شما در صفحه «ادبیات» هستيد

فردوسی؛ عارف حماسه‌سرا

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی
شاهنامه‌ی فردوسی بسیار جامع‌تر و کلی‌تر از حماسه‌های دیگر اروپایی است. تمامی داستا‌ن‌های حماسی شاهنامه به صورت داستان‌هایی دنباله‌دار و به هم پیوسته است که دوره‌های مختلف تمدن، فرهنگ و آیین ایران را به تصویر می‌کشد.

rostam.jpg‌ اسطوره آیینه‌ی تمام‌نمای زندگی ملت‌هاست و واکنشی از ناتوانی انسان است در مقابل با درماندگی‌ها و ضعف او در برآوردن آرزوها و ترس او از حوادث غیرمترقبه. اسطوره همچنین نشانه‌ای از عدم‌آگاهی بشر است از علل واقعی حوادث. انسان به پیروی از تخیّل خود برای رویدادها علّت و انگیزه می‌تراشد و به این ترتیب، تخیّل را با واقعیّت پیوند می‌دهد.
حماسه‌سرایی زمینه‌ای اجتماعی دارد، گاه ملّتی برای زنده‌نگاه‌داشتن، تداوم فرهنگ و داشته‌های خود به حماسه‌سرایی روی‌می‌آورند که قطعاً تمامی آن حماسه‌ها جاودان و جهانی نمی‌شوند، چه‌بسا در میان همان ملّت به فراموشی سپرده شود. چنانکه ما ایرانیان از میان چندین حماسه‌ی به‌نظم‌درآمده تنها شاهنامه‌ی فردوسی را حماسه‌ای ملّی و ایرانی می‌نامیم، چراکه این اثر بزرگ ایرانی، نه‌تنها در ایران جایگاه بسیار والایی دارد بلکه بر سر زبان اقوام و ملل دیگر هست و گاه می‌توان اذعان داشت که حماسه‌ی ایرانی قوتّی دیگر دارد.
ایران‌پرستی حکیم طوس، یک نوع ایران‌پرستی ِ معنوی محض بود، منشأ وطن‌پرستی او از شوق مفرط برای ملّتی بود که وحدت و بزرگواری آن از مدت‌ها پیش از بین رفته بود.
دشمنی با ترک‌ها موضوع عمده‌ی جنگ‌نامه‌های اوست. به طور یقین شاعر لذت نمی‌برد از اینکه اکنون یک نفر ترک بر وطن او حکومت می‌کرد.
هرگاه قوم و سرزمینی در معرض انحطاط و ضعف قرار می‌گیرد، به ناچار و در ناخودآگاه ذهنش، به تخیّلات قوی دست می‌زند و آن، برتری قوم خود بر اقوام بیگانه است و چه‌بسا بهترین وسیله برای بیان و نشان دادن این امر، قلم و فرهنگ آن قوم باشد.
فردوسی برای نشان دادن این مسئله به شاهنا‌مه‌سرایی روی می‌آورد و چه انتخاب نیکویی. در واقع فردوسی با سرودن شاهنامه پرچم فرهنگ و تمدّن ایرانی را به اهتزاز درمی‌آورد و برتریتی خاص برای ایران و ایرانی قائل می‌شود. فردوسی خواهان جاودانگی فرهنگ ایرانیست، و با وجود این واقعیت مرگ را انکار نمی‌کند.
دغدغه‌های آدمی، روحی و جسمی در هر زمان و هر کجای این سرزمین خاکی که باشد، فارغ از نژاد و قوم یکسان است. این اصلی‌ترین تشابه میان داستان‌ها، افسانه‌ها، باورها، آرمان‌ها و خواسته‌هاست.
انسان ذاتاً موجودیست که تمایل به جاودانگی دارد و به برای این امر بسیار تلاش می‌کند. در این حماسه‌ها، شاعران در عین توجه به این میل انسانی در نهایت داستان خواننده را به تأمل وامی‌دارد و او را با واقعیت مرگ روبه‌رو می‌کند. از سویی دیگر آن قهرمانی که در حماسه‌های بزرگ رویین‌تن می‌شود، در نهایت محکوم به فنا می‌شود، و مرگ آن‌ها در داستانی تراژیک رقم می‌خورد.
حماسه‌های ایرانی و یونانی هم‌خویش‌اند و تشابهات فرهنگی و ملّی بسیاری بین این دو قوم وجود دارد. ممکن است بسیاری از این حماسه‌های جاودان شبیه هم باشند، شاید بسیاری گمان کنند که این‌ها تقلیدی از یکدیگرند، اما اینگونه حماسه‌های جاودان با وجود شباهت‌های بسیار در نکات ظریفی متفاوتند. به عنوان مثال: هومر نقطه‌ی ضعف آشیل را در پای او قرار می‌دهد و فردوسی نقطه‌ی ضعف اسفندیار را در چشمانش، که این تفاوت در انتخاب قطعاً دید عرفانی فردوسی را به بینش و مرکز اندیشه‌های آدمی بیان می‌کند. همان‌گونه که دکتر کزازی فرمودند: «فردوسی پیش از حماسه‌سرای بزرگ، عارف بوده‌ است».

رزان یا رضوان، مسئله این است!

فطانا عابدینی

موضوع اصلی بحث ما در این متن، کم توجهی و بی وفایی ما مردمان نسبت به این مرد بزرگ است. سال‌هاست ما فردوسی را نمی‌شناسیم و خیال می‌کنیم که می‌شناسیمش. اگر از بچه‌ای بپرسی فردوسی یعنی چه؟  می‌گوید : «رستم.»

mojasame-ferdosi.jpgاگر بخواهم از زندگی فردوسی سخن بگویم آنقدر گفته‌اند و شنیده‌اید که شاید حشو شود . چیزی که درین متن می‌خواهم بگویم نکات نگفته‌ای از شخصیت و اثر بزرگ این مرد فرزانه است.
دلیل اصلی سرایش شاهنامه شاید نگه‌داری تاریخ ایرانی بود، که سال‌ها از تاراج آن می‌گذشت.
زمانی که منصور نوح سامانی به دقیقی این امر را کرد، تا زمانی که دقیقی به خاطر اخلاق بدش به دست غلام خود کشته شد تنها ۱۰۰۰ بیت از شاهنامه سروده شده بود. یعنی گشتاسپ و چگونگی چیرگی وی بر ارجاسب تورانی. که البته فردوسی رسم امانت داری را به جا آورده و این ۱۰۰۰ بیت را با نام دقیقی ثبت کرده است. حتی دقیقی هم برای سرایش شاهنامه‌اش مزد ستانیده بود. ولی فردوسی این کار را نکرد. مرحوم استاد صفا در کتاب تاریخ ادبیات ایران خود می‌گوید: «بنا به گفته‌ی خیلی از تاریخ شناسان، فردوسی کتاب خود را به نام شاهان غزنوی در آورده و از ابتدا هم قصدش ستانیدن پول بوده.» در حالی که ما می‌بینیم از تاریخ سرایش شاهنامه به دست فردوسی و روی کار آمدن اولین حکومت غزنوی ۱۵ سال زمان بوده است. اگر وی می‌خواسته شاهنامه‌اش را به کسی اهدا کند، به‌طور قطع باید به سامانیان می‌داد که خواهان چنین متونی بودند...
از همه این‌ها بگذریم، چون خیلی راحت می‌توانید با استفاده از منابعی که بنده در آخر این متن می‌آورم همه را بخوانید. موضوع اصلی بحث ما در این متن، کم توجهی و بی وفایی ما مردمان نسبت به این مرد بزرگ است. سال‌هاست ما فردوسی را نمی‌شناسیم و خیال می‌کنیم که می‌شناسیمش. اگر از بچه‌ای بپرسی فردوسی یعنی چه؟  می‌گوید : «رستم.»
خیلی‌ها گمان می‌کنند کل شاهنامه مربوط به رستم است. در حالی که شاهنامه بیش از ۴۲ شخصیت مهم دارد.
و حتی ما همان رستم را هم نمی‌شناسیم. سال‌هاست به طوس رفته‌ایم. دهکده‌ای در اطراف مشهد کنونی. کسانی که اطراف طوس را هم دیده‌اند احتمالا به روستایی بر خورده‌اند به نام : «رضوان.» رضوان کجاست؟ اصلا چرا رضوان؟ و این نام از کجا آمده است؟ اگر کمی در تاریخ جست و خیز کنیم  در میابیم  رضوان چیست و چرا این نام را بر این ده نهاده‌اند.
نظامی عروضی  می‌گوید : «از دروازه‌ی رودبار اشتر در می‌شد و جنازه‌ی فردوسی به دروازه‌ی رزان بیرون همی بردند.» (۴ مقاله عروضی ص ۸۴ )
رزان همان رضوان امروزی ماست. شاید خیلی‌هامان نمی‌دانستتیم رزان نام ده و زمین‌های اختصاصی فردوسی است. رزانی که به چشم خود بی‌وفایی‌ها را دید بر فردوسی. کسی که حتی به جرم دهری بودن، به او اجازه دفن شدن در این ده و قبرستان مسلمان‌ها را ندادند و املاک شخصی‌اش شد مامن‌گاه همیشگی او.
در طول تاریخ ادبیات ایران به این ادیب فرزانه ظلم‌ها شده است. و حال ما که این همه دم از ایران دوستی و ادب پروری می‌زنیم پای نهاده‌ایم بر این مرد بزرگ و اثرش. که اگر وی نبود شاید ما نیز مانند مصری‌ها که زبانشان از عبری به عربی تغییر یافت، حالا عرب زبان بودیم.
ما ابیاتی را مدام می‌خوانیم و پزش را بر هم می‌دهیم که حتی از آن فردوسی نیست و الحاقی است بر اثر بزرگش.
ناپدید شدن نقاشی دیواری میدان فردوسی مشهد، ترک خوردن مجسمه‌های وی در سراسر کشور، شوخی‌های بی‌خود ما با وی شاید مهر تاییدی بر این ادب نادوستی ما باشد.
هرقدر بگوییم خلیج تا ابد پارس... و فردایش هم فراموشمان شود که اسطوره‌ای در ایران داریم که هم پای اسطوره‌های بزرگ یونان می‌تازد... که کتابی داریم که یکی از واحد های درسی و پر ارزش دانشگاه‌های اروپاست. که بزرگترین اوستا شناسی و شاهنامه پژوهی در آلمان است. و این است فردای بچه های ما:
- فردوسی کیست؟
- نمیدانم...

منابع :
یادداشت های استاد جلال خالقی مطلق
تاریخ ادبیات دکتر صفا
فردوسی و شاهنامه سرایی ( برگزیده ی مقالات دانشنامه ی زبان و ادبیات پارسی )
از پاژ تا دروازه ی رزان استاد دکتر جعفر یاحقی

شیوه‌ی روایت در داستان کوتاه مدرن

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی
عنصر زمان در داستان مدرن مانند آونگ در نوسان است و این تداعی‌ها هستند که بخش‌های ناگفته را بیان می‌کنند. خواننده تمایل دارد از میان خطوط ِ داستان، آن جنبه‌ی نانوشته را بی‌قضاوت دریابد. فرجام داستان با ابهام است و سرنوشت شخصیت اصلی واضح مشخص نمی‌شود.

modern.jpgزمانی که داستان کوتاه مدرنی را می‌خوانیم درواقع به جای اینکه روایتی از شخصیت باشد، با تبلوری از محتوای روحی روبه‌رو هستیم. شخصیت داستان از تمرکز عاجز است و در روند داستان با حقایقی مواجه می‌شویم که راوی هرگز بیان نکرده است اما در لابه‌لای خاطرات وجود دارند. همان‌گونه که قبلاً گفته شد، با وجود ارتباطات جمعی، شخصیت داستان در کنج و غربت خود به سر می‌برد و این امر موجب تک‌گویی درونی می‌شود. در داستان کوتاه مدرن ما به جای گفت‌وگو (Diolog) با تک‌گویی درونی (monolog) روبه‌رو هستیم.  
در داستان، روایت دانای کل که به قضاوت می‌پردازد، کنار گذاشته می‌شود و صرفاً حوادث، اتفاقات، خاطرات مرور می‌شوند. تداعی یعنی به یادآوردن یک خاطره و اتفاق بر اثر یک محرک بیرونی مانند سخنی، مکانی، شخصی و... . در داستان کوتاه مدرن این تداعی‌ها هستند که بخش‌های ناگفته را بیان می‌کنند. خواننده تمایل دارد از میان خطوط داستان، آن جنبه‌ی نانوشته را بی‌قضاوت دریابد. در داستان کوتاه مدرن بارها زاویه‌ی دید تغییر می‌کند به‌گونه‌ای که خواننده ابتدا گیج می‌شود اما در نهایت دنیای پنهان شخصیت را کشف می‌کند.
پیرنگ عنصری از داستان است که با جابه‌جا کردن آن داستان ویران می‌شود. پیرنگ در داستان رئالیستی دارای سیر خطی است: آغاز، میانه، فرجام و به عبارتی در داستان زمینه‌ای برای شکل‌گیری کنش داستان ایجاد می‌شود، سپس با «کشمکش» داستان به اوج می‌رسد و در نهایت داستان رو به اتمام می‌رود. در داستان مدرن این سیر زیر پا گذاشته می‌شود چراکه دوره‌ی مدرن عصر فروپاشی و گسست است. عنصر زمان در داستان مدرن مانند آونگ در نوسان است. داستان‌نویسان می‌خواهند القا کنند که سامان و نظم زندگی در دوره‌ی مدرن فروپاشیده است. پیرنگ در داستان مدرن زیاد مهم نیست بلکه اساساً واقعه و تأثیر آن بر ذهن مهم است. «تعلیق» در داستان مدرن نقش مهمی برای علاقه‌مندکردن خواننده دارد. فرجام داستان در داستان مدرن با ابهام است و سرنوشت شخصیت اصلی واضح مشخص نمی‌شود.
نکته‌ی مهمی که در خواندن داستان کوتاه باید لحاظ کرد: زمانی که داستانی را می‌خوانیم، وقفه‌ای طولانی میانش نیندازیم چراکه سیر جذابیت و زیبایی داستان ازبین‌می‌رود.

برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت چهارم

درنگ نکنید. فارغ از اینکه این موضوع در موارد دیگر از چه اهمیتی برخوردار است، در مقوله نوشتن از الزامات است. هرگاه سوژه‌ای به ذهنتان رسید، هرطور شده خودتان را به نزدیک‌ترین قلم و کاغذ یا کیبرد و مانیتور برسانید و شروع کنید به نوشتن ترشحات ذهنی‌تان که تجربه ثابت کرده درنگ کردن در این‌ مواقع، چه زیان‌ها و خطراتی در پی دارد.
چه زیانی بالاتر از فراموشی یک سوژه؟ کسی چه می‌داند؟ شاید بعد از پرداختن به آن، خالق یک اثر ماندگار شوید. چه خطری بالاتر از این‌که با پشت گوش انداختن نوشتن سوژه‌ها، به این کار عادت کنیم و باعث شود تا سر هر سوژه دیگری هم همین بلا را بیاوریم و تداوم را از دست بدهیم. تداوم و نوشتن در مواقعی که فکر می‌کنیم «حس نوشتن» نداریم، مرز بین پرتگاه و قله نویسندگی‌است.
اگر واقعا دوست دارید نویسنده باشید، باید به این‌طور اوقات بی‌حوصلگی‌تان ثابت کنید که هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌تواند مانع نوشتن‌تان شود. پس در نوشتن درنگ نکنید و تداوم داشته‌باشید. مثل نویسنده همین ستون نباشید که تا سه شماره‌این موضوع را ادامه داده اما حالا معلوم نیست کجاست و قسمت چهارم این ستون توسط شخص دیگری نوشته شده است.

برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت سوم
برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت دوم
برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت اول

یکه‌تاز غزل‌سرا

به بهانه اول اردیبهشت، روز بزرگداشت سعدی

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

سعدی در غزل‌هایش شور، شوق، هیجانات عاشق را به‌خوبی، ظریف و زیبا به تصویر می‌کشد به‌گونه‌ای که گاه فراموشمان می‌شود عاشق ِ این غزل، شاعریست در میان‌سالگی و یا پیری. هنگامی که گلستانش را می‌خوانیم، گاه با واعظی روبه‌رو هستیم که بسیار ساده و روان نکات اخلاقی را یادآوری می‌کند.

saadi.jpgسعدی، از یکه‌تازان عرصه‌ی شعر و ادب فارسی است و اشعارش اوج غزل عاشقانه. در قرن هفتم، عرفان رواج یافت و با توجه به اینکه سعدی به عرفان هم گوشه‌ی چشمی داشت اما در مجموع معشوق او زمینی است. وی سبک خراسانی را به سادگی و روانی به خدمت گرفت. از دیرباز شعر سعدی را «سهل و ممتنع» می‌نامند، اما نکته در این است که گرچه شعر وی به ظاهر ساده است اما ژرف‌ساخت بسیار هنری و ظریفی دارد. درست است که سعدی نکات اخلاقی و پندی خود را به ساده‌ترین صورت بیان می‌کند اما برای اهل فن به‌صورت شگفت‌آوری هنرنمایی می‌کند. خیلی از شاعران بزرگ ما سبک خاص خودشان را داشتند و دارند اما کمتر از آن‌ها توانستند رهبر یک جریان شعری باشند و سعدی به‌خوبی از عهده‌ی این مهم برآمد به گونه‌ای که تا به امروز وی سرآمد غزل عاشقانه است غزل وی، معیار غزل فارسی است.
سعدی در غزل‌هایش شور، شوق، هیجانات عاشق را به‌خوبی، ظریف و زیبا به تصویر می‌کشد به‌گونه‌ای که گاه فراموشمان می‌شود عاشق ِ این غزل، شاعریست در میان‌سالگی و یا پیری. هنگامی که گلستانش را می‌خوانیم، گاه با واعظی روبه‌رو هستیم که بسیار ساده و روان نکات اخلاقی را یادآوری می‌کند. انسان به ذات از انتقاد، پند و نصیحت دوری می‌کند اما در مواجهه با پند سعدی رو ترش نمی‌کنیم. سعدی به‌خوبی می‌تواند با سه بخش درونی ِ انسان ارتباط برقرار کند: کودک، والد، بالغ. از دیگر ویژگی‌های گلستان رعایت اعتدال است در به‌کاربردن لغات و ترکیبات عربی، تلفیق نظم و نثر و توجه به طول حکایات تا آنجا که از حوصله‌ی مخاطب خارج نباشد. بسیاری از مَثَل‌هایی که استفاده می‌کنیم همان جملات پر نغز ِ سعدی است.      
بوستان سعدی، مدینه‌ی فاضله‌ی اوست و سرشار از تجربه‌ها و روایات گذشتگان. از نظر سعدی، در ورای هر چیزی، نکته‌ای ژرف وجود دارد و رسالت انسان دریافتن ِ همان نکته است. در ده باب بوستانش، می‌توان راجع به هر مسئله‌ای نکات ِ بسیاری یافت. شاید اغراق نباشد اگر قرار باشد از تمامی آثار به جا مانده از گذشته تا امروز تنها یکی انتخاب شود، بوستان سعدی باشد؛ چراکه به هر باب آن رجوع کنیم دست‌خالی نمی‌مانیم. سعدی در کنار فردوسی، حافظ و مولانا جلال‌الدّین ارکان اربعه‌ی ادبیات فارسی را می‌سازند و پرچم شعر فارسی را تا همیشه، در جهان به اهتزاز درمی‌آورند.
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را / تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

شخصیت‌پردازی در داستان کوتاه مدرن

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

زمانی که از داستان مدرن سخن می‌گوییم در واقع از نوعی فرهنگ مدرنیته استفاده می‌کنیم. «فردگرایی» ویژگی ِ مدرنیته است. شخصیت نه تنها با دیگران احساس غریبگی می‌کند بلکه با خودش هم احساس غریبگی می‌کند و به دنیای درون ِ خود پناه می‌برد و غرق در خاطرات می‌شود. روابط فردی شخصیت فروپاشیده است و در برابر عشق و عاطفه تنهاست.

در شماره‌ی گذشته یک تعریف کلی از «نقد ادبی» و شروع دوره‌ی داستان کوتاه مدرن ارائه کردیم و گفتیم مهم‌ترین ویژگی داستان مدرن: عطف توجه از جهان بیرونی است به جهان مبهم ذهن و هزارتوی پر رمز و راز شخصیت.
نویسنده در داستان کوتاه مدرن باید به «ضمیر ناخودآگاه» شخصیت بپردازد و به عبارتی به جای توصیف کشمکش بیرونی و توصیفات بیرونی مانند ظاهر شخصیت، محل زندگی و... به کشمکش درونی شخصیت بپردازد. اوایل قرن بیستم نظریه‌ی روانکاوانه‌ی فروید مطرح شد که کشمکش درونی انسان را مطرح می‌کرد که این کشمکش، بین سه کنش صورت می‌گیرد: «نهاد»، «خود» و «فراخود».
Shakhsiyat.jpg«نهاد» در ضمیر ناخودآگاه قرار دارد و به دنبال ارضای غرایز است و هیچ نظام اخلاقی در آن جای ندارد. نهاد همان اصل لذت و بخش اهریمنی ذهن است. در مقابل آن «فراخود» وجود دارد که همان وجدان است و به شدت پایبند اخلاقیات و بخش اهورایی. در داستان کوتاه مدرن، شخصیت بین این دو کنش قرار می‌گیرد و موجب شکل‌گیری رفتارهای متناقض و ناسازگار در شخصیت می‌شود. در این میان کنش ِ «خود» با استفاده از اصل واقعیت سعی می کند نوعی تعادل بین افراط و تفریط‌ها ایجاد کند.
زمانی که از داستان مدرن سخن می‌گوییم در واقع از نوعی فرهنگ مدرنیته استفاده می‌کنیم. «فردگرایی» ویژگی ِ مدرنیته است. فرد از الگوهای جمعی دور می‌شود اما در رئالیست شخصیت فردی اجتماعی است و در محیطی عمومی زندگی می‌کند. 
درست است که مدرنیته دوره‌ی تسهیل ارتباطات است اما فاصله‌ی عاطفی و ارتباط انسان‌ها زیاد است. شخصیت در رئالیست یک مصلح اجتماعی است اما در مدرنیته ضد قهرمان و ضد اجتماعی است و گاهی مشاعر خود را از دست داده و مشکلات جسمی دارد.
 در داستان‌ کوتاه مدرن، شخصیت معمولاً افسرده و انزواطلب است. خود را متفاوت از بقیه می‌داند و الگوهای رفتاری و ارزش‌های او با دیگران تفاوت دارد. نه تنها با دیگران احساس غریبگی می‌کند بلکه با خودش هم احساس غریبگی می‌کند و به دنیای درون ِ خود پناه می‌برد و غرق در خاطرات می‌شود که یادآوری آن‌ها باعث رنج و عذاب ِ بیشتر او می‌شود. روابط فردی شخصیت فروپاشیده است و در برابر عشق و عاطفه تنهاست. یک اصل مهم این است که شخصیت‌پردازی از طریق رویاها، کابوس‌ها و تداعی‌ها صورت می‌گیرد به گونه‌ای که خواننده پس از خواندن چند صفحه متوجه می‌شود آنچه خوانده انعکاس رویا، هراس و آرزوهای تحقق نیافته‌ی شخصیت است.
 

برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت سوم

06-hoseinmahdion.jpgحسین مهدیون

از مهم‌ترین قسمت‌های یک نوشته می‌توان به ورودی آن اشاره کرد. ورودی یا به عبارتی دیگر سرآغاز و شروع نوشته، نقشی اساسی در جذب خواننده ایفا می‌کند. یک ورودی قوی می‌تواند در خواننده نوعی تعهد و تعلق خاطر نسبت به نوشته‌ی شما ایجاد کند و به گونه‌ای او را جذب کند که حتی اگر نوشته شما تا انتها هم، همانقدر قوی و پرمغز نباشد بازهم به خواندن شما ادامه دهد. ولی در مقابل اگر نوشته شما ورودی گیرائی نداشته باشد هرچقدر هم که در ادامه‌، مطلب شما خواندنی‌تر و جذاب‌تر باشد،‌ با خطر خوانده نشدن مواجه هستید. ورودی نوشته مانند قرار اول می‌ماند؛ شما اگر در قرار اول خوب و مقتدر ظاهر نشوید، هیچ‌گاه کار به قرار دوم نخواهد کشید.
از اهمیت ورودی داستان و نوشته همین بس که؛ ارنست همینگوی در داستان «پیر مرد و دریا»، ورودی داستانش را پانزده بار بازنویسی کرد تا سرانجام رضایت به انتشار آن داد.
البته لازم به ذکر است که صرفا یک ورودی قوی هرچند هم که خوب نوشته شود، بازهم نمی‌تواند دلیل کافی برای پایداری و نفوذ نوشته باشد. شما باید ریتم نوشته خود را کنترل کنید تا نقاط اوج و فرود را در نوشته به خوبی رعایت کنید. ورودی به نوعی نقش بازاریابی و جذب مشتری را برای نوشته شما ایفا می‌کند، اما شما باید تا انتها خواننده را از این انتخاب راضی نگه دارید، تا این اطمینان خاطر به او داده شود که با خواندن این متن وقت خود را تلف نکرده است.

برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت دوم
برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت اول

از رئالیست به سمت مدرنیست

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

عنصر کشمکش در داستان یا بیرونی است و یا درونی، که اگر درونی باشد ما وارد مبحث مدرنیته می‌شویم. پیرنگ در داستان یا خطی است یا غیر خطی. خطی‌بودن یعنی حوادث در داستان بر اساس سیر ِ زمانی اتفاق می‌افتد و غیرخطی‌بودن یعنی عنصر زمان در داستان مانند آونگ در نوسان است.


adabiat.jpgامروزه به مبحث «نقد ادبی» خیلی پرداخته می‌شود و البته بیشتر نقدها در روزنامه و یا تلویزیون «بازدید» و یا «مرورکردن» است و نه نقد. نقد ادبی با تحلیل متن تفاوت دارد. تحلیل متن، به عناصر داستان می‌پردازد درحالیکه نقد ادبی بر اساس نظریات به بیان معنای تلویحی متن می‌پردازد.
هنگامی که داستانی را می‌خوانیم دو دیدگاه شکل می‌گیرد. غیر ادبیاتی نظر به این دارد که «چه» رخ داده است و ادبیاتی توجه‌اش به این است که «چرا» رخ داده است. فراموش نکنیم که کار منتقد پرداختن به متن است و نه رسیدگی به ویژگی‌های نویسنده.
در نقد ادبی با عناصر شخصیت، زاویه‌ی دید، کشمکش، پیرنگ و کنش سر و کار داریم. شخصیت در داستان: یا اصلی است یا فرعی، یا تک‌بعدی است یا چندبعدی، یا پویا است یا ایستا. (اصلی‌بودن شخصیت داستان به معنای مهم‌بودن نیست.)
زاویه‌ی دید در داستان دو دسته می‌شود: الف) اول شخص که خود یا شرکت‌کننده است و یا ناظر. ب) سوم شخص که یا دانای کل است، یا دانای محدود و یا نمایشی.
عنصر کشمکش در داستان یا بیرونی است و یا درونی، که اگر درونی باشد ما وارد مبحث مدرنیته می‌شویم.
پیرنگ در داستان یا خطی است یا غیر خطی. خطی‌بودن یعنی حوادث در داستان بر اساس سیر ِ زمانی اتفاق می‌افتد و غیرخطی‌بودن یعنی عنصر زمان در داستان مانند آونگ در نوسان است.
آخرین مورد کنش در داستان است و سه دسته می‌شود: خیزان، اوج، افتان.
اوایل سال ۱۳۶۰ مدرنیسم وارد ادبیات ایران شد. پیش از آن دهه‌ی ۱۳۵۰ دوره‌ی طلایی رئالیسم بود. داستان‌نویسان رئالیسم همانند خبرگزار عمل می‌کردند و واقعیت را همانگونه که می‌دیدند در داستان وارد می‌کردند، مانند: ساعدی، دولت آبادی، احمد محمود و... «واقعیت» مهمترین چالش بین رئالیست و مدرنیته است. از منظر رئالیست واقعیت صرفاً جنبه‌ی بیرونی دارد، یعنی آنچه می‌توان با چشم دید و برای همه یکسان است درحالیکه واقعیت از منظر مدرنیته مقوله‌ای جدا بود. مدرنیته می‌گوید می‌توان واقعیتی را در نظر گرفت که قابل مشاهده نیست اما اهمیت آن به مراتب بیشتر از واقعیت مشهود است و می‌تواند فردی باشد. آنچه در داستان بیان می‌شود واقعیت نیست بلکه انعکاس واقعیت در ذهن ادراک‌کننده است.
مهم‌ترین ویژگی داستان مدرن: عطف توجه از جهان بیرونی است به جهان مبهم ذهن و هزارتوی پر رمز و راز.

نشان‌های ویراستاری

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

اگرچه تفهیم مطلب به ساده‌ترین و زیباترین صورت وظیفه‌ی اصلی ویراستار است، با این حال اختیارکردن شیوه‌ای مشخص برای ایجاد وحدت رویه در نگارش و دستور خط فارسی بسیار ضروری می‌نماید. و هر سازمان و انتشاراتی بنا به ضرورت و صلاحدید متولیان آن، شیوه‌نامه‌های خاصی تهیه و تنظیم می‌کند.
جدول ذیل که با بهره‌گیری از کتاب‌ها و شیوه‌نامه‌های معتبر تنظیم شده است، در واقع پاسخی بر این نیاز بود تا در یکدست‌کردن متون چاپی راهنمای ویراستاران باشد. بدیهی است که انتقال پیام نویسنده به خوانندگان با ویراستاری درست و دقیق به سهولت ممکن می‌شود.
یکی از نمونه‌های بارز کاربرد علائم نشانه‌گذاری:
۱. بخشایش؛ لازم نیست اعدامش کنید.
۲. بخشایش لازم نیست؛ اعدامش کنید.

نقطه (.)
- در پایان جمله‌ی خبری یا انشایی:
 ملت قهرمان ایران! به استقلال خود ادامه دهید.
- در مختصر نویسی ِ اسامی و عناوین، پس از حرف یا حروف ِ نماینده‌ی آن‌ها:
س.م.م. (سازمان ملل متحد)
 
نشانه‌ی پرسشی (؟)
- پس از جمله‌ پرسشی:
به صحبت‌های من گوش می‌دهید؟
- برای بیان حدس و گمان:
در سانحه‌ی تصادف ۳۵۰نفر(؟) کشته شدند.
 
نشانه‌ی تعجب (!)
- پس از اصوات:
حاشا! آفرین!
- در پایان ِ جملات تعجبی؛ برای افاده‌ی تحسین و تحقیر و استهزا و عواطفی نظیر آنها:
او می‌‌خواهد که من آدم نباشم!
- تحذیر یا امر تاکیدی:
زود باش!
 
ویرگول (،)
- پس از منادا:
گفت: ای پسر، خیال محال از سر به در کن.
- برای عطف ِسازه‌های هم‌پایه:
برادران، خواهران، به شهر ما خوش آمدید.
- پس از گروه قیدی (در آغاز جمله) و پیش و پس از آن (در میان جمله):
پس از وقوع زلزله، سازمان‌اهای امدادی دست به کار شدند.
- برای مجزّا کردن بدل از کل (عطف بیان) که بین دو ویرگول جای می‌گیرد:
سعدی، شاعر شیرین‌سخن شیراز، در نظامیه‌ی بغداد درس خواند.
- برای مجّزا کردن عبارت معترضه‌ی دعایی:
موسی را، علیه‌السلام، گفتند:...
- برای مجّزا کردن عبارت توضیحی:
در این ناحیه، انواع غلّات، به ویژه گندم، کشت می‌شود.
- برای جداکردن ِ جمله‌ی صله‌ی غیر تحدیدی:
دکتر افلاطون، که همسایه‌ی ماست، دیروز به عیادت من آمد.
- به جای حروف عطف، بین جمله‌های هم‌پایه:
بد مکن که بد افتی، چَه مَکَن که خود افتی.
- برای جداکردن ِ جمله‌ی قیدی پیرو از جمله‌ی پایه:
هرکه سخن ناصحان، اگرچه درشت و بی‌محابا گویند، استماع ننماید عواقب کارهای او از پشیمانی خالی نماند.
- برای جداکردنِ اجزای تاریخ یا نشانی:
پنجشنبه، ۲۲بهمن ۱۳۷۷
 
نقطه ویرگول(؛)
- برای جداکردن ِ سازه‌ها و جمله‌های هم‌پایه‌ای که درون یک یا چندتای آنها نشانه‌های فصل و وصل(بیشتر ویرگول) به کار رفته باشد:
تا بیمار را صحّتی شامل پدید نیامد، از خوردنی مزه نیابد؛ و حمّال، تا بار گران ننهاد، نیاساید؛ و مردم هزار سال، تا از دشمن مستولی ایمن نگردید، گرمی سینه‌‌ی او نیارامد.
- به جای نقطه، پیش از جمله‌ای که با واو عطف آغاز یا نهاد اختیاری ِ آن به قرینه حذف شده باشد:
سوز فراق، اگر آتش در قعر دریا زند، خاک از او برآورد؛ و اگر دود به آسمان رساند، رخسار  سپید روز سیاه گردد.
- در پایان هر شاهد یا هر قسم ِ مجزّا از یک مجموعه‌ی شواهد و اقسام، اگر به صورت جمله نیامده باشند:
چار کَس از چار کَس به رنج‌اند: حرامی از سلطان؛ دزد از پاسبان؛ فاسق از غمّاز؛ روسپی از محتسب.
 
دو نقطه(:)
- پیش از مجموعه‌ای از شواهد و مثال‌ها و اقسام و اجزا:
و این شراب بر انواع است: شراب محبّت، شراب عشق، شراب وصال، شراب جمال.
- پیش از عبارت توضیحی در بیان یا تایید مطلبی:
نتیجه‌ی این حادثه دور از انتظار بود: دولت استعفا کرد.
- پیش از نقل قول مستقیم، اگر حرف ربط ِ که پیش از آن نیامده باشد.
گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.
گفت: از بهر ِ خدا می‌خوانم. گفت: از بهر خدا، مخوان.
 
نشانه‌ی تعلیق(...)
برای نشان‌دادن ناتمام‌ماندن یا حذف پاره‌ای از سخن به‌کار‌می‌رود:
حسنک، با عزمی راسخ و خاطری آزاد، زن و فرزند و جاه و مقام و ... را بدرود گفت.
 
نشانه‌ی نقل قول ( «  » )
- برای نشان‌دادن نقل قول مستقیم ِ به عبارت، نه به مضمون:
غزالی گوید: «بدان که هرچه در دست ِ سلطانیان روزگار است، که از خراج ِ مسلمانان ستده‌اند یا از مصادره‌ یا از رشوت، همه حرام است».
- برای جای‌دادن ِ مواد زیر درون آن:
۱) اصطلاحات علمی و فنی و کلمات و تعبیرات مهجور و ناآشنا؛
۲) عنوان مقاله یا عنوان فصلی از کتاب؛
۳) کلمه یا عبارتی که لفظ آن مراد باشد نه معنی و مفهوم و مصداق آن:
«اِقبال» مصدر باب افعال است.
۴) عباراتی که نویسنده از بابت کاربردش سلب مسئولیت از خود کند:
در قرارداد ۱۹۰۷، ایران به «مناطق نفوذ» روسیه و انگلستان تقسیم شد.
۵) کلمه یا عبارتی که در معنایی خاص یا نابه‌جا یا تمسخرآمیز به‌کاررود:
دوستان او را «رشیدالسلطان» لقب داده بودند.
۶) نام چهره‌ی داستانی هرگاه احتمال رود که آن را متعلق به شخص حقیقی بپندارند.
 
خط(___)
- برای مجّزاکردن عبارت معترضه:
یک روز تمام - اگر حاجت باشد، دو روز - برای انجام‌دادن این کار فرصت دارید.
- برای جداکردن کلمه و عبارتی توضیحی یا تاکیدی:
شهر و هرچه در آن بود - ساکنان و چهرپایان و بناها - در آتش سوخت.
- برای رجوع به ماقبل یا جمع و خلاصه کردن:
مال، خانواده، آبرو، اعتبار - همه را به باد داد.
- به جای تا در بیان‌کردن فواصل زمانی و مکانی و مقداری:
فروردین-خرداد۱۳۶۳
 
پرانتز(  )
- برای دربرگرفتن عبارت دارای جنبه‌ی توضیحی، تکمیلی، معترضه و عموماً فرعی که حذف آن به اصل مطلب صدمه‌ای نزند:
استنبول(اسلامبول، قسطنطنیه) بندری است بر دو کنار بوسفور.
- سنوات ولادت و وفات و نظایر آن:
خواجه‌نظام‌الملک(وزارت: ۴۵۵-۴۸۵)
- معنی واژه (ترجیحاً با علامت مساوی):
روغن وَرد (=گل سرخ)
 
قلاب [  ]
-  اضافات، تصحیحات، توضیحات ناقل در اثنای مطالب منقول (به ویژه در تصحیح متون):
مردان چهار [تن] بودند [در روزگار خویش].
- دستورهای اجرایی در نمایش‌نامه:
بورکمن [با صدایی آرام‌تر] خب، البته من در این چیزها خبره نیستم.
 
نیم‌خط (-)
بین اجزای برخی از ترکیب‌ها:
- پیمان گِس-گلشائیان
 
خط مورب (/)
- برای جداکردن دو گاه‌شمار:
قرن نهم/پانزدهم
- برای جداکردن مصرع‌های یک بیت، هرگاه بخواهند آنها را، بی‌فاصله، به دنبال یکدیگر بنویسند:
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس/توبه‌فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند

برای آن ها که نمی نویسند - قسمت دوم

06-hoseinmahdion.jpgحسین مهدیون

نوشته‌ای که باب میل خودتان نباشد، هر چقدر هم که از آن تعریف و تمجید بشود بازهم آن طور که باید و شاید به دل شما نخواهد نشست. البته این چیزها تا حدودی هم به روحیات و اخلاقیات نگارنده مربوط می‌شود.

یکی دیگر از موارد اساسی در نوشتن، سوژه پردازیست که به ظاهر کار سختی به نظر می‌رسد اما در عمل اینطور نیست. شما می‌توانید از ساده‌ترین چیزها ایده بگیرید و شروع به بال و پر دادن به سوژه کنید و در این بین سوژه‌های جدیدتری هم پیدا کنید. به عنوان مثال می‌توانید همین صندلی‌ای که روی آن نشسته‌اید را سوژه کرده و شروع به گفتگو با صندلی خود کنید. درد دل‌هایش را بشنوید. سرگذشتش را بشنوید. برنامه‌های آینده‌اش را از او بپرسید و حتی از خودتان برایش تعریف کنید و همینطوری اراجیف را پشت سر هم ردیف کنید شاید به مقصدی هم رسیدید. نرسیدید هم به درک، اصلا گور بابای خواننده... مهم‌ترین چیز این است که اول از همه، خودتان با نوشته‌تان حال کنید، خواننده و منتقد در درجه دوم قرار دارند. نوشته‌ای که باب میل خودتان نباشد، هر چقدر هم که از آن تعریف و تمجید بشود بازهم آن طور که باید و شاید به دل شما نخواهد نشست. البته این چیزها تا حدودی هم به روحیات و اخلاقیات نگارنده مربوط می‌شود.
از موضوع دور نشویم، همانطور که گفته شد سوژه پردازی کار سختی نیست. می‌شود حتی همین خود کلمه سوژه پردازی را هم سوژه کرد و ساعت‌ها در مورد آن صحبت کرد، اما نکته مهم و اساسی این است که وقتی در مورد یک موضوع می‌نویسیم به گونه‌ای بنویسم که حوصله خواننده سر نرود. باید تمام تلاشمان را بکنیم تا با کمک قوه خیال و ارزیابی شرایط زمانی ، به بهترین شکل ممکن مطالب مهم و مورد نظر را هم در قالب صحبت‌هایمان بگنجانیم و یک نوشته هدفمند بنویسیم.
و اما نکته آخر اینکه در سوژه پردازی و نوشتن در مورد یک سوژه، حتی الامکان از نوشتن جملات تکراری بپرهیزیم و جلوی لوس شدن مطلب را بگیریم تا دل خواننده و حتی خودمان را نزند.