شما در صفحه «ادبیات» هستيد

هم‌پیوندی عینی در داستان و شعر

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

ت.س. الیوت معتقد است هنر شاعر/نویسنده این است که به جای آنکه صراحتاً احساسی را در شعر یا داستانش بیان کند، آن را به طور تلویحی به ذهن خواننده متبادر سازد.

07-adabiat.jpgدر نگارش داستان کوتاه، شیوه‌های متفاوتی متداول است. یکی از آن شیوه‌ها که چخوف به آن پرداخت: «نشان‌دادن یک حالت ذهنی ِ پیچیده به وسیله‌ی بیان جزئیات عینی و محسوس است». آن‌ها به جای اینکه حالات ذهنی ِ شخصیت داستان را بیان کنند و یا از حس و حال درونی وی سخن بگویند، سعی می‌کردند تا شرایط عینی وی را توصیف کنند. به این صورت خواننده به جای آنکه به طور مستقیم با حس و افکار شخصیت ارتباط برقرار کند، به طور تلویحی با او ارتباط برقرار خواهد کرد. اینگونه روایت دانای کل کنار گذاشته می‌شود و ذهن وارد یک بازی پیچیده می‌شود تا شخصیت را بکاود. ت.س. الیوت معتقد است هنر شاعر/نویسنده این است که به جای آنکه صراحتاً احساسی را در شعر یا داستانش بیان کند، آن را به طور تلویحی به ذهن خواننده متبادر سازد. به عنوان مثال اگر می‌خواهد از غم شخصیت بگوید، صراحتاً واژه‌ی غم را استفاده نمی‌کند، بلکه از توصیفات دیگر برای افاده‌ی منظورش استفاده کند.
نمونه‌ی بارز این نظریه، شعر معروف «زمستان» از مهدی اخوان‌ثالث است:
و قندیل سپهر ِ تنگ‌میدان، مرده یا زنده،
به تابوت ِ ستبر ظلمت نُه‌توی ِ مرگ‌اندود، پنهان‌ست.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان‌ست.
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
 
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان،
نَفَس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین،
درختان اسکلت‌های بلورآجین،
زمین دل‌مرده، سقف ِ آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان‌ست.
 
در این دوبند اگر سروده‌ی اخوان را به صورت تابلویی به تصویر بکشیم، فصل سرد زمستان نمایان می‌شود. شرایط جوی ِ ناپیدابودن خورشید، نبودن گرما و در نهایت آسمان قندیل‌بسته به طور ضمنی سرما را به ذهن متبادر می‌سازد. ابرهای تیره و تار که همانند تابوت جسد خورشید را حمل می‌کنند. روشن‌کردن چراغ، شب را نشان می‌دهد. این وضعیت مرگ‌زده از بند اول به بند دوم سرایت کرده و در نهایت شامل درختان و زمین و انسان‌ها می‌شود. درختانی که لایه‌ی شبنم یخ‌زده بر آن، حاکی از سرمای درونی است. سرمایی که تا عمق زمین نفوذ کرده است. شاعر به گونه‌ای دارد سرمای طبیعت را به تصویر می‌کشد اما همگی دلالتمند است از: سرمای روابط آدمی، انسان‌های دل‌مرده و غم‌زده. انسان‌هایی بیگانه که همگی سر در گریبان خود دارند. تمامی بندهای این سروده، بر سردشدن و مردگی ِ روابط عاطفی میان انسان‌ها اشاره دارد. شاعر به طور مستقیم مقصود خود را نمی‌رساند بلکه با تصویرکردن جزئیات عینی، خواننده را به ذهنیت خویش نزدیک می‌کند. به این ترتیب خواننده آنچه را که راوی صراحتاً به زبان نیاورده است به فراست درمی‌یابد.
 

برای آنها که نمی نویسند - قسمت هفتم

نوشتن در شرایط سخت. «برخی*» تصور می‌کنند که یکی از مهم‌ترین فاکتورها برای نوشتن، داشتن ذهنی آزاد و فراغت‌خاطر و همچنین وقت کافی و تمرکز است. آنها معتقدند وقتی ذهن شما پر از آشفتگی است، وقتی روزمرگی پایش را بر گلوی شما گذاشته و دارید زیر بار اتفاقات بیهوده و بی‌اهمیت زندگی خودتان را له می‌کنید، هیچ‌گاه نخواهید توانست دست به نوشتن برده و یک اثر موثر بر جای گذارید. و باید قبل از اینکه دست به قلم شوید، همه چیز را دور بی‌اندازید و تنها و تنها به سوژه‌ای که قرار است در مورد آن بنویسید فکر کنید؛ وگرنه افکار درهم ریخته شما، در نوشته رسوخ خواهد کرد و متنتان به قهقرا خواهد رفت و بیشتر شبیه به نوعی متن شخصی می‌شود تا یک نوشته که به درد دیگران بخورد.
اما «من**» به خلاف این موضوع اعتقاد دارم. نوشتن در شرایط سخت، گاهی می‌تواند انرژی بیشتری به نوشته شما بدهد. مثلا اگر روزی از فشار داخل مترو، از گرانی و رقتار بد همکلاسی یا همکارتان به ستوه آمده‌اید و آخر سر هم مشکلی در محل کارتان ایجاد شده، در آن مواقع احساسات شما مانند آتش زیر خاکستری می‌ماند که می‌تواند توسط کلمات، در نوشته‌تان شعله‌ور شود.
البته برخی از صحبت‌های گروه اول را که در بالا آمده بود را نمی‌توان نادیده گرفت و آن اینکه (یا این آنکه) داشتن تمرکز است. همان دوستان معتقدند این تمرکز هرجایی ممکن است به سراغ‌مان بیاید و پیشنهاد کرده‌اند همیشه کاغذ و قلم همراهتان داشته باشید؛ ممکن است حتی این تمرکز خاطر، خیلی اتفاقی وقتی در سفر هستید و به دستشویی رفته‌اید ناگهان به سراغتان بیاید!

پی‌نوشت: دوستانی که سلسله مطالب «برای آنها که نمی‌نویسند» را دنبال می‌کنند، حتما متوجه شده‌اند که این ستون، توسط مهدی آریان، و حسین مهدیون نوشته می‌شود. و اینکه در این قسمت، دو نظر مخالف را خواندید، به همین دلیل است. «برخی*» حسین مهدیون و «من**» مهدی آریان هستند.

برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت ششم
برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت پنجم
برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت چهارم
برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت سوم
برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت دوم
برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت اول

امپرسیونیسم در شعر و داستان کوتاه

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

یکی از کارهای نقد ادبی این است تا در داستان دلالت‌ها را پیدا کند. اگر کلمه‌ای در جاهای متفاوت بیش از کلمات دیگر استفاده شود باید به معنای تلویحی آن کلمه دقت کنیم. در داستان‌های کوتاه با معنای قاموسی ِ کلمات سر و کار نداریم بلکه مهم، دریافت ِ معنای دوم جمله است.

ampersionism.JPGامپرسیونیسم در نقاشی در واقع روال عادی را به هم می‌ریزد و همین امر در ادبیات و داستان کوتاه موجب خلاقیّت می‌شود. نقاشان رئالیست شیء را همان‌گونه که ببینند، خواهند کشید اما نقاشان امپرسیونیسمی با یک مرتبه دیدن و بی‌تأمّل، برداشت ذهنی ِ خودشان را به تصویر می‌کشند.  به طور کلی واقعیت در امپرسیونیسم، به تجربه‌ی لحظه‌ای ِ حسی گفته می‌شود و تفاوتی میان ذهن ادراک‌کننده و شی مدرِک وجود ندارد. در رئالیست گفته می‌شود که میان واقعیت بیرونی و ذهنی تفاوت وجود دارد اما امپرسیونیم معتقد است که واقعیت یکی است اما استنباط ما متفاوت است و ادراک هر فرد مبین ذهنیّت اوست. نویسنده در این داستان از توصیف مشهود شخصیت می‌کاهد و سعی می‌کند ادراک شخصیت را در قالب تصویر بیان کند. کلمات دارای معنای تلویحی می‌شوند.
در داستان رئالیستی، خواننده روایت دانای کل را می‌پذیرد و اجازه می‌دهد داستان را از زبان او بشنود، اما در این داستان، روایات از زبان یکی از شخصیت‌های داستان گفته می‌شود. پیرنگ در داستان امپرسیونیسمی بر رویدادهای بیرونی تأکید زیادی نمی‌کند بلکه برای توصیف حالات از فیلتر ذهن شخصیت استفاده می‌کند. معمولاً نمی‌توان سیر زمانی این داستان را مرتب کرد و چکیده‌ی آن را تعریف کرد. ممکن است پیرنگ «حذفی» باشد. پیرنگ حذفی یعنی نویسنده تمام رویدادها را بیان نمی‌کند مثلاً ممکن است شکل‌گیری زمینه‌ی داستان حذف شود.
در این گونه داستان‌ها باید به نقش استعاری مکان‌ها دقت شود. اگر در داستان صحبت از مکان خاصی می‌شود برای نشان دادن جایگاه اجتماعی یا روی‌دادن حوادث نیست بلکه حاکی از حالات ذهن شخصیت‌های داستان است که در آن مکان تعامل‌های اجتماعی دارند. یکی از کارهای نقد ادبی این است تا در داستان دلالت‌ها را پیدا کند. اگر کلمه‌ای در جاهای متفاوت بیش از کلمات دیگر استفاده شود باید به معنای تلویحی آن کلمه دقت کنیم.
در داستان‌های کوتاه با معنای قاموسی ِ کلمات سر و کار نداریم بلکه مهم، دریافت ِ معنای دوم جمله است. به عنوان مثال، گاهی اوقات «شب» در داستان‌های کوتاه برای بیان زمان نیست، بلکه می‌خواهد فضای یأس و حزن‌انگیزی را به تصویر بکشد. در داستان مدرن، هر قسمتی که بیان می‌شود باید در روند شکل‌گیری و فهم داستان تأثیرگذار باشد در غیر این صورت وجود آن ضروری نیست و باید از داستان حذف شود. معمولاً نثر موزون است و صناعات ادبی به وفور به کار برده می‌شود.

برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت ششم

خطر واقعیت! در هنگام جستجوی سوژه برای نوشتن، مراقب باشید گول سوژه‌های جذاب واقعی را نخورید. بگذارید ساده‌تر بگویم. در اطراف ما و در دنیای واقعی، گاه اتفاقاتی می‌افتد که باورپذیر نیستند. پس مطمئن باشید کسی به راحتی آن اتفاق‌ها را باور نمی‌کند. مثلا در دنیای واقعی ممکن است پسری عاشق دختری شود اما پدر دختر به آنها اجازه ازدواج ندهد و بعد دختر را مجبور کند تا با مردی پولدار ازدواج کند. پسر هم مجبور شود برای ادامه زندگی، بی‌خبر از آن شهر که نه... از آن کشور برود به یک روستای دور افتاده در یکی از کشورهای آفریقایی. بعد از سال‌ها وقتی که از شکار شیر بر می‌گردد، متوجه شود که آن دختر را دیده و دختر برایش تعریف می‌کند که بعد از رفتن پسر، شوهر دختر را یک کامیون زیر می‌کند و دختر بر می‌گردد خانه پدر و بعد در رشته گردشگری تحصیل می‌کند و در همان رشته هم کاری پیدا می‌کند و الان هم همراه با یک گروه توریست آمده‌اند آن منطقه را ببینند که اتفاقی آن پسر را می‌بیند و... .
از این اتفاق‌ها و مشابه این‌ها ممکن است در واقعیت رخ دهد، اما باورکردنش سخت است و تنها به این دلیل که واقعی‌است، نمی‌تواند باورپذیر باشد. چه بسا علی‌رقم واقعی بودنش، باور ناپذیرتر نیز است.
پس اگر از این دست سوژه‌ها داستید، حتما دستی به ماجرا ببرید تا خواننده راحت‌تر باور کند.

برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت پنجم
برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت چهارم
برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت سوم
برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت دوم
برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت اول

رمان و داستان کوتاه

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

تمامی عناصری که می‌توان در رمان بسط داد، در داستان کوتاه باید به صورت موجز و در نهایت ِ تأثیر‌گذاری باشد. در داستان کوتاه مدرن باید به فضای خالی، سفید و ناگفته‌ی میان واژگان دقت شود.

roman05.jpgبارها سوال شده است که چگونه می‌توان داستان کوتاه خوبی نوشت؟ آیا با رفتن به کلاس‌های داستان‌نویسی می‌توان چند داستان بنویسیم؟ و از این قبیل...
حقیقتاً نوشتن یک داستان کوتاه خوب، به مراتب کاری دشوارتر از نوشتن یک رمان است. بله، در ابتدا ممکن است این امر تعجب‌آور باشد. چهارچوب رمان از تاریخ و سفرنامه‌ها گرفته شده است اما داستان کوتاه از حکایات و فرهنگ عامیانه. نکته‌ی بسیار مهم این است که تفاوت رمان با داستان کوتاه مدرن صرفاً کمّی نیست، بلکه کیفی است. در رمان تمام عناصر در جای خود قرار دارد. نقطه‌ی شروع، میانه و فرجام داستان، سیر خطی طی می‌کند و خواننده را گیج نمی‌کند. وقفه‌افتادن در خواندن رمان سرخط را از خواننده دور نمی‌کند اما در داستان کوتاه مدرن، همه‌چیز در نوسان است. اتفاقات و روند داستان به تداعی‌های شخصیت داستان بستگی دارد. ما گاهی حتی نام شخصیت داستان کوتاه مدرن را نمی‌دانیم، فقط با او در داستان هم‌مسیر می‌شویم. تمامی عناصری که می‌توان در رمان بسط داد، در داستان کوتاه باید به صورت موجز و در نهایت تأثیر‌گذاری باشد. نویسنده باید با محاسبه‌ای دقیق رویدادها و تداعی‌ها را در داستان جای بدهد و به اوج برساند. در داستان کوتاه مدرن باید به فضای خالی، سفید و ناگفته‌ی میان واژگان دقت شود. از مفاهیم تلویحی و استعاری برای رهنمون‌کردن خواننده استفاده می‌کنیم، نه اینکه علت اتفاقات را بگوییم. خواننده در میان خطوط به دنبال پاسخی برای چرایی‌ها و آن سطح ناپیدا می‌گردد و وظیفه‌ی نقد ادبی، دریافت معنی ثانوی است. امروزه داستان کوتاه به منظور بیان ِ معضلات اجتماعی و فرهنگی نوشته می‌شود.

برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت پنجم

تا این جا، در سلسله مطالب «برای آنها که نمی‌نویسند» گفتیم که برای نوشتن، کافی قلم و کاغذ بردارید و شروع به نوشتن کنید تا جایی که عادت به نوشتن کنید. بعد در مورد سوژه پردازی گفتیم و ورودی نوشته و اینکه نگذارید سوژه‌تان خاک بخورد.
در این قسمت در مورد جذاب نوشتن خواهیم گفت. از مهم‌ترین مواردی که باعث می‌شود نوشته‌تان خوانده شود، جذاب نوشتن است که برای خودش هنری است... . برای توضیح بهتر جذاب نوشتن بگذارید مثالی بزنم: فرض کنید جایی اتفاقی افتاده. مثلا یک تصادف در خیابان. افرادی هم این صحنه را دیده‌اند. حالا اگر از هرکدام بخواهیم این اتفاق یکسان را توضیح بدهند، هرکس به روش خود توضیح می‌دهد. ممکن است برخی هیجان انگیز، برخی تلخ و ناگوار، برخی هم کسل کننده و یا حتی برخی موضوع را خنده‌دار تعریف کنند. اتفاق، همان اتفاق است. اما نوع تعریف کردن باعث می‌شود که تعریف کردن برخی جذاب تر باشد.
و یا مثال ساده‌تر: لطیفه تعریف کردن. یک لطیفه را برخی بهتر تعریف می‌کنند و شنیدنی‌تر، اما برخی بی‌مزه و کسل کننده.
پس نوشته هم باید طوری باشد که خواننده را جذب کند. این‌که برای تعریف موضوع، از چه کلمه‌هایی استفاده می‌کنیم و جمله‌بندی‌ها چه‌طور باشد خیلی مهم است. اما یک روش ساده‌تری هم برای بهتر نوشتن هست که در اغلب کلاس‌های نویسندگی هم پیشنهاد می‌شود و آن این‌که (یا این آن که) موضوعی را که می‌خواهید بنویسید، در ابتدا برای خودتان تعریف کنید و ضبط کنید. چون اساسا ما تعریف کردنمان بهتر از نوشتن‌مان است. همان‌طور که شنیدن‌مان بهتر از خواندن‌مان است. چرا که اغلب ما شاید ترجیح دهیم ماجرایی را بشنویم تا بخوانیم.
این عادت شاید ریشه در عادت اجدادمان باشد که در قهوه‌خانه‌ها به نقال گوش می‌دادند یا در دور کرسی، به قصه‌های مادر بزرگ.
گذشته از آن، همیشه موقع تعریف کردن موضوعی، برای اینکه مخاطبمان مستقیم در چشمانمان خیره شده، خوب متوجه می‌شویم که حوصله‌اش سر می‌رود، بنابراین سعی می‌کنیم حرف‌هایمان را آب و تاب دهیم و این خود، تمرینی شده تا بهتر تعریف کنیم.
خلاصه وقتی داستانتان را برای خودتان به صورت شفاهی تعریف کردید، می‌تانید آن را بنویسید و بعد ویرایش کنید.

برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت چهارم
برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت سوم
برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت دوم
برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت اول

فردوسی؛ عارف حماسه‌سرا

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی
شاهنامه‌ی فردوسی بسیار جامع‌تر و کلی‌تر از حماسه‌های دیگر اروپایی است. تمامی داستا‌ن‌های حماسی شاهنامه به صورت داستان‌هایی دنباله‌دار و به هم پیوسته است که دوره‌های مختلف تمدن، فرهنگ و آیین ایران را به تصویر می‌کشد.

rostam.jpg‌ اسطوره آیینه‌ی تمام‌نمای زندگی ملت‌هاست و واکنشی از ناتوانی انسان است در مقابل با درماندگی‌ها و ضعف او در برآوردن آرزوها و ترس او از حوادث غیرمترقبه. اسطوره همچنین نشانه‌ای از عدم‌آگاهی بشر است از علل واقعی حوادث. انسان به پیروی از تخیّل خود برای رویدادها علّت و انگیزه می‌تراشد و به این ترتیب، تخیّل را با واقعیّت پیوند می‌دهد.
حماسه‌سرایی زمینه‌ای اجتماعی دارد، گاه ملّتی برای زنده‌نگاه‌داشتن، تداوم فرهنگ و داشته‌های خود به حماسه‌سرایی روی‌می‌آورند که قطعاً تمامی آن حماسه‌ها جاودان و جهانی نمی‌شوند، چه‌بسا در میان همان ملّت به فراموشی سپرده شود. چنانکه ما ایرانیان از میان چندین حماسه‌ی به‌نظم‌درآمده تنها شاهنامه‌ی فردوسی را حماسه‌ای ملّی و ایرانی می‌نامیم، چراکه این اثر بزرگ ایرانی، نه‌تنها در ایران جایگاه بسیار والایی دارد بلکه بر سر زبان اقوام و ملل دیگر هست و گاه می‌توان اذعان داشت که حماسه‌ی ایرانی قوتّی دیگر دارد.
ایران‌پرستی حکیم طوس، یک نوع ایران‌پرستی ِ معنوی محض بود، منشأ وطن‌پرستی او از شوق مفرط برای ملّتی بود که وحدت و بزرگواری آن از مدت‌ها پیش از بین رفته بود.
دشمنی با ترک‌ها موضوع عمده‌ی جنگ‌نامه‌های اوست. به طور یقین شاعر لذت نمی‌برد از اینکه اکنون یک نفر ترک بر وطن او حکومت می‌کرد.
هرگاه قوم و سرزمینی در معرض انحطاط و ضعف قرار می‌گیرد، به ناچار و در ناخودآگاه ذهنش، به تخیّلات قوی دست می‌زند و آن، برتری قوم خود بر اقوام بیگانه است و چه‌بسا بهترین وسیله برای بیان و نشان دادن این امر، قلم و فرهنگ آن قوم باشد.
فردوسی برای نشان دادن این مسئله به شاهنا‌مه‌سرایی روی می‌آورد و چه انتخاب نیکویی. در واقع فردوسی با سرودن شاهنامه پرچم فرهنگ و تمدّن ایرانی را به اهتزاز درمی‌آورد و برتریتی خاص برای ایران و ایرانی قائل می‌شود. فردوسی خواهان جاودانگی فرهنگ ایرانیست، و با وجود این واقعیت مرگ را انکار نمی‌کند.
دغدغه‌های آدمی، روحی و جسمی در هر زمان و هر کجای این سرزمین خاکی که باشد، فارغ از نژاد و قوم یکسان است. این اصلی‌ترین تشابه میان داستان‌ها، افسانه‌ها، باورها، آرمان‌ها و خواسته‌هاست.
انسان ذاتاً موجودیست که تمایل به جاودانگی دارد و به برای این امر بسیار تلاش می‌کند. در این حماسه‌ها، شاعران در عین توجه به این میل انسانی در نهایت داستان خواننده را به تأمل وامی‌دارد و او را با واقعیت مرگ روبه‌رو می‌کند. از سویی دیگر آن قهرمانی که در حماسه‌های بزرگ رویین‌تن می‌شود، در نهایت محکوم به فنا می‌شود، و مرگ آن‌ها در داستانی تراژیک رقم می‌خورد.
حماسه‌های ایرانی و یونانی هم‌خویش‌اند و تشابهات فرهنگی و ملّی بسیاری بین این دو قوم وجود دارد. ممکن است بسیاری از این حماسه‌های جاودان شبیه هم باشند، شاید بسیاری گمان کنند که این‌ها تقلیدی از یکدیگرند، اما اینگونه حماسه‌های جاودان با وجود شباهت‌های بسیار در نکات ظریفی متفاوتند. به عنوان مثال: هومر نقطه‌ی ضعف آشیل را در پای او قرار می‌دهد و فردوسی نقطه‌ی ضعف اسفندیار را در چشمانش، که این تفاوت در انتخاب قطعاً دید عرفانی فردوسی را به بینش و مرکز اندیشه‌های آدمی بیان می‌کند. همان‌گونه که دکتر کزازی فرمودند: «فردوسی پیش از حماسه‌سرای بزرگ، عارف بوده‌ است».

رزان یا رضوان، مسئله این است!

فطانا عابدینی

موضوع اصلی بحث ما در این متن، کم توجهی و بی وفایی ما مردمان نسبت به این مرد بزرگ است. سال‌هاست ما فردوسی را نمی‌شناسیم و خیال می‌کنیم که می‌شناسیمش. اگر از بچه‌ای بپرسی فردوسی یعنی چه؟  می‌گوید : «رستم.»

mojasame-ferdosi.jpgاگر بخواهم از زندگی فردوسی سخن بگویم آنقدر گفته‌اند و شنیده‌اید که شاید حشو شود . چیزی که درین متن می‌خواهم بگویم نکات نگفته‌ای از شخصیت و اثر بزرگ این مرد فرزانه است.
دلیل اصلی سرایش شاهنامه شاید نگه‌داری تاریخ ایرانی بود، که سال‌ها از تاراج آن می‌گذشت.
زمانی که منصور نوح سامانی به دقیقی این امر را کرد، تا زمانی که دقیقی به خاطر اخلاق بدش به دست غلام خود کشته شد تنها ۱۰۰۰ بیت از شاهنامه سروده شده بود. یعنی گشتاسپ و چگونگی چیرگی وی بر ارجاسب تورانی. که البته فردوسی رسم امانت داری را به جا آورده و این ۱۰۰۰ بیت را با نام دقیقی ثبت کرده است. حتی دقیقی هم برای سرایش شاهنامه‌اش مزد ستانیده بود. ولی فردوسی این کار را نکرد. مرحوم استاد صفا در کتاب تاریخ ادبیات ایران خود می‌گوید: «بنا به گفته‌ی خیلی از تاریخ شناسان، فردوسی کتاب خود را به نام شاهان غزنوی در آورده و از ابتدا هم قصدش ستانیدن پول بوده.» در حالی که ما می‌بینیم از تاریخ سرایش شاهنامه به دست فردوسی و روی کار آمدن اولین حکومت غزنوی ۱۵ سال زمان بوده است. اگر وی می‌خواسته شاهنامه‌اش را به کسی اهدا کند، به‌طور قطع باید به سامانیان می‌داد که خواهان چنین متونی بودند...
از همه این‌ها بگذریم، چون خیلی راحت می‌توانید با استفاده از منابعی که بنده در آخر این متن می‌آورم همه را بخوانید. موضوع اصلی بحث ما در این متن، کم توجهی و بی وفایی ما مردمان نسبت به این مرد بزرگ است. سال‌هاست ما فردوسی را نمی‌شناسیم و خیال می‌کنیم که می‌شناسیمش. اگر از بچه‌ای بپرسی فردوسی یعنی چه؟  می‌گوید : «رستم.»
خیلی‌ها گمان می‌کنند کل شاهنامه مربوط به رستم است. در حالی که شاهنامه بیش از ۴۲ شخصیت مهم دارد.
و حتی ما همان رستم را هم نمی‌شناسیم. سال‌هاست به طوس رفته‌ایم. دهکده‌ای در اطراف مشهد کنونی. کسانی که اطراف طوس را هم دیده‌اند احتمالا به روستایی بر خورده‌اند به نام : «رضوان.» رضوان کجاست؟ اصلا چرا رضوان؟ و این نام از کجا آمده است؟ اگر کمی در تاریخ جست و خیز کنیم  در میابیم  رضوان چیست و چرا این نام را بر این ده نهاده‌اند.
نظامی عروضی  می‌گوید : «از دروازه‌ی رودبار اشتر در می‌شد و جنازه‌ی فردوسی به دروازه‌ی رزان بیرون همی بردند.» (۴ مقاله عروضی ص ۸۴ )
رزان همان رضوان امروزی ماست. شاید خیلی‌هامان نمی‌دانستتیم رزان نام ده و زمین‌های اختصاصی فردوسی است. رزانی که به چشم خود بی‌وفایی‌ها را دید بر فردوسی. کسی که حتی به جرم دهری بودن، به او اجازه دفن شدن در این ده و قبرستان مسلمان‌ها را ندادند و املاک شخصی‌اش شد مامن‌گاه همیشگی او.
در طول تاریخ ادبیات ایران به این ادیب فرزانه ظلم‌ها شده است. و حال ما که این همه دم از ایران دوستی و ادب پروری می‌زنیم پای نهاده‌ایم بر این مرد بزرگ و اثرش. که اگر وی نبود شاید ما نیز مانند مصری‌ها که زبانشان از عبری به عربی تغییر یافت، حالا عرب زبان بودیم.
ما ابیاتی را مدام می‌خوانیم و پزش را بر هم می‌دهیم که حتی از آن فردوسی نیست و الحاقی است بر اثر بزرگش.
ناپدید شدن نقاشی دیواری میدان فردوسی مشهد، ترک خوردن مجسمه‌های وی در سراسر کشور، شوخی‌های بی‌خود ما با وی شاید مهر تاییدی بر این ادب نادوستی ما باشد.
هرقدر بگوییم خلیج تا ابد پارس... و فردایش هم فراموشمان شود که اسطوره‌ای در ایران داریم که هم پای اسطوره‌های بزرگ یونان می‌تازد... که کتابی داریم که یکی از واحد های درسی و پر ارزش دانشگاه‌های اروپاست. که بزرگترین اوستا شناسی و شاهنامه پژوهی در آلمان است. و این است فردای بچه های ما:
- فردوسی کیست؟
- نمیدانم...

منابع :
یادداشت های استاد جلال خالقی مطلق
تاریخ ادبیات دکتر صفا
فردوسی و شاهنامه سرایی ( برگزیده ی مقالات دانشنامه ی زبان و ادبیات پارسی )
از پاژ تا دروازه ی رزان استاد دکتر جعفر یاحقی

شیوه‌ی روایت در داستان کوتاه مدرن

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی
عنصر زمان در داستان مدرن مانند آونگ در نوسان است و این تداعی‌ها هستند که بخش‌های ناگفته را بیان می‌کنند. خواننده تمایل دارد از میان خطوط ِ داستان، آن جنبه‌ی نانوشته را بی‌قضاوت دریابد. فرجام داستان با ابهام است و سرنوشت شخصیت اصلی واضح مشخص نمی‌شود.

modern.jpgزمانی که داستان کوتاه مدرنی را می‌خوانیم درواقع به جای اینکه روایتی از شخصیت باشد، با تبلوری از محتوای روحی روبه‌رو هستیم. شخصیت داستان از تمرکز عاجز است و در روند داستان با حقایقی مواجه می‌شویم که راوی هرگز بیان نکرده است اما در لابه‌لای خاطرات وجود دارند. همان‌گونه که قبلاً گفته شد، با وجود ارتباطات جمعی، شخصیت داستان در کنج و غربت خود به سر می‌برد و این امر موجب تک‌گویی درونی می‌شود. در داستان کوتاه مدرن ما به جای گفت‌وگو (Diolog) با تک‌گویی درونی (monolog) روبه‌رو هستیم.  
در داستان، روایت دانای کل که به قضاوت می‌پردازد، کنار گذاشته می‌شود و صرفاً حوادث، اتفاقات، خاطرات مرور می‌شوند. تداعی یعنی به یادآوردن یک خاطره و اتفاق بر اثر یک محرک بیرونی مانند سخنی، مکانی، شخصی و... . در داستان کوتاه مدرن این تداعی‌ها هستند که بخش‌های ناگفته را بیان می‌کنند. خواننده تمایل دارد از میان خطوط داستان، آن جنبه‌ی نانوشته را بی‌قضاوت دریابد. در داستان کوتاه مدرن بارها زاویه‌ی دید تغییر می‌کند به‌گونه‌ای که خواننده ابتدا گیج می‌شود اما در نهایت دنیای پنهان شخصیت را کشف می‌کند.
پیرنگ عنصری از داستان است که با جابه‌جا کردن آن داستان ویران می‌شود. پیرنگ در داستان رئالیستی دارای سیر خطی است: آغاز، میانه، فرجام و به عبارتی در داستان زمینه‌ای برای شکل‌گیری کنش داستان ایجاد می‌شود، سپس با «کشمکش» داستان به اوج می‌رسد و در نهایت داستان رو به اتمام می‌رود. در داستان مدرن این سیر زیر پا گذاشته می‌شود چراکه دوره‌ی مدرن عصر فروپاشی و گسست است. عنصر زمان در داستان مدرن مانند آونگ در نوسان است. داستان‌نویسان می‌خواهند القا کنند که سامان و نظم زندگی در دوره‌ی مدرن فروپاشیده است. پیرنگ در داستان مدرن زیاد مهم نیست بلکه اساساً واقعه و تأثیر آن بر ذهن مهم است. «تعلیق» در داستان مدرن نقش مهمی برای علاقه‌مندکردن خواننده دارد. فرجام داستان در داستان مدرن با ابهام است و سرنوشت شخصیت اصلی واضح مشخص نمی‌شود.
نکته‌ی مهمی که در خواندن داستان کوتاه باید لحاظ کرد: زمانی که داستانی را می‌خوانیم، وقفه‌ای طولانی میانش نیندازیم چراکه سیر جذابیت و زیبایی داستان ازبین‌می‌رود.

برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت چهارم

درنگ نکنید. فارغ از اینکه این موضوع در موارد دیگر از چه اهمیتی برخوردار است، در مقوله نوشتن از الزامات است. هرگاه سوژه‌ای به ذهنتان رسید، هرطور شده خودتان را به نزدیک‌ترین قلم و کاغذ یا کیبرد و مانیتور برسانید و شروع کنید به نوشتن ترشحات ذهنی‌تان که تجربه ثابت کرده درنگ کردن در این‌ مواقع، چه زیان‌ها و خطراتی در پی دارد.
چه زیانی بالاتر از فراموشی یک سوژه؟ کسی چه می‌داند؟ شاید بعد از پرداختن به آن، خالق یک اثر ماندگار شوید. چه خطری بالاتر از این‌که با پشت گوش انداختن نوشتن سوژه‌ها، به این کار عادت کنیم و باعث شود تا سر هر سوژه دیگری هم همین بلا را بیاوریم و تداوم را از دست بدهیم. تداوم و نوشتن در مواقعی که فکر می‌کنیم «حس نوشتن» نداریم، مرز بین پرتگاه و قله نویسندگی‌است.
اگر واقعا دوست دارید نویسنده باشید، باید به این‌طور اوقات بی‌حوصلگی‌تان ثابت کنید که هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌تواند مانع نوشتن‌تان شود. پس در نوشتن درنگ نکنید و تداوم داشته‌باشید. مثل نویسنده همین ستون نباشید که تا سه شماره‌این موضوع را ادامه داده اما حالا معلوم نیست کجاست و قسمت چهارم این ستون توسط شخص دیگری نوشته شده است.

برای آنها که نمی‌نویسند - قسمت سوم
برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت دوم
برای آنها که نمی‌نویسند -  قسمت اول