ت.س. الیوت معتقد است هنر شاعر/نویسنده این است که به جای آنکه صراحتاً احساسی را در شعر یا داستانش بیان کند، آن را به طور تلویحی به ذهن خواننده متبادر سازد.

در نگارش داستان کوتاه، شیوههای متفاوتی متداول است. یکی از آن شیوهها که چخوف به آن پرداخت: «نشاندادن یک حالت ذهنی ِ پیچیده به وسیلهی بیان جزئیات عینی و محسوس است». آنها به جای اینکه حالات ذهنی ِ شخصیت داستان را بیان کنند و یا از حس و حال درونی وی سخن بگویند، سعی میکردند تا شرایط عینی وی را توصیف کنند. به این صورت خواننده به جای آنکه به طور مستقیم با حس و افکار شخصیت ارتباط برقرار کند، به طور تلویحی با او ارتباط برقرار خواهد کرد. اینگونه روایت دانای کل کنار گذاشته میشود و ذهن وارد یک بازی پیچیده میشود تا شخصیت را بکاود. ت.س. الیوت معتقد است هنر شاعر/نویسنده این است که به جای آنکه صراحتاً احساسی را در شعر یا داستانش بیان کند، آن را به طور تلویحی به ذهن خواننده متبادر سازد. به عنوان مثال اگر میخواهد از غم شخصیت بگوید، صراحتاً واژهی غم را استفاده نمیکند، بلکه از توصیفات دیگر برای افادهی منظورش استفاده کند.
نمونهی بارز این نظریه، شعر معروف «زمستان» از مهدی اخوانثالث است:
و قندیل سپهر ِ تنگمیدان، مرده یا زنده،
به تابوت ِ ستبر ظلمت نُهتوی ِ مرگاندود، پنهانست.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسانست.
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نَفَسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسکلتهای بلورآجین،
زمین دلمرده، سقف ِ آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه
زمستانست.
در این دوبند اگر سرودهی اخوان را به صورت تابلویی به تصویر بکشیم، فصل سرد زمستان نمایان میشود. شرایط جوی ِ ناپیدابودن خورشید، نبودن گرما و در نهایت آسمان قندیلبسته به طور ضمنی سرما را به ذهن متبادر میسازد. ابرهای تیره و تار که همانند تابوت جسد خورشید را حمل میکنند. روشنکردن چراغ، شب را نشان میدهد. این وضعیت مرگزده از بند اول به بند دوم سرایت کرده و در نهایت شامل درختان و زمین و انسانها میشود. درختانی که لایهی شبنم یخزده بر آن، حاکی از سرمای درونی است. سرمایی که تا عمق زمین نفوذ کرده است. شاعر به گونهای دارد سرمای طبیعت را به تصویر میکشد اما همگی دلالتمند است از: سرمای روابط آدمی، انسانهای دلمرده و غمزده. انسانهایی بیگانه که همگی سر در گریبان خود دارند. تمامی بندهای این سروده، بر سردشدن و مردگی ِ روابط عاطفی میان انسانها اشاره دارد. شاعر به طور مستقیم مقصود خود را نمیرساند بلکه با تصویرکردن جزئیات عینی، خواننده را به ذهنیت خویش نزدیک میکند. به این ترتیب خواننده آنچه را که راوی صراحتاً به زبان نیاورده است به فراست درمییابد.