فطانا عابدینی
موضوع اصلی بحث ما در این متن، کم توجهی و بی وفایی ما مردمان نسبت به این
مرد بزرگ است. سالهاست ما فردوسی را نمیشناسیم و خیال میکنیم که
میشناسیمش. اگر از بچهای بپرسی فردوسی یعنی چه؟ میگوید : «رستم.»

اگر بخواهم از زندگی فردوسی سخن بگویم آنقدر گفتهاند و شنیدهاید که شاید حشو شود . چیزی که درین متن میخواهم بگویم نکات نگفتهای از شخصیت و اثر بزرگ این مرد فرزانه است.
دلیل اصلی سرایش شاهنامه شاید نگهداری تاریخ ایرانی بود، که سالها از تاراج آن میگذشت.
زمانی که منصور نوح سامانی به دقیقی این امر را کرد، تا زمانی که دقیقی به خاطر اخلاق بدش به دست غلام خود کشته شد تنها ۱۰۰۰ بیت از شاهنامه سروده شده بود. یعنی گشتاسپ و چگونگی چیرگی وی بر ارجاسب تورانی. که البته فردوسی رسم امانت داری را به جا آورده و این ۱۰۰۰ بیت را با نام دقیقی ثبت کرده است. حتی دقیقی هم برای سرایش شاهنامهاش مزد ستانیده بود. ولی فردوسی این کار را نکرد. مرحوم استاد صفا در کتاب تاریخ ادبیات ایران خود میگوید: «بنا به گفتهی خیلی از تاریخ شناسان، فردوسی کتاب خود را به نام شاهان غزنوی در آورده و از ابتدا هم قصدش ستانیدن پول بوده.» در حالی که ما میبینیم از تاریخ سرایش شاهنامه به دست فردوسی و روی کار آمدن اولین حکومت غزنوی ۱۵ سال زمان بوده است. اگر وی میخواسته شاهنامهاش را به کسی اهدا کند، بهطور قطع باید به سامانیان میداد که خواهان چنین متونی بودند...
از همه اینها بگذریم، چون خیلی راحت میتوانید با استفاده از منابعی که بنده در آخر این متن میآورم همه را بخوانید. موضوع اصلی بحث ما در این متن، کم توجهی و بی وفایی ما مردمان نسبت به این مرد بزرگ است. سالهاست ما فردوسی را نمیشناسیم و خیال میکنیم که میشناسیمش. اگر از بچهای بپرسی فردوسی یعنی چه؟ میگوید : «رستم.»
خیلیها گمان میکنند کل شاهنامه مربوط به رستم است. در حالی که شاهنامه بیش از ۴۲ شخصیت مهم دارد.
و حتی ما همان رستم را هم نمیشناسیم. سالهاست به طوس رفتهایم. دهکدهای در اطراف مشهد کنونی. کسانی که اطراف طوس را هم دیدهاند احتمالا به روستایی بر خوردهاند به نام : «رضوان.» رضوان کجاست؟ اصلا چرا رضوان؟ و این نام از کجا آمده است؟ اگر کمی در تاریخ جست و خیز کنیم در میابیم رضوان چیست و چرا این نام را بر این ده نهادهاند.
نظامی عروضی میگوید : «از دروازهی رودبار اشتر در میشد و جنازهی فردوسی به دروازهی رزان بیرون همی بردند.» (۴ مقاله عروضی ص ۸۴ )
رزان همان رضوان امروزی ماست. شاید خیلیهامان نمیدانستتیم رزان نام ده و زمینهای اختصاصی فردوسی است. رزانی که به چشم خود بیوفاییها را دید بر فردوسی. کسی که حتی به جرم دهری بودن، به او اجازه دفن شدن در این ده و قبرستان مسلمانها را ندادند و املاک شخصیاش شد مامنگاه همیشگی او.
در طول تاریخ ادبیات ایران به این ادیب فرزانه ظلمها شده است. و حال ما که این همه دم از ایران دوستی و ادب پروری میزنیم پای نهادهایم بر این مرد بزرگ و اثرش. که اگر وی نبود شاید ما نیز مانند مصریها که زبانشان از عبری به عربی تغییر یافت، حالا عرب زبان بودیم.
ما ابیاتی را مدام میخوانیم و پزش را بر هم میدهیم که حتی از آن فردوسی نیست و الحاقی است بر اثر بزرگش.
ناپدید شدن نقاشی دیواری میدان فردوسی مشهد، ترک خوردن مجسمههای وی در سراسر کشور، شوخیهای بیخود ما با وی شاید مهر تاییدی بر این ادب نادوستی ما باشد.
هرقدر بگوییم خلیج تا ابد پارس... و فردایش هم فراموشمان شود که اسطورهای در ایران داریم که هم پای اسطورههای بزرگ یونان میتازد... که کتابی داریم که یکی از واحد های درسی و پر ارزش دانشگاههای اروپاست. که بزرگترین اوستا شناسی و شاهنامه پژوهی در آلمان است. و این است فردای بچه های ما:
- فردوسی کیست؟
- نمیدانم...
منابع :
یادداشت های استاد جلال خالقی مطلق
تاریخ ادبیات دکتر صفا
فردوسی و شاهنامه سرایی ( برگزیده ی مقالات دانشنامه ی زبان و ادبیات پارسی )
از پاژ تا دروازه ی رزان استاد دکتر جعفر یاحقی