شما در صفحه «ادبیات» هستيد

شاهکارهای ادبی برای آداب زندگی

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

هیچ حکایت از نکته‌‏ای که به کارآید، خالی نباشد. «ابوالفضل بیهقی»

از شاهکارهای متون سده‏‌ی پنجم هجری که کم‏‌و‏بیش در کتب درسی هم استفاده می‏‌شود می‌‏توان به تاریخ بیهقی، سیاست‏نامه و قابوس‏نامه اشاره کرد. با تلفیق این سه کتاب می‏‌توان نکات بسیار ارزنده‏‌ای درباره‏‌ی اخلاق و به‏‌طور کلی آداب زندگی آموخت.

zlz.jpgتاریخ بیهقی: نسبت به دو کتاب دیگر سنگین‏‌تر است اما از جذابیت این کتاب نمی‏‌کاهد. ابوالفضل بیهقی اواخر عهد غزنویان به زندان افتاد و در دوره‏‌ی خانه‏‌نشینی این کتاب را نگاشت. در این کتاب نویسنده با رعایت امانت، خیلی دقیق به توصیف جزئیات می‏‌پردازد. تمام فصول این کتاب یا حاصل تجربیات و مشاهدات عینی نویسنده است یا از گفته‌‏های اشخاصی استفاده کرده است که به صدق سخن ‏آن‏ها ایمان دارد چراکه معتقد است در قیامت باید به تمام آن‏ها پاسخ داد: «به پاسخ آن که از وی رفت گرفتار». 
لغات زیبای فارسی و ضرب‏‌المثل محاوره در این کتاب بسیار است: «میان دو نماز بارانکی خردخرد می‏‌بارید چنان‏که زمین ترگونه می‏‌کرد.» توصیف وضع زندگانی درباری و اجتماعی آن روزگار به‏‌خوبی در این کتاب به تصویر کشیده شده است. بیهقی خوش‏گذرانی‏‌های روزگار جوانی مسعود غزنوی را بسیار رندانه می‌‏نمایاند؛ از شراب‏‌خواری‏‌های او که البته «پنهان از پدر می‌‏خورد» تا مطربانی که برایش می‌‏نواختند و از نوع عکس‏‌هایی که بر در، دیوار و اتاق خوابش نقش کرده بود. به عنوان نمونه: «از بیداری و حزم و احتیاط این پادشاه محتشم - سلطان مسعود - یکی آن است که...» و سپس تمام اسرار و پنهان‏کاری‏‌های مسعود را باز‏می‏‌نمایاند.

سیاست‏نامه: ملکشاه سلجوقی در اواخر سلطنت، از چندتن از وزیران خود خواست که در باب کشورداری و رسوم گذشته، نیک و بد امور جاری و کمبودها بیندیشند و عرضه کنند تا پادشاه در آن‏ها تأمل و نقایص را رفع کند و کارها را سامان دهد. همه نوشتند و ملکشاه نوشته‌‏ی خواجه نظام‏‌الملک را پسندید. شیوه‏‌ی نگارش این کتاب به‏‌گونه‏‌ای است که اگر خواننده به سبک کهن آشنایی نداشته باشد، به‌‏آسانی مفهوم مطالب را درمی‌‏یابد. آیین کشورداری، آداب درباری، عاملان، قاضیان، بازرسان، ندیمان، ضیافت، خزانه و...به‌‏خوبی در این کتاب روشن شده است. یک ویژگی ارزشمند این کتاب ایجاز آن است: «برفتم و این معنی با وی نرمک بگفتم. قبول کرد. خرّم شدم.»

قابوس‏نامه: عنصرالمعالی کیکاووس این کتاب را در نصیحت به فرزندش - گیلانشاه - نوشته است. ارزش خاص این کتاب به دلیل اشتمال آن بر آداب و رسوم کهن ایرانی و ذکر گوشه‏‌هایی از تمدن کهن ایرانی است که جز در قابوس‏نامه در منابع دیگر دیده نمی‏‌شود.
ملک‏‌الشعرای بهار آن را «مجموعه‏‌ی تمدن اسلامی پیش از مغول» نامیده است. با توجه به ابواب این کتاب: شناختن حق پدر و مادر، پیری و جوانی، طرز غذاخوردن و شراب‌نوشیدن، مهمانی‌رفتن و میزبان‌بودن، مزاح، شطرنج، عشق‏‌ورزیدن، گرمابه‏‌رفتن، خفتن، زن‏‌خواستن، رعایت امانت، فرزندپروردن، تجارت، نجوم، شاعری و... می‌‏توان گفت کیکاووس مطالعات بسیار عمیقی بر آداب زندگی داشته است. «جهد کن تا عاشق نشوی. اگر کسی را دوست داری باری کسی را دوست دار که به دوستی ارزد. معشوق خود بطلیموس و افلاطون نباشد ولکن باید که اندک مایه خردی دارد. و نیز دانم که یوسف یعقوب نباشد اما چنان باید که حلاوتی و ملاحتی باشد وی را.»

تجلی نهضت عاشورا در نظم

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

عاشورا یک جریان لایزال است که از حس، عاطفه و حماسه که پشتوانه بسیار بزرگی برای ادبیات ما است، سود جسته و تا بشریت و هنر وجود دارند، عاشورا و مکتب عاشورا هم وجود خواهد داشت. حس، عاطفه و حماسه هر سه در عاشورا سیراب می‌شوند و عاشورا همواره در حال زایش است.
ادبیات این مرز و بوم قرن‌هاست که غم و اندوهی سترگ را از حنجره‌ی بغض‌آلود خود می‌سراید و شعر که احساس را می‌فهمد، همواره این حس غریب را در غربتی جانکاه بازتاب داده و درآمیختگی شعر با این شعور حماسی و جاودانه، سهمی عظیم در تداوم خط سرخ عاشورا داشته است. از این رو بخشی از این گنجینه‌ی بزرگ ادبی به عنوان ادبیات عاشورایی جایگاهی درخور یافته است. علاوه بر این نوحه‌ها و مراثی بسیاری که در فرهنگ عامه و ادبیات شفاهی جای‌جای این سرزمین وجود دارد نیز بخشی از این ادبیات را شامل می‌شود.
«امیرحسین فردی»، داستان‌نویس می‌گوید: «دلیل ارجحیت‌یافتن شعر بر داستان در حماسه‌ی عاشورا این است که در شعر به یک افق دلخواه می‌رسیم تا بتوانیم احساسات خود را در رثای عاشورا بیان کنیم اما در داستان همواره یک نوع نگاه رئالیستی وجود دارد که این امر باعث این شده که داستان تأثیر کمتری بر اذهان مخاطبان نسبت به شعر داشته باشد. از طرفی کلام شعر ظرفیت بیشتری برای خدمت به واقعه‌ی عاشورا دارد و تأثیر بیشتری نسبت به داستان دارد».
اسلام به طور کلی مشحون از رنگ و بوی عاشورا است و بزرگان ادبیات ما همواره عنایت خاصی به این موضوع داشته و به آن پرداخته‌اند و کمتر کسی را در ادبیات گذشته‌مان داریم که به این کهکشان نورانی تمسک نجسته باشد. شاعران اصیل و ارزشمند ما، هر کدام به نوبه‌ی خود به عاشورا پرداختند و حماسه را در شعرشان متبلور نمودند.
عاشورا یک جریان لایزال است که از حس، عاطفه و حماسه که پشتوانه بسیار بزرگی برای ادبیات ما است، سود جسته و تا بشریت و هنر وجود دارند، عاشورا و مکتب عاشورا هم وجود خواهد داشت. حس، عاطفه و حماسه هر سه در عاشورا سیراب می‌شوند و عاشورا همواره در حال زایش است.
«جواد جزینی» اشاره می‌کند که گونه‌، بسیار وسیع‌تر از موضوع است و ادبیات عاشورایی موضوعی در ادبیات است که در این عرصه نویسندگان با دغدغه‌ی عاشورا به تولید داستان، شعر، قصه و گاهی بازنویسی تاریخ اسلام می‌پردازند. مسئله‌ی شعر یک ریشه فرهنگی دارد و علت آن این است که شنیدن شعر آسان‌تر و پخش آن از رسانه‌ها آزادتر است. شعر در مداحی، تعزیه و موسیقی مورد استفاده قرار می‌گیرد و در این حوزه کار آسان‌تر به نظر می‌رسد.
شاید اقبال به حوزه‌ی شعر این است که شعر در ترکیب قالب‌ها جای خودش را بیشتر باز می‌کند اما داستان یک رسانه‌ی تک‌منظوره است که مخاطب آن را در خلوت خود می‌خواند. البته باید گفت که بخشی از فیلم‌ها بیشتر از داستان‌ها الهام گرفته‌اند تا شعر و در حقیقت، داستان‌ها بوده‌اند که به بازآفرینی حادثه‌ی عاشورا پرداخته‌اند.
ادبیات عاشورا به عنوان یک گونه‌ی مقبول ادبی در حوز‌ه‌ی ادبیات آیینی می‌گنجد و به بیانی پیشینه‌ی اشعار آیینی متعلق به واقعه‌ی عظیم عاشورا است. ماحصل این گونه‌ی ادبی زایش شاعرانی است که بعضی از آن‌ها تنها در حیطه عاشورا و مضامین مذهبی قرار می گیرند و به عبارتی «شاعر آیینی» هستند.
اولین سوگنامه‌ی کربلا در شعر فارسی توسط کسایی مروزی سروده شد. و در یکی از بهاریه‌های خود ضمن ستایش طبیع و شکوفایی آن به‌ دلیل مصادف‌شدن بهار با واقعه‌ی عاشورا به بیان مقتل سومین امام شیعیان و یارانش می‌پردازد.
همچنین شعر معروف محتشم کاشانی (سده‌ی۱۰ قمری) در رثای واقعه‌ی کربلا که اینگونه آغاز می‌شود:
«باز این چه شورش است که در خلق عالم است / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟»
در واقع در شعر عاشورا عاطفه و سوگ در مقابل حماسه قرار گرفته است که در این میان شعر به دلیل موسیقی درونی که دارد به انگیزش احساسات منجر می‌شود و ویژگی جنگ و کارزار در عاشورا هم بعد حماسه را پوشش می‌دهد. از این رو که حماسه و عاطفه در شعر جایگاه وسیع‌تری برای جولان دارند و شعر همواره تأثیر بیشتری نسبت به نثر دارد.
هرکس با هر دیدی وارد کربلا شود می‌تواند برداشتی از کربلا داشته باشد. در طول تاریخ شاعران از زوایای مختلفی نسبت به نهضت عاشورا نظر انداختند. مثلاً «کلیم کاشانی» از بعد عاطفی، عده‌ای دیگر از زاویه‌ی حماسه، عده‌ای از زاویه‌ی عرفان و بسیاری هم از بعدهای دیگر به این مقوله نظر انداخته‌اند.
در این ادبیات گاهی تکنیک و شگردهای زبانی در مرتبه‌ی دوم اهمیت قرار می‌گیرد، اما آثار اصیل عاشورایی آثاری هستند که توانستند به نوعی تعادل بین مفاهیم و تکنیک برسند و رسیدن به این تعادل کار بسیار مشکلی است. به گونه‌ای که بگویید این اثر هم متعلق به ادبیات عاشورایی است و هم به ادبیات دیگر پهلو می‌زند.
شعر و داستان معاصر به جزئی‌گرایی توجه دارد سعی می‌کند از یک طرف بین مفاهیم و معناهایی که پشت حادثه‌ی عاشورا وجود دارد و از سوی دیگر اتفاقاتی که در آن روز رخ داده تعادل برقرار کند. شعر امروز به دلیل جزئی‌نگری و عینی‌گرایی اتفاقاً به داستان نزدیک شده است و ما در اشعار عاشورایی اخیر گرایش به داستان را می‌بینیم.
_______________________

با اقتباس از سایت «آفتاب»

تعزیه؛ هنرمندانه خواندن اشعار

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

تعزیه به معنای متعارف، نمایشی است که در آن واقعه‌ی کربلا به دست افرادی که هر یک نقشی از شخصیت‌های اصلی را بر دوش دارند، نشان داده می‌شود. این نمایش نوعی نمایش مذهبی و سنتی ایرانی-شیعی و بیشتر درباره‌ی کشته‌شدن حسین بن علی و مصائب اهل بیت است.
تعزیه (یا تعزیت) به معنی سوگواری، برپایی یادبود عزیزان از دست رفته، تسلیت، امرکردن به صبر و پرسیدن از خویشان درگذشته، خرسندی‌دادن است اما آنچه به عنوان تعزیه مشهور است گونه‌ای از نمایش مذهبی منظوم است که در آن عده‌ای اهل ذوق و کارآشنا در جریان سوگواری‌های ماه محرم و برای نشان‌دادن ارادت و اخلاص به اهل بیت، طی مراسم خاصی بعضی از داستان‌های مربوط به واقعه‌ی کربلا را پیش چشم تماشاچی‌ها بازآفرینی می‌کنند. در تعزیه چون اهمیت خواندن هنرمندانه‌ی اشعار بیش از روش اجرا و نمایش واقعه‌هاست، آن را -در قیاس با روضه‌خوانی- تعزیه‌خوانی نیز گفته‌اند.
پیشینه‌ی تاریخ پیدایش تعزیه به صورت دقیق پیدا نیست. برخی با باور به ایرانی‌بودن این نمایش آیینی، پاگیری آن را به ایران پیش از اسلام به پیشینه‌ی سه‌هزارساله‌ی سوگ سیاوش پهلوان داستان‌های ملی ایران نسبت داده و این آیین را مایه و زمینه‌ساز شکل‌گیری آن دانسته‌اند. برخی پژوهشگران نیز پیشینه‌ی آن را به آیین‌هایی چون مصائب میترا و یادگار زریران بازمی‌گردانند و برخی پیدایش آن را متأثر از عناصر اساطیری میان رودان، آناطولی و مصر، و کسانی نیز مصائب مسیح و دیگر افسانه‌های تاریخی در فرهنگ‌های هند و اروپایی و سامی را در پیدایش آن کارساز دانسته‌اند. ولی به گمان بسیار، تعزیه - جدا از شباهت‌هایش با عزاداری‌های آیینی گذشته - شکل تکامل‌یافته‌تر و پیچیده‌تر سوگواری‌های ساده‌ی شیعیان سده‌های نخستین برای کشته‌شدگان کربلا است.
اگر تعزیه را به معنی عزاداری و سوگواری و نه به معنی شبیه‌خوانی امروز گمان کنیم، نخستین سوگواری بعد از پیشامد عاشورا از سوی گواهان عینی واقعه‌ی کربلا بوده که در سنین کودکی و نوجوانی پس از عاشورا به اسارت رفتند؛ در واقع از هنگامی که قافله‌ی اسرا به طرف شام حرکت نمودند. برخی شبیه‌خوانی و برپایی تعزیه را جهت تماشای عینی واقعه‌ی کربلا به یزید نسبت داده‌اند که گویا از عاملین واقعه‌ی کربلا خواسته بود تا اعمالی را که مرتکب شده‌اند نمایش دهند و برخی به صفویه، دیلمیان و قاجاریه.
تعزیه بیشترین رواج خود را با حمایت دولت و حکومت صفویان پیدا کرد. در دوره‌ی شکوفایی تعزیه، با رواج تشیع و دلایلی مانند روضه‌خوانی و حمله‌خوانی تعزیه از حمایت بیشتری برخوردار شد.
تابلوی تعزیه اثر کمال‌الملک در دوره‌ی ناصرالدین شاه به اوج خود رسید و بسیاری این دوره را عصر طلایی تعزیه نامیده‌اند. تعزیه که پیش از آن در حیاط کاروانسراها، بازارها و گاهی منازل شخصی اجرا می‌شد، اینک در اماکن باز یا سربسته‌ی تکایا و حسینیه‌ها به اجرا درمی‌آمد. معروف‌ترین و مجلل‌ترین این تکایا، تکیه‌ی دولت بود که در همین دوره به دستور ناصرالدین شاه و مباشرت دوستعلی‌خان معیرالممالک در سال ۱۳۰۴ هجری قمری ساخته شد. تکیهٔ دولت در زمان ناصرالدین شاه به تقلید از تماشاخانه اپراهال انگلستان ساخته شد که ابتدا به منظور یک سالن تئاتر ساخته شد اما با مخالفت‌هایی که بود به تکیه تبدیل شد. از دیگر تکیه‌های معروف آن زمان تکیه‌ی معاون‌الملک در کرمانشاه بود. در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه، تعزیه در ۳۰۰ مکان مشخص برپا می‌شد. تعزیه تا زمان مشروطیت در اوج ماند.
در سال‌های آغاز دیکتاتوری رضاخان، یعنی پس از ۱۳۰۴ هجری شمسی، اجرای تعزیه و روضه‌خوانی رفته‌رفته ممنوع اعلام شد و با تخریب تکیه‌ی دولت به دستور رضاخان، تعزیه پا به دوران افول خود گذاشت. هرچند پس از شهریور ۱۳۲۰ دیگر بار سر برآورد، اما در برابر سرگرمی‌هایی همچون سینما و تئاتر، نتوانست موقعیت و عظمت پیشین خود را بازیابد.

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی
حافظ نمونه‌ی تمام عیار یک ایرانی مسلمان هوشمند هنرمند است. «حافظ، حافظه‌ی ماست».

hafez.jpgگفتن اینکه حافظ شاعر بزرگی‌ست و یکی از دو غزل‌سرای بزرگ تاریخ شعر فارسی (دیگری سعدی)، دشوار نیست. حافظ نمونه‌ی تمام عیار یک ایرانی مسلمان هوشمند هنرمند است. همین است که دیوان او دل‌نامه، روح‌نامه، آئینه‌ی جان‌بینی و جهان‌بینی ایرانی‌ست. «حافظ، حافظه‌ی ماست».
غزل حافظ هم دارای سطوح عاشقانه چون غزل سعدی است، و هم دارای سطوح عارفانه چون غزل عطار و مولانا.  ابیات غزل حافظ را هم می‌توان در محور عمودی بررسی کرد و هم افقی، یعنی ابیات او را مستقل می‌پندارند یعنی دارای معنای واحد و مشخص و براستی غزل حافظ این ویژگی را دارد. چه بسا با خواندن غزلی آن را عاشقانه قلمداد کنیم و با بیت آخر متوجه شویم که غزلی مدحی‌ست. عوامل برتریه شعر حافظ عبارتند از: ۱.اسطوره‌سازی ۲.رند و رندی ۳.فضل و فرهنگ و مقام علمی ۴.عرفان و اخلاق ۵.اندیشمند است و اهل فلسفه ۶.مصلح اجتماعی‌ست ۷.سخنور و صنعتگر ۸.انقلاب حافظ در غزل ۹.حافظ و موسیقی ۱۰.تاویل پذیری اشعار حافظ ۱۱.طنز و طربناکی ۱۲.حافظ هم مضمون‌گراست هم معنی‌گرا
از مشخصات عمده‌ی شعر حافظ، طنز است که آن را در همه‌ی زمینه‌ها از جمله در زمینه‌ی خیامی به کار برده است. در استفاده از بدیع و بیان فقط خاقانی تا حدودی به او نزدیک است و در زمینه‌های فکری گاهی خیام را به یاد می‌آورد. از دیگر مشخصات بارز شعر او وفور اصطلاحات و مضامین مربوط به موسیقی است و او علاوه بر حافظ قرآن بودن، در آواز و موسیقی استاد بوده و بارها به سرودخوانی خود اشاره کرده‌است: «ساقی به صورت این غزلم کاسه می‌گرفت/می‌گفتم این سرود و می‌ ناب می‌زدم».
به طور خلاصه به چند دیدگاه خیامی حافظ همراه با شاهد مثال‌هایش اشاره می‌کنم:
۱. هیچ بودن کار جهان: جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است/هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق
۲. شاد بودن: غم دنیی دنی چند خوری باده بخور/حیف باشد دل دانا که مشوش باشد
۳. ستایش شراب: من و انکار شراب این چه حکایت باشد/غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد
۴. دم را غنیمت شمردن: ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی/مایه نقد بفا را که ضمان خواهد شد
«توبه»
حافظ توبه را خیر نمی‌داند. در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. عشق خیر است و نیازی به استخاره ندارد. اما حافظ توبه را خیر نمی‌داند، به همین دلیل به عزم توبه می‌خواهد استخاره کند. زیرا می‌داند اهل توبه شکستن است: «به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم» و یا جای دیگر می‌گوید: «چون پیاله دلم از توبه که کردم، بشکست»
«راز عشق»
حال نوعی وصال است و وصال، به راز می‌انجامد. کسی که مست است آنچه در دل دارد آشکار می‌کند. راز عشق باید پنهان بماند نه راز عاشقی. اولی بنابر آشکارنکردن است زیرا رازی که معشوق گفته است باید پنهان بماند، اما عاشقی و عاشق بودن باید آشکار و فاش شود: فاش می‌گویم و از گفته‌ی خود دلشادم...
سخن گفتن از حافظ پایانی ندارد. این مختصر، برای بزرگ‌داشت این شاعر بی‌نظیر آورده شده است و در شماره‌های آتی بیشتر به وی می‌پردازیم.

زن‌ستیزی در ادبیات کلاسیک

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

ریشه‌های فکری - فرهنگی ایرانیان که شامل باورهای دینی، فلسفی، تاریخی و زبانی است نشان می‌دهد که چگونه اندیشه‌های زن‌ستیزی در ایران تحت تأثیر فرهنگ و فلسفه و آئین‌های بومی و غیربومی شکل می‌گیرد و پس از آن به‌عنوان رفتاری سنتی و پذیرفته شده و دینی تبلیغ می‌شود.

درباره‌ی سیما و تصویر یا به تعبیری جایگاه زن در ادبیات، سخن گفتن تازگی ندارد. در همه‌ی مواردی که این بحث درگرفته، پرسشی که مطرح می‌شود این است: «چرا سیمای زن در ادبیات ایران به‌خصوص کلاسیک تصویری کژ و ناخوشایند است و بیشتر میراث ادبی، حاوی نمایشی نه چندان درخور از زنان است؟».
بیشتر شعرا و نویسندگان ادبیات ایران و جهان مرد بوده‌اند، به همین دلیل تفکر مردسالارانه بر نوشته‌های آنان سایه افکنده است. اینان به نوعی زنان را مورد ظلم و تحقیر قرار داده‌اند یا حقوق آنها را نادیده گرفته‌اند. ریشه‌های فکری-فرهنگی ایرانیان که شامل باورهای دینی، فلسفی، تاریخی و زبانی است نشان می‌دهد که چگونه اندیشه‌های زن‌ستیزی در ایران تحت تأثیر فرهنگ و فلسفه و آئین‌های بومی و غیربومی شکل می‌گیرد و پس از آن به‌عنوان رفتاری سنتی و پذیرفته شده و دینی تبلیغ می‌شود.
زن‌سیتزی و خوارداشت زن در ادبیات فارسی ویژگی شده‌ای است که اغلب منتقدان فرهنگی ایران به آن اشاره کرده‌اند. نگاهی گذرا به آثار شاعران و نویسندگان ایران تأییدی بر این مدعاست. خوشبختانه گستردگی و فراوانی آثار ادبیات فارسی اعم از نظم و نثر مانع از آن می‌شود که ما زن‌ستیزی را نظر اکثریت بر ادبیات این سرزمین بدانیم. در میان سخنوران، شاعران بزرگی چون فردوسی، نظامی و عطار ظهور کردند که در آثارشان زنانی که نمونه‌ی فردورزی و خوش‌فکری‌اند مطرح و در روایت‌ها و حکایت‌ها درس‌آموز مردان می‌شوند و این شاعران بزرگ از ستایش‌کنندگان زنان و زنانگی ایشان هستند.
البته ترجمه‌ی متون هندی از زبان سانسکریت در روزگار ساسانیان و راه‌یافتن حکایت‌ها و قصه‌های این سرزمین به نثر فارسی و ترجمه‌ی متون یونانی و عبرانی پس از اسلام و وارد‌شدن حکمت و فلسفه‌ی یونانی و اسرائیلیات، گذشته از سودمندی‌های ناشی از برخورد آراء و نزدیکی‌های اندیشگی تمدن‌های گوناگون به یکدیگر، راه ورود نگرش‌های زن‌ستیزی در ادبیات فارسی را فراهم کرده است.
45877-kalilla4.jpgکلیله و دمنه نیز یکی از متون ادبی کلاسیک ایرانی است که زن‌ستیزی در جای‌جای آن دیده می‌شود. هرچند نصرالله منشی در ترجمه‌ی خود تا حدودی مقید به متن عربی بوده است، اما گاهی اوقات حکایت‌ها یا جملاتی در مذمت و سرزنش زنان به آنان افزوده است و آنچه را در ناخودآگاه خود داشته، به‌نحوی بروز داده است.
چنانچه مشخص است، کلیله و دمنه از زبان سانسکریت به پهلوی و از پهلوی به عربی و سپس به وسیله‌ی نصرالله منشی از عربی به فارسی دری ترجمه شده است. گاهی زن چهره‌ی متعادل و خنثی و گاهی چهره‌ی مثبت و قابل قبول دارد. مانند زن هبلار در باب «پادشاه و برهمنان» یا مادر شیر در باب «شیر و گاو» یا مادر شیر در باب «شیر و شغال» یا حکایت زن مرزبان و بازدار در باب «بازجست ِ کار دمنه» و گاهی از او چهره‌ی منفی و تحقیرآمیز ساخته شده است، که آن را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:
الف: مواردی که در متن عربی وجود داشته و نصرالله منشی فقط آن را ترجمه کرده است. هرچند در ترجمه لحن تندتری وجود دارد.
ب: مواردی که در متن عربی وجود ندارد و زاده‌ی فکر و زبان شخص نصرالله منشی است.
در این کتاب نیز همچون سایر حکایت‌ها و روایت‌های هندی زن‌ستیزی، در جایگاه همسر به شدت وجود دارد و به خصوص در داستان‌هایی با مأخذ هندی این نوع نگرش مخصوص است. در این داستان‌ها زنان مکار، حیله‌گر، شیطان‌صفت، پنهان‌کار و هوس‌باز هستند.
نوع نگاه به زن در این کتاب به جز یک نمونه بسیار منفی است. در باب شیر و شغال در صفحه ۳۱۹ می‌گوید: «و پوشیده نماند که حرمت زن به شوی متعلق است و عزت فرزند به پدر» و اساساً با این سخن احترامی برای زن قائل نمی‌شود و همه‌ی آبرو و حرمت زن را یک‌باره به شوهرش تفویض می‌کند و عزت فرزند را از آن پدر می‌داند و هیچ افتخاری متوجه مادری نیست. و فقط در یک مورد زن را مانند الیف (هم‌دم و مونس) شمرده که البته جای تأمل دارد!

مولانا؛ خداوندگار سخن

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی
حضرت مولانا می‌فرماید: «حاصل عمر من سه سخن بیش نیست؛ خام بدم، پخته شدم، سوختم...»

mowlana.jpgمولانا برای تکامل انسان؛ عشق، سماع و موسیقی را اساس قرار داده است. به نظر مولانا عشق از اوصاف الهی است. انسان به هر کس و هر چیزی که می‌خواهد عشق‌ورزی کند، این عشق فی‌الواقع به هستی مطلق است. از این رو عشق خواه حقیقی و خواه مجازی، انسان را به واقعیّت سوق می‌دهد. حتی عاشق وهم هم اگر در عشق خود صادق باشد، این عشق مجازی سرانجام او را به جایی می‌رساند. مولانا با وجود آنکه تمام دقایق زبان فارسی و ادبیّات ایرانی را می‌دانست، اما در آثار خود زبان عامیانه را به کار برده است؛ و فقط در دیباچه‌هاست که نشان داده است که استادترین نویسنده‌ی فارسی ادبی و کلاسیک است. در غزل وی آهنگ و نوای خاصی هست. خوب پیداست که گوینده قصد شاعری ندارد. نه سعدی است که سحر کلام خود را درک کند و به آن بنازد و نه حافظ است که شعر خود را دایم زیب و پیرایه دهد. حالی دارد که هم خود را فراموش می‌کند و هم شعر خود را. خود ِ او در میان نیست که پای‌بند ادیبی بماند. بیهوده نیست که در این غزل‌های او الفاظ نامأنوس و خلاف قیاس دیده می‌شود، تعبیرات غریب و حتّی ناهنجار به چشم می‌خورد و حتّی گاه بعضی سخنان به‌نظر می‌آید که با وقار و متانت یک شیخ و یک عارف سازگار نیست. مولانا پس از صائب، از همه‌ی شاعران دیگر بیشتر غزل گفته است. پیداست که روز و شب او به شاعری می‌گذشته است و چنان در شاعری مسلّط بوده که برخی از غزل‌های ناب خود را بر بدیهه سروده است.
امروزه مولانا در دیار غرب هم کشف شده است. یونسکو سال ۲۰۰۷میلادی را سال مولانا خوانده است.  اقوامی هم درصدد مصادره‌ی این مرد جهانی برآمده‌اند و وظیفه‌ی ایرانیان که می‌توانند مولانا را به زیان اصلیش بخوانند سنگین‌تر شده است.

محمود دولت‌آبادی؛ نویسندهای پرکار

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

محمود دولت‌آبادی: «دیگر گمان نکنم که نیرو و قدرت و دل و دماغم اجازه بدهد که کاری کاملتر از کلیدر بکنم. کلیدر از جهت کمّی و کیفی، کامل‌ترین کاری است که من تصور می‌کرده‌ام که بتوانم و شاید بشود گفت. در برخی جهات از تصور خودم هم زیادتر است».

dolat-abadi.jpgمحمود دولت آبادی به تاریخ ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ در «دولت‌آباد»، روستایی نزدیک سبزوار تولد یافت. وی تحصیلات منظمی نداشت. از سال‌های نوجوانی به کارهای مختلف سرسپرد: کار روی زمین، چوپانی، پادویی کفاشی، صاف‌کردن میخ‌های کج و بعد به عنوان وردست پدر و برادر به عنوان دنده‌پیچ ِ کارگاه تخت گیوه‌کشی، دوچرخه‌سازی، سلمانی و... بعدها تمام مشاغلی که او در دوران نوجوانی و جوانی خود تجربه کرد، در آثارش نمود یافت. سرانجام در تهران از صحنه‌ی تئاتر سربرآورد و به ایفای نقش پرداخت مانند: «شب‌های سفید» اثر داستایوسکی؛ «اینس مندو»، «تانیا»، «نگاهی از پل» اثر آرتور میلر، در «اعماق» اثر ماکسیم گورکی و ...
مبارزه و مقابله‌ی فرد با جامعه، مسیر اصلی حرکت آدم‌های دولت‌آبادی در دنیای بیشتر داستان‌های اوست. فردی که تا در خانواده است امنیت دارد، اما به مجّرد جداشدن از خانه و رهاشدن در جامعه، به عیان درخواهد یافت که بیگانگی و جنگ در جامعه‌ی بزرگ، جانشین آشنایی و صلح در خانه‌ی کوچک شده است؛ و این حاصل تجربه‌ی شخصی اوست. نویسنده‌ای که ضمن احترام به «نهاد» خانواده و خانه و کدخدا، از نوجوانی مجبور می‌شود خانه را ترک کند و به دامن جامعه پرت شود. در بیشتر داستان‌های دولت‌آبادی، آنچه از مقابله‌ی فرد با جامعه به صور مختلف به‌بارمی‌آید و گاه به فاجعه می‌انجامد، در حقیقت جز حاصل تجربیّات شخص نویسنده نیست. جامعه‌ای بی‌بند و بار، بی‌قانون، بی‌عدالت که با پنجه‌های نامریی هولناکش، مدام فرد را پس می‌زند تا به تدریج به ضعف خود پی برد و احساس بی‌پناهی و بی‌تکیه‌گاهی کند و از خود بیگانه شود. جوانی که در جامعه‌ی بزرگ، هیچکس نه‌تنها به فرزندی‌اش قبول نمی‌کند و به محبتش آغوش نمی‌گشاید، بلکه او را در موج تزلزل به اوج متلاشی می‌برد و از هم می‌پاشد. بنابراین برای نویسنده‌ای که از روستا به شهر کوچک می‌رود و از آنجا نیز به دامن شهر بزرگ پرت می‌شود، عجبی نیست اگر با پشتوانه‌ی تجربیّات مکتسب خود در دوره‌ی شکوفایی نویسندگی‌اش سرانجام به این نتیجه برسد که میدان وسیع جولان قلم او در روستاست.
دولت‌آبادی با کتاب‌هایی همچون «هجرت سلیمان»، «لایه‌های بیابانی»، «آوسنه بابا سبحان»، «گاواره‌بان»، «سفر»، «با شبیرو»، «عقیل عقیل»، «از خم چنبر»، «جای خالی سلوچ»، «کلیدر»، «ما نیز مردمی هستیم» و «روزگار سپری شده مردم سالخورده» خود را به‌عنوان نویسنده‌ای پرکار معرفی کرد و خاصه با «جای خالی سلوچ» و رمان عظیم «کلیدر» از جمله نویسندگان طراز اول ایران شناخته شد. «کلیدر» رمانی در ستایش کار و زندگی و طبیعت، رمانی حماسی از شجاعت و مردانگی، که خود دولت‌آبادی بارها گفته‌است: «دیگر گمان نکنم که نیرو و قدرت و دل و دماغم اجازه بدهد که کاری کامل‌تر از کلیدر بکنم. کلیدر از جهت کمّی و کیفی، کامل‌ترین کاری است که من تصور می‌کرده‌ام که بتوانم و شاید بشود گفت. در برخی جهات از تصور خودم هم زیادتر است».
 
منبع: محمد حقوقی؛ مروری بر تاریخ ادب و ادبیات امروز ایران؛ تهران، نشر قطره؛۱۳۷۸
 

ترجمه‌ی تفسیر طبری، نخستین تفسیر فارسى

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی
 
 tabari.jpgترجمه‌ی تفسیر طبری، تفسیرى کهن هفت‌جلدی از قرآن به فارسى، تألیف گروهى از علماى ماوراءالنهر در نیمه‌ی دوم قرن چهارم است. این کتاب با آنکه از نظر ساختار و واژگان، ارزشی والا در ادب فارسى دارد، به عللى‌ مهجور مانده است.
 مقدمه‌ی کتاب ثابت مى‌کند که این اثر اگر نخستین تفسیر فارسى نباشد، از نخستین ترجمه‌هاى رسمى قرآن است. بنا به گزارش مذکور در ترجمه‌ی تفسیر طبرى، منصور بن نوح سامانى از علماى ماوراءالنهر نخستین‌بار درباره‌ی جواز به فارسى برگرداندن این کتاب استفتا کرد و ایشان - که گویا هجده یا نوزده تن بودند- گفتند که خواندن و نوشتن تفسیر قرآن به فارسى براى کسى که عربى نمى‌داند رواست. این پشتوانه‌ی دینى و علمى و نیز اعتبار ادبى کتاب موجب شد که ترجمه‌ی آن انتشارى گسترده یابد و اینک کمتر کتابى به فارسى مى‌شناسیم که این اندازه نسخه از آن به جا مانده باشد.
نکته‌ی جالب در آن دوران آنکه، مؤلفان کتاب ظاهراً هیچگاه منابع خود را دقیقاً ترجمه نمى‌کردند، بلکه مفهوم روایت یا داستان را گرفته به میل خود بازنویسى مى‌کرده‌اند. واژگان کهن و سرشار از معنى، اسلوب ساده و بى‌پیرایه اما مطمئن و قائم به ذات، این کتاب را اثرى دل‌انگیز و کم‌مانند در ادبیات فارسى کرده است. استوارى نثر کتاب نشان مى‌دهد که نثر درى در قرن چهارم به‌قدرى توان یافته بوده که توانسته از عهده‌ی ترجمه‌ی کلام معجز و شرح حکایات و روایاتى که با سنّت‌هاى باستانی‌اش بیگانه بوده، برآید. شیوه‌ی بیان و نحوه‌ی جمله‌پردازى در آن به کلى با نثر ترجمه‌هاى قرآنى متفاوت است، عبارات غالباً کوتاه‌اند و جمله‌هاى مرکّب نیز اغلب از دو فراگرد تشکیل یافته‌اند. گویى ذهن نویسندگان هنوز به جملات مرکّب پیچ‌در‌پیچ خو نگرفته بوده است. از سوى دیگر، با انبوهى متن مواجه‌ایم که در آن‌ها ترکیب جمله به شیوه دیگر است: گاه قیدها و متمم‌ها به آخر جمله انتقال یافته‌اند که معمول‌ترین شیوه است. به طور کل جملات بسیار ساده، روان و روشن بیان شده‌اند.
شیوه‌ی کار در این کتاب چنین است که نخست تعدادى از آیات را جدا از تفسیر، ترجمه کرده‌اند و به دنبال آن، تفاسیر و بیشتر حکایات مربوط به آن را آورده‌اند. بدینسان قرآن کریم، ترجمه‌اى مستقل یافته است.
یکی نکات جالب توجه در این کتاب، نشانه‌های قیامت است. در آن زمان مفسران حتی در تفسیر قرآن نیز دخل و تصرف می‌کردند و نظر شخصی خود و باورعامه که در بین آن‌ها رواج داشته را نیز در تفاسیر قرآنی وارد می‌کردند. گویا نویسنده می‌خواسته با بیان آن وقایع خارق‌العاده‌ و هولناک عامیانه که درآن دوران رواج داشته است و از نظر عقلی قابل اثبات یا انکار نباشد، یک حالت حیرت و به دنبال آن باور را در خواننده به وجود آورد و یا شاید گمان می‌کرده اگر به زبان مردم حرف بزند و آنچه را که در میان آن‌ها رواج دارد، بیان کند تفسیر بهتر و قابل‌درک‌تری را نوشته است!

رودکی، شاعر روشن‌بین

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی

سامانیان نخستین سلسله‌ی ایرانی در دوره‌ی اسلامی هستند که به طور جدّی به پرورش شعر و ادبیات فارسی پرداختند که ناشی از تعصّبشان نسبت به فرهنگ ایرانی است. سامانیان که نسبشان را به بهرام چوبین می‌رساندند می‌کوشیدند تا شکوهمندی سلسله‌های کهن را زنده کنند. درست است که نخستین سلسله‌های ایرانی به ادبیات فارسی توجه نشان دادند اما کوشش‌ سامانیان سبب شد تا بتوان عصر سامانی را «آغاز استقلال زبان و ادبیات فارسی» نامید. در این دوره آثار معتبری مانند، تاریخ طبری، کلیله دمنه نیز به فارسی برگردانده شد. مضامین اشعار سروده شده در این دوره عبارتند از: مدح، هجو و هزل، غزل، اخلاقی و تعلیمی، وصف و مرثیه که سرآمد شاعهران در این دوره رودکی است.
نسبت وی به «رودک» از توابع سمرقند برمی‌گردد. وی در روزگار جوانی خود را از زن و فرزند دور می‌دانسته است اما به نشاط و شادی می‌پرداخت. قصیده‌ی «دندانیه» برجسته‌ترین حسب حال رودکی از خویش است. وی به شهرهای متفاوتی سفر کرده است و در یکی از سفرهایش به بلخ با رابعه بنت کعب، شاعر معروف و معاصر خود دیدار داشته است. رودکی با موسیقی انس داشته است و در نواختن چنگ شهرت داشت. وی در اواخر عمرش به دیار خود بازگشت و از دستگاه سامانیان دور می‌شود. سال۳۲۹ه. قطعی‌ترین تاریخ وفات رودکی است. برای احداث مرقد و مجسمه‌ی یادبود رودکی، زمین را شکافتند و استخوان‌های وی را در گور یافتند. حاصل دریافت‌های دانشمندان و ملاحظات تاریخی سه فرضیه صادر می‌شود:
۱. رودکی در پیری فوت کرده و بیش از هفتاد سال داشته است.
۲. کور مادرزاد نبوده است و اواخر عمر نابینا شده است.
۳. بعضی از استخوان‌های وی شکسته شده است که احتمال می‌رود وی با مرگ طبیعی از دنیا نرفته است و در ماجرای قتل‌عام بخارا کور شده و به قتل رسیده است.
یکی از فرضیاتی که همیشه درباره‌ی رودکی وجود دارد این است که آیا وی کور مادرزاد بوده است و یا در اواخر عمر خود نابینا شده است. با توجه به توصیفات دقیقی که وی از طبیعت، طلوع و غروب خورشید، دیدن زیبارویان و... داده است شاعر نمی‌توانسته از ابتدا نابینا بوده باشد. اشعار پراکنده‌ای(حدود ۱۵۰۰بیت) از رودکی باقی مانده است که برخی پژوهشگران احتمال می‌دهند دیوان اشعار رودکی در گیرودار و خصومت‌های مذهبی-عقیدتی از بین رفته باشد. جاذبه‌ی شعری رودکی سبب شده است تا بسیاری از معاصران و یا شاعران ادوار بعد در اشعار خود ابیات یا اشعاری از رودکی را تقلید و یا تضمین کنند. آنچه بیش از هرچیز موجب برتری سخن رودکی بر شاعران سلف گردیده، سادگی بیان اوست. توصیف طبیعت، حالات و خلقیات و بیان اغتنام فرصت از بارزترین مضمونات رودکی است.

شادزی
شادزی با سیاه چشمان شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
ز آمده تنگ‌دل نباید یود
وز گذشته نکرد باید یاد
من و آن جعد غالیه‌بوی
من و آن ماه‌روی حورنژاد
نیک‌بخت آن کسی که داد و بخورد
شوربخت آن که او نخورد و نداد
باد و ابرست این جهان و فسوس
باده پیش آر، هرچه بادا باد

برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت هشتم

در قالب ساختار بنویسید. خب هر فرایندی، برای خود ساختاری دارد و برای ورود به حیطه آن، لازم است که ساختار آن را بدانیم. مثلا ساختمان‌سازی ساختار خودش را دارد. همه می دانیم برای ساختن یک ساختمان، به پی‌ریزی، ستون و از این قبیل موارد نیاز داریم. تمام ساختمان‌هایی که تا کنون ساخته شده‌اند، از همین ساختار استفاده کرده‌اند. ممکن است برخی ستون آهنی داشته باشند و برخی چوبی، اما در هر صورت ستون دارند.
داستان‌نویسی هم ساختار خاص خودش را دارد. برای نوشتن یک داستان، به شروع، بدنه و پایان نیاز داریم که این، همان ساختار داستان است.
اما چه چیزی باعث تفاوت داستان‌ها می‌شود. بگذارید برگردیم به همان مثال ساختمان. گفتیم ساختار همه ساختمان‌ها یکی است، اما واضح است که ساختمان‌های متفاوتی وجود دارد و این تفاوت، نه به خاطر تغییر ساختار، که به دلیل تغییر فرم ساختمان است.
برخی برای این‌که بخواهند داستان متفاوتی بنویسند، به اشتباه دست به تغییر ساختار داستانشان می‌دهند.

برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت هفتم
برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت ششم
برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت پنجم
برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت چهارم
برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت سوم
برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت دوم
برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت اول