربان قلب و تنفس ما و موجودات دیگر جاری‌ست. آنچه‌ که مسلم است در رفتار‌های جمعی نوع بشر حضور ریتم عنصری برای هماهنگ شدن و رفتار منسجم می‌باشد. موسیقی در تمام ارکان زندگی، حیات و طبیعت جاری‌ست و از آن گریزی نیست.<br />موسیقی به اشکال متعددی خود را زنده نگه‌داشته است. بعد از به وجود آمدن انشعاب‌هایی همچون تشیع در دین اسلام و انشعاب‌هایی از آن در شکل‌های صوفی‌گری و بوجود آمدن سلسه‌های «فقر» که ریشه در فرهنگ‌های مانوی دارند شکل موسیقی خانقاهی نیز متولد شد که در آن استفاده از سازها هم یکی از راه‌های مناجات به حساب آید. (رجوع شود به مقوله‌ی سماع و موسیقی در کتب اهل تشیع)<br />موسیقی آئینی و مذهبی جای بحث و فرصت بسیار را می‌طلبد، اما به دلیل فرا رسیدن ماه محرم به بحث مختص به مراسم عاشورایی می‌پردازیم.<br />گوشه‌های بسیاری در روایت‌های مختلف ردیف موسیقی ایرانی وجود دارد که در مراسم عاشورایی مورد استفاده قرار می‌گیرد مانند حصار در چهار‌گاه، مخالف در چهارگاه، حصار سه‌گاه، غم‌انگیز، گیلکی در ابوعطا و دشتی و در دستگاه شور که مرسوم‌ترین دستگاه در فرهنگ ملی ایران است و همین شکل در هنر نمایش نیز وجود دارد که دوستداران را ارجاع می‌دهم به تحقیقات استاد بهرام بیضایی در این زمینه. زیرا به خاطر غنی بودن موسیقی در این نوع از نمایش در ایران که مربوط به فرهنگ سووشان می‌باشد و در شکل امروزی در مرثیه‌ و بازسازی وقایع کربلا و یا در شکل قدیمی‌ترش داستان نینوا مورد استفاده قرار می‌گیرد و با همین الحان موسیقی دستگاهی ایران خوانده می‌شود. اشکال مختلف دیگری باز مانند نوع نقالی که برای داستان سرایی مورد استفاده قرار می‌گرفته است.<br />موسیقی مذهبی که در شکل موسیقی مربوط به مراسم دهه محرم می‌باشد همانگونه که تعزیه هر شب یک نمایش دارد هر شب مربوط است به یکی از ده شهید کربلا می‌باشد، مرثیه‌هایی برای هر یک از این شب‌ها خوانده می‌شود که در دوران صفوی این اصول چیدمان شده‌اند. مانند: وجود دسته‌جات «شاخسین واخسین» (اصطلاحی به زبان آذری‌ست که در زمان سلسله‌ی پادشاهی صوفیه مرسوم شد و توسط حکومت وقت در سرتاسر ایران آن روز مورد حمایت حکومتی قرار گرفت) که این کارناوال عزا در شهرهای مختلف و برگرفته از فرهنگ تصوف در ایران جریان گرفت. <br />البته در منابع تشیع اشاراتی به محافل عزاداری در طایفه‌ی بنی‌هاشم از قبیله‌ی قریش نیز اخباری وجود دارد که محافل مرثیه خوانی توسط بزرگان علوی برگزار می‌شد و زعیمان تشیع از این مسئله پشتیبانی می‌کردند، اما اینکه آیا آوازی با الحان موسیقایی خوانده می‌شده یا نه سندی در دسترس نیست ولی شعرای بسیاری که در عرب و عجم از آنها در تاریخ نام برده شده در مظلومیت امام حسین(ع) و یارانش اشعار بسیاری سروده‌اند که در منابع شیعه موجود است و همین مراسم‌ها و مجالس در دوره‌ی صفویه تشکّل یافته و به شکل‌های اجتماعی‌تر و گسترده‌تر بوجود آمده و خوانندگان بسیار مشهور هر دوره که به علوم موسیقی و تکنیک خوانندگی آشنا بودند در خدمت این مراسم و مجالس گرفته می‌شدند. <br />می‌توان گفت موسیقی آوازی در آن دوره تقریبا به جز آنکه در خاندان‌ها به‌صورت موروثی حفظ و نگهداری می‌شد تنها جای اجرای رسمی‌شان همین‌گونه مراسم‌ها یا تعزیه‌ها و یا قرائتِ کلام‌ الله بوده است و به همین طریق به نسل‌های بعد با کسب شهرت و گرفتن شاگردان جدید از طبقات معمولا اشراف و گاهی اقشار دیگر می‌پرداختند و خوانندگانی تربیت می‌شدند که به رموز و اسرار دست نیافتی آن دوره از موسیقی آگاه می‌شدند و به همین طریق موسیقی‌ در دوره‌های بعدی به دوره‌ی قاجار می‌رسد. <br />البته ما اخبار کمی از این دوره به دست داریم که کسانی همچون علی‌اکبرخان، جمال صفوی، استاد طاهر‌زاده‌ که ردیف‌های آوازی‌اش همچون دُر توسط اساتید بزرگی چون محمدرضا شجریان تدریس می‌شود. و اشخاص دیگری چون حسن علی خان نکیسای تفرشی آوازهایی نیز ضبط شده برجا مانده است.<br />در سال‌های اخیر کاری از موسسه‌ی آوای مهربانی در قالب چهار سی‌دی منتشر شد از آوازهایی که در این‌گونه مراسم توسط اساتید به نام آن زمان ضبط شده که بر لوله‌های صوتی یا صفحات سنگی موجود می‌باشد و کار ارزنده‌ای‌ است که علاقه‌مندان می‌توانند بدان مراجعه نمایند و از این آثار استفاده کنند.<br />همانگونه که می‌دانید پس از آنکه فرهنگ‌های جهانی به واسطه‌ی ارتباطات به هم نزدیک شده و در هم ادقام شدند فرهنگ ایران زمین نیز دچار دگرگونی‌هایی شد و موسیقی مذهبی ما نیز از این قائده مستسنا نبوده و نیست و نخواهد بود.<br />اگر در زمان‌های قدیم ملودی‌های دیگر به جای ردیف هفت دستگاه‌ می‌بود شاید موسیقی مذهبی ما نیز از همان‌ها پیروی می‌کرد و ما امروز آنها را جزو موسیقی ملی خود می‌دانستیم. اما این اتفاق در دوره‌ی ما به سرعت بسیار زیادی در حال وقوع است و ما در کمال ناباوری می‌بینیم که موسیقی عمیق و تفکر برانگیز دستگاهی در موسیقی آئینی و مذهبی جای خود را به ملودی‌ها و ریتم‌های بازاری و سطحی موسیقی‌های غربی داده است. شاید ناراحت کننده به نظر برسد اما دلیل آن چیست؟!<br />دلیل آن این است که آن زمان مردم ایران عمیق‌تر می‌اندیشند، پس موسیقی عمیق‌تری نیست برای مراسم و آئین‌های خود انتخاب‌ می‌کردند. اما امروز با ناباوری هرچه تمام‌تر می‌بینیم که با وجود بالا رفتن سطح تحصیلات در جامعه موسیقی‌های مورد استفاده در مراسم‌ها و مجالس از جمله‌ موسیقی مراسم مذهبی موسیقی‌های سطحی می‌باشد. <br />دلیل سطحی شدن، انسان‌ها و شرایط‌شان است که در موسیقی نیز بروز می‌کند. مشکل جدی‌تر از مبتذل شدن موسیقی‌ست. شاید به مداحان اهل بیت ایراد می‌گیرند که چرا از موسیقی‌های سطحی و مبتذل برای مرثیه ثرایی ائمه‌ی اطهار استفاده می‌کنند، اما من از شما یک سوال دارم اگر همین آقایان به ظاهر جلف نباشند جوانان پای منبرشان می‌نشینند؟<br />من فکر می‌کنم مسیر فرهنگ توسط اجتماع و شعور جمعی در طول تاریخ با نوسان‌های مخلتف مسیر خود را پیدا کرده و هیچ‌گاه با ایستایی رودخانه موافق نیست. حرکت لازمه‌ی رودخانه است اگر نه مرداب و مرگ. امروز نیاز زنده ماندن این فرهنگ در شرایط فعلی، چه از لحاظ سیاسی، چه اجتماعی، چه فرهنگی که هر کدام آنها خود نیازمند مباحثه، تحقیق می‌باشد همین است که می‌پیماید، گاه ما هستیم که جریان را از ابتدا تا انتها نمی‌بینیم. دهه‌ها و صده‌ها در عمر دراز تاریخ فرهنگ به پشیزی حساب نمی‌شود. <br /> <div><br /></div>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>این پسران مجرد می مانند!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/11/post-173.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.392</id>

    <published>2012-11-23T09:56:50Z</published>
    <updated>2012-11-23T10:01:09Z</updated>

    <summary>گلاره بیابانیکمتر شبی هست که وقتی روزنامه را ورق می‌زنم در صفحه‌ی جامعه مطلبی درباره‌ی بالا رفتن سن ازدواج در میان جوانان و یا عدم تمایل این قشر به ازدواج نباشد. بیشتر این مطالب با یک رویکرد کاملا علمی به...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="جامعه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="شماره۱۵" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="گلاره بیابانی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[<div align="center"><img alt="04-gelarebiabani-04.jpg" src="http://www.welgard.ir/magazine/04-gelarebiabani-04.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 5px;" width="50" height="50" /></div><div align="center">گلاره بیابانی<br /></div><br />کمتر شبی هست که وقتی روزنامه را ورق می‌زنم در صفحه‌ی جامعه مطلبی درباره‌ی بالا رفتن سن ازدواج در میان جوانان و یا عدم تمایل این قشر به ازدواج نباشد. بیشتر این مطالب با یک رویکرد کاملا علمی به ریشه‌یابی این امر می‌پردازند و جای یک مطلب به زبان عامیانه و قابل فهم برای عموم جامعه همیشه خالی بود. چند شب پیش در دو شب متوالی مطلب بسیار جالبی در یکی از صفحات روزنامه‌ای که هرشب می‌خوانم در این باب به چاپ رسیده بود با عنوان‌های «این پسران / دختران مجرد می‌مانند».&nbsp; خالی از لطف نیست که طی این شماره و شماره‌ی آینده به ذکر اجمالی این مطالب جالب بپردازم. اگر نمی‌خواهید مجرد بمانید این خصوصیات را در اسرع وقت از خودتان از بین بپرسید. هیچکس دوست ندارد با چنین آدم‌هایی ازدواج کند.<br />۱) پسرهای تی تیش مامانی: همان‌طور که از اسمشان پیداست، پسرهای نازنازی هستند که محتاج مراقبت و توجه دیگرانند، آنها قدرت زیادی از خود ندارند، اهل ریسک کردن نیستند، استقلال ندارند و در واقع در ازدواج به دنبال یک مامان هستند. این نوع پسران به شدت توجه طلب هستند و گاهی حسودی هم می‌کنند. آنها واقعا توانایی گرداندن زندگی مشترک را ندارند و با تصویری که ما از «مرد زندگی» (مرد قدرتمند و مستقل) داریم منافات دارد. <br />۲) پسرهای سیب‌زمینی نشان‌: رفتار آنها با کسی که قرار است همسر آینده‌شان باشد مانند رفتاری‌ست که با آقایان دارند. اینان هیچ توجهی به طرف مقابلشان ندارند. آنها ممکن است ذاتا آدم‌های بی‌توجهی باشند یا اینکه دچار یکی از این عوارض باشند: اعتیاد به کار، اعتیاد به اینترنت و کامپیوتر، اعتیاد به ماشین، اعتیاد به خانواده‌ی اصلی یا هرچیز دیگری.&nbsp; نقطه‌ی مشترکشان این است که طرف مقابلشان اصلا دیده نمی‌شود و به شما می‌گویم که هیچ دختری روی کره‌ی زمین نیست که نخواهد دیده شود!<br />۳) پسرهای دخالت‌گر‌: این نوع پسرها سر از همه کاری در می‌آورند. آنها در همه چیز دخالت می‌کنند؛ از آشپزی گرفته تا انواع شیوه‌های لکه بری. اشکالی ندارد که آدم اطلاعاتش زیاد باشد اما مشکل آنها این است که در زمینه‌های کاملا زنانه که اصلا ربطی به آنها ندارد سر رشته دارند و این اطلاعات را مدام توی چشم خانم‌ها می‌کنند. راستش را بخواهید دنیای خانم‌ها و آقایان واقعا با هم تفاوت دارد و از هم جداست و هیچکس انتظار چنین رفتارهایی را از مردان ندارد.<br />۴) پسرهای خودشیفته: اولویت‌بندی زندگی اینان به این شکل است: اول خودم، دوم خودم، سوم هم خودم! آنها تمام مدت از خودشان و موفقیت‌هایشان در دنیای کسب و کار و روابط اجتماعی سخن می‌گویند. طرف مقابل آنها به هیچ وجه فرصت ابراز وجود ندارد و هرگز نوبت او نمی‌شود. سر کردن با یک آدم خودشیفته واقعا خسته‌کننده است زیرا اینها نه تنها انرژی‌ای به آدم نمی‌دهند، بلکه فرد مقابل مدام مجبور است تعریف‌های این آدم‌ها را تایید کند و حرف‌ها و نظرات خودش را قورت دهد!<br />۵) پسرهای مفلوک: من پول زیادی ندارم. کار درست و حسابی ندارم. تحصیلات درست و حسابی ندارم. خانواده درست و حسابی ندارم و.... این جور مردها هیچ‌وقت هیچکدام از این مشکلات را تقصیر خودشان نمی‌دانند. بلکه این سرنوشت و بخت بد باعث این فلاکت است! جلسه‌ی آشنایی با اینان بیشتر شبیه مراسم عزاداری است! اینها حتی در ازدواج هم شانس ندارند چرا که دو شرط اصلی شروع زندگی را ندارند: مسئولیت‌پذیری و حداقل امکانات و توانمندی برای چرخاندن چرخ زندگی.<br />۶) پسرهای بی‌بند و بار: تعهد اولین شرط برای ازدواج است و مهمترین شرط برای یک دختر ایرانی. این پسرها شاید در ابتدا بتوانند خودشان را توی دل یک دختر جا کنند اما بعد از مدتی نشانه‌ها بروز می‌کند و طرف مقابل پا به فرار می‌گذارد! نشانه‌ها کاملا واضح‌اند این‌ها پای حرف و قولشان نمی‌ایستند، به زندگی مشترک اهمیتی نمی‌دهند، مدام چشمشان می‌چرخد و.... خوب چه کسی حاضر است با چنینی فردی ازدواج کند؟!<br />دختر خانم‌ها منتظر باشید، هفته‌ی دیگر نوبت شماست و آنهایی که احتمالا مجرد می‌مانند!<br />منبع: روزنامه‌ی آفتاب]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>موسیقی در تعزیه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/11/post-172.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.391</id>

    <published>2012-11-23T09:53:31Z</published>
    <updated>2012-11-23T09:57:32Z</updated>

    <summary>در تعزیه موسیقی جایگاه مهمی داشت و تعدادی سنت در موسیقی از طریق اجرای تعزیه بوجود آمد. یکی از ارزش‌های آوازهای تعزیه در آن بود که قطعه‌ها و مقام‌های موسیقی با موضوع و شخص انطباق می‌یافت. دسته‌های نوازنده موسیقی در...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="شماره۱۵" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="موسیقی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[در تعزیه موسیقی جایگاه مهمی داشت و تعدادی سنت در موسیقی از طریق اجرای تعزیه بوجود آمد. یکی از ارزش‌های آوازهای تعزیه در آن بود که قطعه‌ها و مقام‌های موسیقی با موضوع و شخص انطباق می‌یافت. دسته‌های نوازنده موسیقی در هیئت‌های هفت یا هشت نفری قرار می‌گرفتند و سازها عبارت بود از شیپور، نی، قره‌نی، طبل، دهل، کرنا و سنج.<br />اثر چندین عامل موسیقیایی را می‌توان در موسیقی تعزیه یافت که مهم‌ترین آنها تقسیمات موسیقی ایرانی است که اجزای اصلی آوازهای تعزیه را شکل می‌دهد. در اکثر شهرها برای شبیه‌سازی ردیف خاصی را سرمشق قرار می‌دهند. مثل شبیه‌سازی حضرت عباس= چهارگاه، حر=عراق.<br />آوازهای دشتی و شوشتری، بیشترین کاربرد را در آوازهای مذهبی و تعزیه دارند. در بین آنها موسیقی‌ای که در مناطق مختلف ایران اجرا می‌شود نقش مهمی در تعزیه دارد. در کنار تعزیه‌هایی که در مناطق مرکزی و قسمتی از پایتخت اجرا می شود، تعزیه در فارس، گیلان، مازندران، آذربایجان کومش (سمنان، دامغان و شاهرود) لرستان و کرمانشاه و بوشهر به وسیله آوازهای محلی در کنار تقسیمات موسیقیایی ایرانی همراهی می‌شود. هر کسی می‌تواند به راحتی حضور موسیقی سنتی ایرانی را در اکثر تعزیه‌ها در شکل آواز یا موسیقی دستگاهی تعزیه که به وسیله آلات موسیقی چون بوق و نی و کرنا و... اجرا می‌شود، تشخیص دهد.<br />چون شیوه بیان حوادث در تعزیه مبتنی بر آواز بود معمولا تعزیه خوانان با مقام‌ها و گوشه‌های موسیقی ایرانی آشنایی داشتند. معین البکا یا دستیارش (ناظم البکا) کودکان خوش صدا را با نقش‌های کوچک و کم اهمیت و به اصطلاح «بچه‌خوان» تعلیم می‌دادند تا رفته رفته با آگاهی بر ظرایف اجرای آواز تعزیه خوان شوند از این رو تعزیه را یکی از مهم‌ترین عوامل حفظ بخشی از نغمات موسیقی ایرانی دانسته اند. در هر تعزیه ممکن بود اشعار در گوشه‌ها و دستگاه‌های متعددی خوانده شود البته در سوال و جواب‌ها لازم بود که تناسب مقام‌ها رعایت گردد مثلا اگر «امام‌خوان» (کسی که نقش ائمه و به‌ویژه امام حسین را بر عهده می‌گرفت) در دستگاه شور می‌خواند «عباس‌خوان» هم باید در همان دستگاه جواب او را می‌داد (مستوفی ج ۱ ص ۲۸۹ خالقی بخش ۱ ص ۳۳۸).<br />تغییر دستگاه‌ها در تعزیه معمولا ناشی از تغییر صحنه و موضوع وقایع بود بنابراین تعزیه خوان «مرکب خوانی» (خواندن قطعه‌ای در چند دستگاه موسیقی) نمی‌کرد و لازم نبود برای تغییر دستگاه‌ها از مایه‌های انتقالی استفاده کند. «اشقیا خوان» (کسی که نقش دشمن امام را بر عهده می‌گرفت) بر خلاف سایر تعزیه خوانان اشعار را به آواز نمی‌خواند بلکه به اصطلاح «اشتلم» (رجز خوانی) می‌کرد.<br />برخی از تعزیه خوانان مشهور دوره قاجار و بعد از آن که با موسیقی آوازی آشنا بودند عبارت‌اند از: خواجه حسین علی خان معاصر فتحعلی شاه و محمد شاه سید مصطفی میرعزا و فرزندش سید کاظم میرغم (بیضایی ص ۱۴۱) سید زین العابدین قراب کاشی رضا قلی تجریشی سید عبدالباقی که نقش ملاحسین امام خوان میرزا غلامحسین عباس خوان سید احمد خان که نقش حر و حضرت عباس را بسیار خوب اجرا می کرده و اولین خواننده ای است که برخی آوازهای او بر صفحه گرامافون ضبط شده است میرزا رحیم کمانچه کش قلی خان شاهی که نقش حضرت زینب سلام الله علیها را با آواز دشتی بسیار موثر می خوانده است حبیب الله اسب بمردی ملا داداش طالقانی حاج ملا رجبعلی در نقش امام خوان و اقبال آذر (متوفی ۱۳۵۰ ش خالقی بخش ۱ ص ۳۴۹۳۵۱).<br />ارتباط میان تعزیه وموسیقی تنها از طریق آواز نبوده است بلکه سازهای موسیقی نیز در مجالس تعزیه به کار می رفت چنانکه گاه پیش از آغاز تعزیه و به جای «پیش خوانی» (رجوع کنید به ادامه مقاله) با نواختن برخی سازها مانند شیپور طبل دهل کرنا سرنا نی لبک نی قره نی نقاره و سنج تماشاگران را برای شنیدن و دیدن تعزیه آماده می کردند (رجوع کنید به درویش ص ۱۶۰). البته در حین اجرای تعزیه معمولا آوازها با ساز همراهی نمی شد جز در موارد اندک که در این موارد رعایت دستگاه ها لازم بود چنانکه معمولا برای شبیه (نقش) علی اکبر و قاسم چهارگاه و سه گاه و اصفهان و برای شبیه امام نوا نواخته می شد (شهیدی ۱۳۶۷ ش ص ۷۶). در صحنه های فاقد گفتگو مثل صحنه های مسافرت یا نبرد یا در وقفه های میان جریان نمایش (آکسیونها) نیز از ساز استفاده می شد. در تعزیه معمولا هر یک از سازها کاربرد خاصی داشتند مثلا هنگام ورود اشخاص و شروع جنگها طبل می زدند و هنگام وقوع صحنه های حزن آلود شیپور و قره نی می نواختند. از سازهای محلی نیز در مناطق مختلف استفاده می شده است که گاه این سازها برای تعزیه متعارف و معمول به حساب نمی آمد مثلا در مجلس «عروسی حضرت قاسم علیه السلام» نی چوپانی و «دس دایره» هم نواخته می شد (رجوع کنید به نصری اشرفی ص ۱۰۷). هدایت دسته نوازندگان تعزیه را معمولا معین البکا با اشاره چوبدست یا عصا در کنار دیگر وظایفش بر عهده می گرفت. (مستوفی ج ۱ ص ۲۹۸ بیضایی ص ۱۵۷-۱۵۸).<br />موسیقی تعزیه موجب حفظ و تداوم بسیاری از نغمه ها و قطعات موسیقی سازی و آوازی ایران شد (رجوع کنید به خالقی بخش ۱ ص ۳۴۸ نیز رجوع کنید به موسیقی) و از سوی دیگر این موسیقی را در مراتب مختلف تحت تاثیر قرار داد. در موسیقی نواحی نیز این کارکرد و تاثیر عمیق موسیقی تعزیه وجود دارد مثلا در شمال ایران بسیاری از قطعات و آواها یا همچون «عباسخونی» مستقیما از موسیقی تعزیه اخذ شده (رجوع کنید به نصری اشرفی ص ۱۰۲) یا مانند ترانه «لیلا باریکلا» تحت تاثیر ریز مقام موسیقی مذهبی «خنجر می زند شمر» با تغییر مایگی از بیات ترک به شوشتری شکل گرفته اند (رجوع کنید به مدرسی ص ۳۱).<br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>عمق میدان وضوح در تصویر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.welgard.ir/magazine/2012/11/post-170.html" />
    <id>tag:www.welgard.ir,2012:/magazine//18.389</id>

    <published>2012-11-23T09:43:15Z</published>
    <updated>2012-11-23T09:52:50Z</updated>

    <summary>نیلوفر اسدیمقدار فضای واضح در تصویر، عمق میدان وضوح نامیده می‌شود. اگر فضای وضوح در تصویر محدود باشد عمق میدان کم و اگر فضای واضح زیاد باشد عمق میدان وضوح نیز زیاد است و یا به عبارت دیگر عمق میدان...</summary>
    <author>
        <name>مهدي آريان</name>
        
    </author>
    
        <category term="شماره۱۵" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="عکس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="نیلوفر اسدی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.welgard.ir/magazine/">
        <![CDATA[<div align="center"><img alt="nilufarasadi.jpg" src="http://www.welgard.ir/magazine/2012/11/23/nilufarasadi.jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 5px;" width="50" height="50" />نیلوفر اسدی<br /></div><br /><a href="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/11/photo-depth%20%282%29-290.html" onclick="window.open('http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/11/photo-depth (2)-290.html','popup','width=350,height=246,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/11/photo-depth%20%282%29-thumb-250x175-290.jpg" alt="photo-depth (2).jpg" class="mt-image-left" style="float: left; margin: 0 20px 20px 0;" width="250" height="175" /></a>مقدار فضای واضح در تصویر، عمق میدان وضوح نامیده می‌شود. اگر فضای وضوح در تصویر محدود باشد عمق میدان کم و اگر فضای واضح زیاد باشد عمق میدان وضوح نیز زیاد است و یا به عبارت دیگر عمق میدان به فاصله‌ی میان اولین نقطه واضح نزدیک به پیش‌زمینه‌ی کار تا آخرین نقطه‌ی وضوح نزدیک به پس زمینه‌ی کار گفته می‌شود؛ یعنی فضای میان این دو نقطه.<br />با استفاده از دیافراگم‌های باز، عمق میدان وضوح تصویر کم و با دیافراگم‌های بسته، عمق میدان وضوح افزایش می‌یابد.<br />از دیگر عوامل موثر در بر عمق میدان فاصله‌ی دوربین تا سوژه است. هرقدر سوژه از دوربین دورتر باشد عمق میدان وضوح بیشتر است. <br />توسط بازی با عمق میدان، می‌توان عکس‌های زیبای بسیاری گرفت. برای مثال اگر در عکس سوژه‌ای را واضح و اطراف آن را تار کرد، به این معناست که عکاس می‌خواسته بر روی سوژه‌ی خود تاکیید بیشتری داشته باشد.<br /><br /><a href="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/11/photo-depth%20%281%29-293.html" onclick="window.open('http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/11/photo-depth (1)-293.html','popup','width=570,height=380,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/11/photo-depth%20%281%29-thumb-350x233-293.jpg" alt="photo-depth (1).jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" width="350" height="233" /></a><a href="../../../../magazine/assets_c/2012/11/photo-depth%20%283%29-296.html" onclick="window.open('http://www.welgard.ir/magazine/assets_c/2012/11/photo-depth (3)-296.html','popup','width=400,height=259,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false"><img src="../../../../magazine/assets_c/2012/11/photo-depth%20%283%29-thumb-350x226-296.jpg" alt="photo-depth (3).jpg" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" width="350" height="226" /></a> ]]>
        
    </content>
</entry>

</feed>
