شما در صفحه «جامعه» هستيد

بهترین کشورها، برای زندگی کردن زنان

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیایانی

چند هفته پیش از طرف یکی از اساتید دانشگاه ایمیلی به دستم رسید که جالب و البته قابل تامل بود. مضمون ایمیل به این ترتیب بود که روزنامه بریتانیایی ایندی‌پندنت در آستانه، روز جهانی زن، فهرستی از بهترین و بد‌ترین کشورهای جهان برای زندگی، کار و حقوق زنان را منتشر کرده است. ایندی‌پندنت در مقدمه این مطلب می‌نویسد که در صد و یکمین سالروز جهانی بزرگداشت زن به دشواری می‌توان گفت که باید از وضعیت فعلی زنان در سطح جهان خوشحال یا مایوس بود. طبق آمارهای مجمع جهانی اقتصاد طی سال‌های اخیر وضعیت زنان در ۸۵ درصد از کشورهای جهان بهبود یافته، ولی از نظر سیاسی و اقتصادی هنوز تا برابری حقوق زنان و مردان راه طولانی در پیش است. در ادامه این مطلب روزنامه ایندی‌پندنت فهرستی از بد‌ترین کشور‌ها برای رعایت حقوق و موفقیت‌های فردی و حرفه‌ای زنان را ارائه می‌دهد. در ادامه خالی از لطف نیست که مروری بر  وضعیت زنان در کشورهای مختلف طبق داده های این گزارش داشته باشیم. لیستی که در این گزارش طبقه بندی شده بود حاوی موارد دیگر نیز بود ولی در این مطلب سعی کردم به مواردی که بیشتر در کشورمان برای زنان حائز اهمیت است اشاره کنم، به امید اینکه روزی نام کشورمان در این لیست جزو بهترین ها ذکر شود.

- بهترین کشور برای زنان: ایسلند از تمامی جنبه‌ها از جمله سیاست، آموزش، اشتغال و بهداشت دارای بهترین سطح از برابری حقوق زنان است. بد‌ترین کشور جهان یمن و خطرناک‌ترین کشور برای زنان افغانستان است.
- بهترین کشور برای حضور سیاسی زنان: در روآندا اکثریت اعضای پارلمان را زنان تشکیل می‌دهند. بد‌ترین کشور عربستان سعودی، یمن، قطر و عمان هستند که هیچ نماینده زنی در پارلمان خود ندارند.
- بهترین کشور برای مادر شدن: نروژ بهترین کشور جهان برای مادر شدن است. میزان مرگ مادران و زنان باردار از تمام کشورهای جهان کمتر، حدود یک در ۷۰۰ است. افغانستان بد‌ترین کشور جهان به این لحاظ است و احتمال مرگ زنان باردار به هنگام وضع حمل تقریبا ۲۰۰ برابر احتمال مرگ بر اثر انفجار یا اصابت گلوله است.
- بهترین کشور از نظر سواد زنان: میزان باسوادی زنان در لسوتو حدود ۹۵ درصد است، در صورتی که درصد مردان باسواد ۸۵ است. بد‌ترین کشور اتیوپی است که فقط ۱۸ درصد از زنان سواد خواندن و نوشتن دارند، در مقابل ۴۵ درصد از مردان این کشور باسوادند.
- بهترین کشور برای ریاست دولت: حدود ۲۳ سال است که ریاست حکومت در سریلانکا در دست زنان بوده است. در بسیاری از کشورهای اروپای غربی از جمله سوئد یا اسپانیا هیچ گاه یک زن مقام ریاست دولت را برعهده نداشته است.
- بهترین کشور برای وضع حمل: یونان برای وضع حمل زنان امن‌ترین کشور جهان است، خطر مرگ به هنگام وضع حمل یک در ۳۲ هزار مورد است. بد‌ترین کشور به این لحاظ تازه تاسیس‌ترین کشور جهان یعنی سودان جنوبی است. در کل این کشور فقط ۲۰ ماما مشغول به کار است.
- بهترین کشور از نظر حق سقط جنین: در سوئد زنان حق دارند بدون هیچ محدودیت و بدون کسب هیچ گونه تاییدیه‌ای از سوی مراجع یا افراد ذی‌ربط تا هفته هجدهم از دوران بارداری عمل سقط جنین را انجام دهند. فیلیپین، ال‌سالوادور و نیکاراگوئه از این نظر بد‌ترین وضعیت را دارند، چون در این کشور‌ها سقط جنین در هر شرایطی و به هر دلیلی ممنوع است.
- بهترین کشور برای تحصیلات دانشگاهی: در قطر تعداد زنانی که در دانشگاه ثبت نام می‌کنند تقریبا شش برابر مردان است. بد‌ترین کشور به این لحاظ چاد است که میزان ورود زنان به دانشگاه‌ها حدود یک سوم مردان است.
- بهترین کشور برای اوقات فراغت زنان: زنان دانمارک بیشتر از هر کشور دیگری اوقات فراغت دارند. زنان کشور مکزیک از این نظر بد‌ترین شرایط را دارند و تقریبا هر روز حدود چهار ساعت و نیم را صرف کارهای خانه و بدون مزد می‌کنند.

درد جامعه

رضا حقدوست

با یکی از همسایه‌ها حرف می‌زدم که: این گرانی‌ها... این اختلاس‌ها... این قیمت نان... این شلوغی بیمارستان‌ها... تحریم و نبود دارو‌ها و سرگردانی بیماران مفلس... این پول نفت پس کجاست؟ و... از این صحبت‌ها...
گفت: ای بابا... من را چه به سیاست؟ من زندگی خودم را می‌کنم. سرم در لاک خودم است و کاری به این کارها ندارم.
گفتم: اینکه نان هزارتومان است چه ربطی به سیاست دارد؟ اینکه تیلیارد تیلیارد پول این مملکت اختلاس و دزدی و چپاول می‌شود چه ربطی به سیاست دارد؟ اینکه دزدی و فحشا بیداد می‌کند... اینکه وضع کسب و کار از این بدتر نمی‌شود... اینکه کشاورزی کشور در حال نابودی است... اینکه... اینکه... اینکه جامعه این همه درد دارد... آیا درد مردم، درد کشور، درد من و تو نیست و به ما ربطی ندارد چون ممکن است یک سر دلایلش در دنیای سیاست پیچیده باشد؟ آخر این چه حرفی‌ست؟
گفت: تا بوده همین بوده و درست هم نمی‌شود.
گفتم: چرا نمی‌شود. خوب هم درست می‌شود.
گفت: چگونه؟
گفتم: کسی که گرسنگی گرسنگان برایش بی‌اهمیت باشد از انسانیت به‌دور است و این دخلی به سیاست و گرایش‌های مختلف ندارد. پس قدم اول اینکه بدانیم همه‌ی چیز به ما مربوط می‌شود. بعد اگر فکر می‌کنیم نمی‌توانیم گره‌ای از مشکل جامعه باز کنیم، حداقل این است که باید مشکلات را بیان کنیم. بگوییم که بین آدمی و گوسفند فرق است. اگر آدم باشیم، مشکلات حل می‌شود. همان‌گونه که دیگر کشور‌ها اینگونه مشکلاتشان را حل کرده‌اند... لااقل دیگر وضعشان مثل ما نیست... آیا خواستن رفاهی نسبی، با داشتن این همه داشته‌هایمان، توقع زیادی است؟
من و تو اگر درد جامعه نداشته باشیم... اگر کودکان کار برایمان بی‌اهمیت باشند... اگر گسترش بیماری ایدز برایمان مضحک باشد... اگر نسبت به دروغ و دزدی‌ها بی‌تفاوت باشیم... اگر غصه‌ی فرزندان طلاق، اندهگین‌مان نکند... اگر ناچاری مرد بازنشسته‌ای را در تامین هزینه‌ی درمان همسرش درک نکنیم... از انسانیت به دوریم. من حتی اگر هیچ کاری نتوانم برای جامعه‌ی خود انجام دهم، می‌خواهم از انسانیت به دور نباشم.
خدایا! درد جامعه را از من نگیر...

عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش چهارم (پایانی)

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

زن و مرد عشق را با سطح یکسانی از تعهد آغاز می‌کنند و در زنان بعد از دوران ازدواج به شدت افزایش می‌یابد و در مردان پس از دوران عقد تقریبا ثابت است و به طور کلی می‌توان گفت که عشق ورزی در زنان در مقایسه با مردان از ثبات بیشتری برخوردار است.

در سه شماره‌ی قبل سعی شد تا اطلاعات جامعی درباره ی موضوع «عشق» از منظر دو رویکرد روانشناختی و جامعه‌شناختی در اختیار خوانندگان قرار داده شود‌. در نوشتار های پیشین مشخص شد که بحث عشق به عنوان یکی از عوامل اساسی و بنیانی ازدواج یک مبحث  قابل توجه و مهم برای هر دو گروه روانشناسان و جامعه شناسان است با این حال متاسفانه کمتر پژوهشی در کشورمان به این امر پرداخته است و پژوهشگران از مطالعه روی این مهم بازمانده اند‌. در این بخش که بخش پایانی از این مباحث است برآنیم که  به نتایجی که معدود تحقیقات در این زمینه به دست آوردند و نحوه ی عشق ورزی در زنان و مردان ، که بر حسب جنسیت متفاوت است، بپردازیم.
در پژوهشی که توسط کیومرث فرحبخش (استدیارگروه مشاوره دانشگاه آزاد اسلامی) و عبدالله شفیع آبادی (استاد گروه مشاوره ی دانشگاه علامه طباطبایی) صورت گرفته است جامعه‌ی آماری مورد بررسی، زنان و مردانی هستند که در مرحله‌ی نامزدی تا فرزند آوری به سر می‌برند‌. طبق این پژوهش مشخص گردید که بین نمره‌ی کل عشق ورزی و ابعاد آن در مراحل مختلف تحول، تفاوت معناداری وجود دارد‌. به عبارت دیگر سیر کلی عشق‌ورزی در آغاز ازدواج بالاست، سپس کاهش می یابد و مجددا در سالهای بعدی ازدواج کمی افزایش می‌یابد و سیر این تحول در زن و مرد متفاوت است‌. این یافته ها با یافته های جانسون و همکارانش(۱۹۹۲) و اسکوم و بوکاش (۱۹۸۶) که می‌گویند شادمانی و رضایت زناشویی در آغاز ازدواج بالاست و سپس در دوران تولد فرزندان و مدرسه کاهش و بعد دوباره افزایش می‌یابد هماهنگ است‌. هم چنین طبق این تحقیق سیر تحول   عشق ورزی در زنان و مردان با همدیگر متفاوت است که این تفاوت ها به شرح زیر می باشد:
 مردان در مقایسه با زنان، زندگی زناشویی را باعشق شدیدتری شروع می‌کنند، اما زنان این عشق را در طول زندگی بیشتر حفظ می‌کنند.
 زنان زندگی زناشویی را با صمیمیت بیشتری شروع می‌کنند و در مرحله‌ی ازدواج که هنوز فرزندی ندارند در مقایسه با مردان صمیمیت کمتری ابراز می‌دارند و در دوره‌ی فرزندپروری آن را بیشتر افزایش  می‌دهند، در حالی که میزان صمیمیت مردان تقریبا سیر نزولی دارد‌. این منحنی در زنان U شکل است ولی در مردان اینگونه نیست.
 شوریدگی زنان در مرحله‌ی نامزدی بالاتر از مردان است، اما از دوره‌ی عقد به بعد در مقایسه با مردان سیر نزولی بیشتری دارد و شکل این منحنی در هیچ یک از زوجین   Uشکل نیست‌. اگرچه سطح شوریدگی در آغاز مردان بیشتر از زنان است اما سطح شوریدگی در مراحل بعدی ازدواج در زنان بالاتر از مردان است.
 زن و مرد عشق را با سطح یکسانی از تعهد آغاز می‌کنند و در زنان بعد از دوران ازدواج به شدت افزایش می‌یابد و در مردان پس از دوران عقد تقریبا ثابت است و به طور کلی می‌توان گفت که عشق ورزی در زنان در مقایسه با مردان از ثبات بیشتری برخوردار است‌. در مقام فرضیه سازی این طور بیان شده است که به نظر می‌رسد در جامعه‌ی ما حفظ زندگی زناشویی برای زنان مهمتر از مردان است و زنان سعی دارند با مهارت تمام عشق ایجاد شده را در بعد تعه در مقام فرضیه سازی این طور بیان شده است که به نظر می‌رسد در جامعه‌ی ما حفظ زندگی زناشویی برای زنان مهمتر از مردان است و زنان سعی دارند با مهارت تمام عشق ایجاد شده را در بعد تعهد، صمیمیت و شوریدگی بالا ببرند‌. (فرحبخش،۱۳۸۵:۱۸-۱۷)
به نظر می رسد زنان عشق را بهتر با عقل همراه می‌کنند ودر طول زندگی در جهت حفظ آن حرکت می‌کنند و دست به عمل می‌زنند‌. در مقایسه با آن مردان با عشق شدیدتری آغاز می‌کنند ولی به دلیل وابستگی های خارج از خانواده به مرور سطح آن کاهش می یابد‌. هم چنین براساس این پژوهش هرقدر احساس عشق ورزی در زنان یا مردان افزایش یابد عشق ورزی در همسر او افزایش خواهد یافت‌. با این حال عشق ورزی یک امر صد در صد متقابل بین یک زوج نیست و در هر بعد آن از سوی یک زوج موجب عشق ورزی از سوی همسر در همان بعد نمی شود، بلکه ممکن است باعث رشد در بعد دیگر شود‌. مثلا ابراز شوریدگی در مردان ممکن است موجب رشد احساس صمیمیت و تعهد در زنان شود.
درپایان باید خاطر نشان کرد که انسان از نگاه جامعه شناسی و روانشناسی موجودی است که ابعاد گوناگون و پیچیده ای دارد‌. همه‌ی ما به دنبال عشق کامل می‌گردیم، عده ای احساس می‌کنند عشقی باید در زندگی آنها باشد که شایسته‌ی آن هستند‌. اینها طالب رویایی بدون درگیری هستند در حالی که عشق فضایی وسیع و عمیق دارد و به قول اریک فروم اجزا و انواع مختلفی دارد چناچه در نوع واقعی آن حتی غلبه بر تضاد‌ها‌ی ناشی از عشق، موجب رشد و تعالی ما می شود و درک و بینش ما را به زندگی افزایش می دهد.به یاد داشته باشیم که عشق هدفی بزرگتر از آن دارد که صرفا راحتی ما را فراهم کند.

عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش سوم
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش دوم
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش اول

عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش سوم

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

در مفهوم خاص جامعه شناسی عشق به تمایل و کشش میان دو نفر اطلاق می‌شود که منبعث از سه ویژگی  باشد که عبارتند از : صمیمیت، شور و هیجان و تعهد. در واقع جامعه شناسی «عشق» را نوعی ارتباط اجتماعی که هر سه ویژگی، به طور همزمان در آن حضور داشته باشد می‌داند.

Love05.jpgدر دو شماره‌ی قبل به بررسی ابعاد عشق و چگونگی ترکیب آنها و شکل‌گیری انواع عشق از منظر روانشناختی پرداختیم. با این حال «عشق» مانند هر مفهوم دیگری تنها از دیدگاه روانشناختی قابل بررسی نیست. در جامعه شناسی، عشق نیز چون سایر پدیده‌های اجتماعی به‌صورت علمی مورد شناسایی وکنکاش قرار می‌گیرد و نگاه رویاگونه بشری از آن زدوده  می‌شود. دراین شماره برآنم که به تحلیل‌های جامعه شناختی درباره‌ی این مفهوم و نوع نگاه جامعه شناسان به بحث «عشق» بپردازم.
در مفهوم خاص جامعه شناسی عشق به تمایل و کشش میان دو نفر اطلاق می‌شود که منبعث از سه ویژگی  باشد که عبارتند از : صمیمیت، شور و هیجان و تعهد. در واقع جامعه شناسی «عشق» را نوعی ارتباط اجتماعی که هر سه ویژگی، به طور همزمان در آن حضور داشته باشد می‌داند.( موفقیت -  ۱۳۸۱- شماره ۴۴)
 جامعه شناسان مختلفی درباره‌ی عشق نظریه پردازی کرده‌‌اند که در زیر به بعضی از آنها اشاره می‌شود:
 گیدنز: جامعه شناس نامدار انگلیس، در رابطه با عشق می‌نویسد: در نگاه نخست بدیهی  می‌نماید عشق بیانگر دلبستگی فیزیکی و شخصی متقابلی است که دو نفر نسبت به یکدیگر احساس می‌کنند و معمولا همه ما فکر می‌کنیم که عاشق شدن از احساسات و عواطف عام انسانی ناشی می‌شود. بنابراین کاملا طبیعی به نظر می‌رسد که زوجی که عاشق می‌شوند بخواهند زندگی مشترکی را آغاز کنند. اما در واقع عاشق شدن تجربه ای نیست که اکثر انسانها داشته باشند. (گیدنز،۱۹۸۹:۳۲)
اریک فروم: او عشق را نیروی فعال بشری می‌داند. نیرویی که موانع بین انسانها را می‌شکند و آنها را به هم پیوند می‌دهد و باعث چیرگی انسان بر احساس جدایی و انزوا می شود و در عین حال به او این امکان را می‌دهد که خودش و همسازی شخصیتش را حفظ کند. عاشق و معشوق یکی می‌شوند و در عین حال از هم جدا می‌مانند . در دید گاه او عشق چهار صفت اساسی دارد:
دلسوزی: رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می ورزیم.  
احساس مسئولیت: پاسخ آدمی به احتیاجات انسان، دیگر خواه بیان شده باشد یا بیان نشده باشد. در واقع یعنی توانایی و آمادگی برای پاسخ گفتن. 
احترام: توانایی درک طرف مقابل، آن چنان که هست و علاقه به اینکه دیگری آن طور که هست رشد کرده و شکوفا شود.  
شناخت: دلسوزی و احساس مسئولیت، بی شناخت کور خواهد بود و شناختی که با احساس بر انگیخته نشود خالی و میان تهی است. 
آگوست کنت: جامعه شناس معروف فرانسوی در کتاب نظام سیاست اثباتی خود درسال ۱۸۵۱ عشق  را بر عقل، و احساس را بر ذهن برتری می‌دهد، او معتقد بود که «عشق جهانی» حلال همه مسایل زمانه است.  قابل توجه است که مطرح کردن «قدرت شفا بخش عشق» از طرف کنت، بعد از پانزده سال عقل گرایی وی درجامعه شناسی و بدنبال ماجرای عشق بی سابقه اش به «کلوتید دوو»  بود. که حتی منجر به پراکنده شدن پیروان عقلگرای او مانند جان استوارت میل و امیل لیتره شد. ( لیوئیس کوزر، ۱۹۷۱: ۴۴)
بنابراین حصول عشق فقط زمانی ممکن است که دو نفر در کانون هستی خود با هم گفت و شنود کنند. یعنی هریک بتواند خود را در کانون هستی دیگری درک و تجربه کند. عشقی که اینگونه درک می‌شود مبارزه‌ای دائمی است، رکود نیست، بلکه حرکت است، رشد و باهم کار کردن است. حتی اگر بین دو طرف هماهنگی یا تعارض، غم یا شادی وجود داشته باشد. دربرابر این حقیقت اساسی که هر دو طرف در کانون هستی خود، یکدیگر را درک می‌کنند و بدون گریختن از خود، احساس وصل و وحدت می‌کنند، در درجه‌ی دوم اهمیت قرار دارد. در واقع فقط یک چیز وجود عشق را اثبات می‌کند، سرزندگی و نشاط هر دو طرف. در نهایت فروم عشق را هنری می داند که تنها با تمرین بدست می‌آید. «تمرین انضباط، تمرکز و بردباری». اما فقط و فقط علاقه‌ی شدید است که می‌تواند انسان را بر این هنر مسلط کند. ( ماهنامه پرواز)
پایان بخش سوم

عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش چهارم
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش دوم
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش اول

عشق و تفاوت‌های جنسیتی - بخش دوم

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

از نظر استرنبرگ سه بعد عشق، به ندرت در فردی به طور مساوی جمع می‌شود و با توجه به میزان وجود هر یک از این ابعاد روابط عاشقانه متفاوت است.

در شماره‌ی قبل گفتیم عشق از نظر استرنبرگ شامل سه بعد شوریدگی، صمیمیت و تصمیم - تعهد است. هر یک از این ابعاد سه ضلع یک مثلث را تشکیل می‌دهند و «مثلث عشق» استرنبرگ را می‌سازند. در این شماره قصد دارم به بررسی انواع عشق و نحوه‌ی ترکیب این ابعاد با هم از منظر روانشناختی و طبق رویکرد استرنبرگ بپردازم.

love-tringle.jpgاز نظر استرنبرگ سه بعد عشق، به ندرت در فردی به طور مساوی جمع می‌شود و با توجه به میزان وجود هر یک از این ابعاد روابط عاشقانه متفاوت است. از دیدگاه جامعه‌شناسی نیز در بسیاری از روابط، ما شاهد تبلور یک و یا دو ویژگی از ویژگی‌های مطرح شده، به‌طور مجزا هستیم که متاسفانه به خطا عشق گفته شده‌اند. از ترکیب ابعاد عشق ما شاهد ۸ نوع حالت یا نوع عشق هستیم که عبارتند از:
۱. فقدان عشق: زمانی است که ابعاد سه گانه‌ی عشق در روابط افراد بسیار کمرنگ است یا اصلا وجود ندارد. مثل بسیاری از روابط رسمی که افراد مرتبط با همدیگر دارند.
۲. مهر و علاقه: به نوعی رابطه اجتماعی قلمداد می‌شود که طرفین نسبت به یکدیگر احساس صمیمیت می‌کنند. بدون آنکه در این رابطه تعهد و شور و هیجان دخیل باشد. در واقع کشش و تمایلی است که به سبب شباهت رفتاری میان دو نفر ایجاد شده است، مانند علاقه دو همکار به یکدیگر.
۳. دلباختگی: تنها ظهور بی‌شائبه‌ی احساس و هیجان نسبت به دیگری است، مانند ابراز تمایل به دیگری در سنین التهابات جنسی و جسمی. در این نوع عشق بعد شوریدگی بر روابط افراد حاکم است و احساسات جنسی و اشتیاق شدید به شریک و یار را درگیر می‌کند.
۴. عشق تهی: در واقع نوعی رابطه‌ی اجتماعی است که از ویژگی تعهد و وفاداری بهره مند است،   بدون آنکه درگیری احساسی و عاقلانه ای میان طرفین وجود داشته باشد. مثل تعصب نسبت به دوست. در این نوع عشق، انسانها دارای رابطه‌ی عاطفی طولانی متقابل هستند و یا آنقدر با هم مانده¬اند که بهم عادت کرده‌اند و یا به علت ترس از بی پناهی و بی کسی به وجود  می‌آید.( استرنبرگ ،۱۹۸۷:۳۴۵-۳۳۱)
۵. عشق آرمانی: از شور و هیجان و صمیمیت بهره مند است ولی تعهد واحساس متقابل در آن دیده نمی‌شود. در این رابطه، طرفین احساس یکدیگر را به تلاطم می‌کشند و از شباهت رفتار و کردار یکدیگر به صمیمیت می‌رسند، اما چون تعهد و وفاداری حضور ندارد برای رشد و بالندگی یکدیگر عهد و پیمانی ندارند. خودافشایی بسیار بالاست و طرفین به دلیل این خود افشایی و بیان عقاید خود ترس از طرد شدن ندارند. با این حال به دلیل فقدان تعهد امکان تداوم این عشق اندک است.
۶. عشق رفاقتی: دراین رابطه صمیمیت و تعهد موج می‌زند اما فقدان آمیزش تعهد و صمیمیت با هیجانات و عواطف، این نوع رابطه را در دراز مدت دچار خستگی می نماید. این نوع عشق همراه با مقدار زیادی صمیمیت است و روابط جنسی در آن نیست یا خیلی کمرنگ است. بیشتر عشق های آرمانی اگر به درازا بکشند به این نوع عشق تبدیل می‌شوند، مثل عشقی که بین زوج هایی که فرزند دارند مشاهده می‌گردد.
۷. عشق ابلهانه: ترکیبی از شوریدگی و تصمیم - تعهد است. تایید عقل و اگاهی را نادیده می‌گیرد و فقط از شورو هیجان و تعهد شکل می‌گیرد. این تمایل همان رفتاری است که فردی  خویش را برای دیگری به آب و آتش می زند، ولی هیچگاه نیندیشیده است که به چه دلیل و بر اساس چه عقل و تدبیری چنین می‌کند؟ این حالت گردبادی از هیجانات است که زود فروکش می‌کند. استرنبرگ می گوید: در این حالت افراد در نگاه اول عاشق هم می‌شوند و خیلی زود و بدون اینکه یکدیگر را بشناسند تعهد می‌کنند که یک رابطه‌ی طولانی داشته باشند.
۸. عشق کامل: نوعی رابطه اجتماعی است که به طور همزمان سه ویژگی صمیمیت، شور و تعهد حضور داشته باشد. فرایندی دو سویه است که طرفین در جهت رشد و بالندگی یکدیگر حاضر به هر گونه گذشت هستند. در اینجا، تعهد چون بیرقی آتشین نمایان می شود و از هرز رفتن هر یک از طرفین، جلوگیری می‌نماید. تعهد و مسئولیت امکان ارتکاب به خطا و اشتباه را از طرفین می‌گیرد و تلف شدن توانمندی های آن ها را هشدار می‌دهد و وظیفه‌ی انسان سازی هریک را یادآوری می کند (استرنبرگ،۱۹۸۶،:۱۳۵-۱۱۹)

عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش چهارم
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش سوم
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش اول

عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش اول

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

نوع واکنش، احساس و نگرش افراد در انواع مختلف روابط صمیمانه متفاوت است. مثلا نوع احساسات یک مادر نسبت به فرزند متفاوت از کنش، احساس و اشتغالات ذهنی یک عاشق و معشوق نسبت به یکدیگر است و در نهایت تحلیل این نتایج نشان داد که عشق یک حالت روانشناختی است که دارای سه بعد شوریدگی، صمیمیت، تصمیم _تعهد است.

eshgh-jensiat.jpgعشق فرآیندی روانشناختی است که در دهه‌های اخیر مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است، چرا که یکی از موضوعات مورد توجه در ازدواج است. در یک تعریف کلی و عام، عشق را می‌توان احساسی ژرف دانست که فرد آن‌را دریک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم می‌کند.
استرنبرگ (۱۹۸۹) از جمله کسانی بود که در مورد عشق نظریه پردازی کرد، او در سال ۱۹۸۶ پرسشنامه¬ای تهیه کرد و آن را به گروه‌های مختلف با روابط متفاوت داد. او مشاهده کرد که نوع واکنش، احساس و نگرش افراد در انواع مختلف روابط صمیمانه متفاوت است. مثلا نوع احساسات یک مادر نسبت به فرزند متفاوت از کنش، احساس و اشتغالات ذهنی یک عاشق و معشوق نسبت به یکدیگر است و در نهایت تحلیل این نتایج نشان داد که عشق یک حالت روانشناختی است که دارای سه بعد شوریدگی، صمیمیت، تصمیم _تعهد است. (رایس،۱۹۹۷)  
شوریدگی: عبارت است از احساس جذابیت فیزیکی همراه با کنش فیزیولوژی، جذابیت جنسی و اشتغال ذهنی مثبت به معشوق. شور و هیجان، در واقع تجربه‌ی یکسان‌گونه‌ی دو نفر در باب تمایلات عاطفی و احساسی نسبت به یکدیگر است که به صورت لبخندها، شادی‌ها،  بی‌تفاوتی‌ها، حسرت‌ها، غم‌ها و دلخوری‌ها تبلور می‌یابد و جنبه‌ی انگیزشی دارد.
صمیمیت: عبارت است از محبت و اظهار علاقه، مراقبت و مسئولیت به فردی که او را دوست داریم. صمیمیت را می-توان همگونی وتجانس با دیگری دانست که عقل، تفکر و اندیشه بر آن صحه می‌گذارد و جاری شدن احساس را مشروعیت می‌بخشد.
 تصمیم- تعهد: عبارت است از تصمیم‌های خودآگاهانه و غیر خودآگاهانه که فرد برای دوست داشتن دیگری اتخاذ می‌کند و خود را متعهد به حفظ آن می‌نماید. تعهد در واقع احساس ضرورت تلاش و کوشش برای بهتر شدن شرایط دیگری است. (استرنبرگ۱۹۸۹، به نقل از ویکی پدیا، ۲۰۰۹:۱) این جزء شامل تصمیم‌گیری در این باره است که فقط با یک نفر باشد و شریک دیگری انتخاب نکند و این ارتباط را مهم‌تر از ارتباط با هر فرد دیگری تلقی کند. این بعد شامل تصمیم‌گیری کوتاه مدت برای دوست داشتن و یک تصمیم‌گیری دراز مدت برای تعهد، حفظ و نگهداری عشق است. (دویر، ۲۰۰۰، به نقل از فرحبخش، ۱۳۸۵:۴)
البته استرنبرگ عقیده دارد که این اجزا در همه روابط عاشقانه یکسان نیست و موفقیت در عشق‌ورزی، بستگی به توانایی ما در تغییر هماهنگ اجزا دارد (استرنبرگ، ۱۹۸۵، به نقل از ویکی پدیا، ۲۰۰۹:۲و۳)

عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش چهارم
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش سوم
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش دوم

تاثیر موسیقی در نگرش جامعه به زنان

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

اکثر این آهنگ‌ها از زن یک چهره‌ی منفعل و سراسر جسم ارائه می‌دهد یکبار ترانه‌ای را گوش می‌کردم که مضمون آن تلویحا زن را موجودی به تصویر می‌کشید که به دنبال ثروت، ظاهر، و مسائلی از این قبیل است و متاسفانه من به چشمان خودم تاثیر چنین جریانی را بر نسل جوان دیدم؛ بی‌اعتمادی محض به زنان و محق دانستن خود به نادیده گرفتن، خیانت کردن، دروغ گفتن و... به آنها، از سوی مردان!

به خاطر می‌آورم یک بار در کلاس جامعه شناسی جوانان بحث به محتوا و متن، آهنگ های رپ زیر زمینی کشیده شد! همان زمان چند نفری بودیم که چند ترانه رپ داشتیم و سر کلاس پخش کردیم، در اکثر این آهنگ ها یک امر برای ما که تمرکزمان معطوف به مسائل زنان است به چشم می‌خورد و آن تصویر آزار دهنده‌ای بود که از زنان ترسیم می‌شد.  منظورم از موسیقی رپ در اینجا بیشتر کسانی هستند که شاید تعریف درستی از رپ خوانی نداشته باشند نه کسانی که محتوای رپ خوانی آنها به اعتراض به مسائل اجتماعی بر می‌گردد، و ساده انگارانه است که فکر کنیم آن دسته‌ی اول تاثیری در نگرش جامعه ندارند برعکس نسل جدید به طرز باور نکردنی به دنبال این نوع سبک و محتواست.
اکثر  این آهنگ‌ها از زن یک چهره‌ی منفعل و سراسر جسم ارائه می‌دهد یکبار ترانه‌ای را گوش می‌کردم که مضمون آن تلویحا زن را موجودی به تصویر می‌کشید که به دنبال ثروت، ظاهر، و مسائلی از این قبیل است و متاسفانه من به چشمان خودم تاثیر چنین جریانی را بر نسل جوان دیدم؛ بی‌اعتمادی محض به زنان و محق دانستن خود به نادیده گرفتن، خیانت کردن، دروغ گفتن و... به آنها، از سوی مردان!
متاسفانه روابط میان دو جنس در دوران ما به شدت دچار بی‌هدفی و عدم آگاهی و صداقت بین دو طرف است. روابطی که اکثر مواقع به خاطر عرف حاکم بر جامعه، برای رفع نیاز اولیه به جنس مخالف شکل می‌گیرد و بعد از فروکش کردن این نیازها، به پایان می‌رسد. حال یا به‌صورت یک‌طرفه یا دوجانبه، که این امر باعث مشکلاتی می‌شود که از درون آنها چنین موسیقی‌ای زاییده می‌شود. دختران بسیاری را می‌شناسم که بعد از اولین شکست از سوی جنس مخالف که عموما علت آن همان دلایل بالاست، دچار یک نوع سرخوردگی، دلزدگی و خشم می‌شوند و در روابط بعدی این خشم را به بدترین نحو نشان می‌دهند و همین خود یک سیر تسلسلی را ایجاد می کند که نتیجه اش بی اعتمادی و توهین به جنسیت و هویت یکدیگر است. حال به خاطر شرایط خاص جامعه و این که زنان در عرصه ی موسیقی کلامی فرصت بروز ندارند ، این صحنه در دست آقایان است و متاسفانه خود اینها به هیچ وجه متوجه ضرر و زیانی که به اعتماد اجتماعی _ که باید بین دوجنس در جامعه برای برقراری روابط اجتماعی حاکم باشد _ وارد می کنند نیستند.  چنین ضرری تنها مختص زنان نیست شاید از نظر کمیت زنان بیشتر در این جریان  آسیب ببینند ولی به صورت کیفی مردان هم از این سبک ترانه ها در امان نیستند، ناخودآگاه ذهن ا نسان خواه ناخواه تحت تاثیر چیزی که مستقیم و غیر مستقیم به جامعه تزریق می شود قرار می گیرد و مطمئنا این سبک ترانه ها از این امر مستثنی نیستند.
در پایان  ترجیح می دهم به جای اینکه راهکاری ارائه دهم توصیه کنم پیشگیری همیشه بهتر از درمان است، اگر می شد که یک نظارت صحیح روی محتوای ترانه ها انجام بگیرد و به جای حذف همه به انتخاب بهترین بپردازیم شرایط مطمئنا خیلی مناسب تر از امروز بود ولی تا رسیدن به این مهم مسیر طولانی ای وجود دارد پس توصیه می کنم تا می توانید از گوش دادن به چنین محتوایی بپرهیزید.

نَه

06-hoseinmahdion.jpgحسین مهدیون

سمت چهار راه کالج بودم. داشتم می‌رفتم خونه، پسری رو دیدم که ابرو برداشته و خیلی خوشگل موشگل ایستاده کنار خیابون و چند تا مرد سیبیلو هم دوره‌اش کردن و بهش نخ میدن و به قول معروف آمار می‌گرفتن و آمار می‌دادن. یه جورایی حالم گرفته شد. با خودم گفتم آخه چه‌طور می‌شه که پسری به این کار رو میاره؟ آخه چه‌طور قبول می‌کنه این خفت رو؟ به این نتیجه رسیدم که هیچکدوم از این آدما یک دفعه و یک شبه رو به اینکار نیاوردن. همه چیز به مرور زمان اتفاق افتاده.
na.jpgوقتی که وارد مسیری می‌شی، وقتی در طول زمان محیط و اطرافیان به‌طور مرتب روت تاثیر می‌ذارن، یواش یواش رفتارت و کارهات تحت تاثیر قرار می‌گیره و اراده خودت کم کم ضعیف می‌شه و بیشتر سعی می‌کنی خودت رو با اطرافیانت و اون چیزی که اونها دوست دارن باشی وفق بدی. باز هم که زمان می‌گذره دیگه خیلی از کارهایی که می‌کنی دست خودت نیست و اون آدم قدیمی نیستی. شاید یه جورایی عادت می‌کنی به رفتارهای جدید. شاید دیگه قبح خیلی چیزها به مرور زمان و خرد خرد برات از بین می‌ره. وقتی هم که عادت کنی، فقط سعی می‌کنی مسیری که واردش شدی رو ادامه بدی تا «شاید» روزی به آخر برسی. ولی واسه کسی که راه خودش رو نمی‌ره پایانی وجود نداره!
فرض مثال به شما می‌گن اگر وارد این تونل بشید و مسیری رو سینه خیز طی کنید، اونور این تونل به هر چیزی که فکرش رو می‌کنید و می‌خواهید می‌رسید. تو هم با خودت می‌گی فقط همین؟ خب از تونل رد می‌شم. وارد تونل که می‌شی هرقدر می‌ری جلوتر تاریک و تاریک تر و تنگ و تنگ‌تر می‌شه. تا جایی که دیگه هیچی نمی‌بینی. فقط می‌دونی جات انقدر تنگ شده که دیگه حتی نمی‌تونی برگردی و مجبوری فقط بری جلو. انقدر بری جلو که به هیچ‌جا نرسی. آخرش هم از یاد همه می‌ری. شاید اگر همون اول که می‌دیدی هر چقدر می‌ری جلوتر، بدتر و بدتر می‌شه؛ اگر اونجا که می‌دیدی هنوز راه برگشت داری، با خودت می‌گفتی «نه» و برمی‌گشتی. دیگه امروز به جایی نمی‌رسیدی که حتی ندونی باید برای خودت افسوس بخوری و احساس ندامت کنی. چون تو چشمات رو بستی و بدون اینکه خودت بدونی تو مرداب غرق شدی. یعنی «نه» گفتن اینقدر سخته؟
یه فاحشه از روز اول فاحشه نبوده. یه معتاد درب و داغون، معتاد به دنیا نیومده. یه آدم افسرده که هیچ انگیزه‌ای برای ادامه دادن نداره از اول افسرده نبوده. یا خیلی اتفاقات و رفتارهای دیگه که به نظر ساده میان ولی در واقع ما بهشون عادت کردیم که ساده به‌نظر می‌رسن. بعضی وقت‌ها حتی آدم خودش می‌دونه مسیری که داره می‌ره اشتباهه، ولی از نه گفتن و برگشتن سر باز می‌زنه. پس باید همه تلاشمون رو برای «نه گفتم» بکنیم.

ای عشق، همه بهانه از کیست؟

مریم یاراحمدی

گفتم: از مرز چشمانم دورتر نرو، از فاصله‌ی دستانم بیشتر نرو، اما رفت؛ التماس کردم، التماس! ولی او نشنید و رفت و من عاشق شدم، چرا که در عشق صدای فاصله‌هاست.
نسیم ۲۴ساله ساکن هفت‌شهر عشق زمینی است. او می‌گوید: «عشق یعنی خودخواهی که نخستین خصیصه‌اش مالکیت است. او را فقط برای خودم می‌خواستم. حس مالکیت زیادی به او داشتم. فکر می‌کردم از روی عقل حرکت می‌کنم اما نمی‌دانستم عشق و عقل در یک ظرف نمی‌گنجد. مثل من و او. برای همین او رفت؛ رفت، می‌فهمی؟ بعد از او بود که آموختم عشق یعنی رهایی، یعنی مراعات؛ بعد از رفتن او واقعاً عاشق شدم. دوست داشتن را یادگرفتم و احترام گذاشتن به خواسته‌ی دیگری را؛ عشق انسان را شجاع می‌کند و حالا خوب می‌دانم که عشق بهانه‌ی زندگی است. پس من همیشه عاشقم.»
خندید و گفت: « ادامه بدهم؟»
نگاهش کردم و گفتم: «‌ کافی است؛ سهراب تمامش را گفته است. عشق، تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد. مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.»
بهزاد که سال‌هاست از زمان عاشق شدنش می‌گذرد، می‌گوید: «عشق مانند بارانی‌است که می‌بارد و سبز می‌کند و اگر نبارد همه چیز خشک می‌شود، کویر می‌شود.»
بهزاد هم روزی عشق را تجربه کرده. اگرچه عشقش به سالیان دور برمی‌گردد. عشقی که جرقه زده و آتش را روشن کرده بود. عشقی که تا جایی پیش رفته بود که به قول دوستانش عشق نبود، پرستش بود. بهزاد حالا به آن روزها می‌خندد. اما من فقط نگاهش می‌کنم؛
می‌گوید: «حتی کلمه‌ای بین ما رد و بدل نشد فقط نگاه بود و بس.»
love.jpgبهزاد که حالا مهر سکوت خاطراتش را شکسته و آنها را یک به یک مرور می‌کند، می‌گوید: «عشق روی احساسات بنا می‌شود، آن شخص دست پرورده‌ی ذهنم بود. من او را ساختم و چون غیر از عشق پای غرور هم در میان بود، فقط به نگاه‌ها و جرقه‌هایی در چشمانش بسنده کردم تا زمانی برسد که غرور مغلوب عشق شود، اما غرورم چندان بود که زمانی رسید که دیگر جرقه‌ها در نگاه دختر خاموش شده بود.»
در پایان زیر لب چیزی می‌گوید که انگار از این‌که خاطراتش را زنده کرده‌ام، دل خوشی ندارد و من با پیروزی زمزمه می‌کنم: « عشق یا متولد نمی‌شود یا هرگز نمی‌میرد. و این بار اوست که فقط نگاهم می‌کند.»
نمی‌دانم چرا فقط وقتی صحبت از عشق می‌شود همه به یاد قلبی تیرخورده و قطرات خونی که از آن می‌چکد می‌افتند؟
آرش ۱۹ساله جمله را می‌شنود و می‌خندد. مثل بقیه با تمسخر می‌گوید: «عشق اصلاً وجود ندارد. این حرف‌ها یک مشت دروغ است که در مغز ما فرو کرده‌اند. عشق و وصل و هجران قله‌های قشنگی‌اند که فقط به درد شاعران می‌خورند و بس.»
نگاهش می‌کنم؛ گردن‌بند قلب مانندش از زیر پیراهنش پیداست. تا حالا عاشق نشدی؟ دیگر حوصله‌ی این حرف‌ها را ندارد، شاید هم طاقت آن را. چیزی نمی‌گوید اما سکوتش چه گویاست! ناگاه به انتظار رهایش کردم، ناگاه دوباره نگاهش. واین دوناگاه را فاصله‌ای بود که گفت: « نگاهت به مرده می‌ماند، برکوچه رفته‌است عاشق.» چون به صراحت پرسید به صراحت پاسخش دادم: بر نگاه من آن رفته که بر زیبای تو. این را به قصد خستن جانش گفتم.
مینا عاشق نشده‌است. او دوست داشتن را ترجیح می‌دهد؛ چراکه معتقد است بر پایه‌ی عقل و منطق است ولی عاشقی فقط یک حس مطلق است. مینا در وجودش که سراسر احساس است، بت بزرگی دارد که به قول خودش ساخته‌ی دست خودش است و می‌گوید: «برای عاشق شدن باید این بت شکسته شود و او راضی به بت‌شکنی نیست.»
ابراهیم که چندسال از مینا کوچکتر است ـ و هرگز هم اورا ندیده ـ نیز همین عقیده را را دارد و می‌گوید: «دوست داشتن یعنی تشابه سلیقه. آدم با کسی دوست می‌شود که علایقش با او مشترک باشد و هرگاه این اشتراک از بین رفت، دوستی قطع می‌شود. اما در عشق هیچ ضمانتی نیست.»
مینا می‌گوید: «من همیشه در زندانِ قلبم به سر می‌برم. بر دروازه‌ی قلبم نوشته‌ام: « ورود عشق ممنوع!»
ابراهیم نمی‌خواهد تعهد و مسؤلیت عشق را بپذیرد، چون می‌داند اگر عشق بیاید مهمان همیشگی‌است؛ حتی اگر این مهمانی هزاران سال طول بکشد باز هم می‌ماند. اما مینا از تقدس عشق می‌گوید، او حاضر نیست غرورش را برای کسی که درخور تقدس این عشق نیست بشکند. ولی هردو در پایان اعترافات بزرگی می‌کنند: « دوست دارم عاشق باشم ولی جرئتش را ندارم.»
لیلا کتابی به دستم می‌دهد که عاشقی، بر صفحه‌ی نخستینش نوشته بود: «آه دوست من! ای قدیمی! مگر عاشق باشی؛ وگرنه به هر شیوه که نگاهت می‌کنم پریشان حالی بیش نیستی.»
نگاهم بر صفحه‌ی کتاب لغزید؛ خندید و گفت: « توهم عاشقی؟ »
گفتم: اگر از من می‌پرسی پریشان حالی بیش نیستم اما تو بگو تا به حال عاشق شدی؟
بله! تا دلت بخواهد! اولش هم عاشق خودم شدم. خندیدم؛ ولی نگاه جدی او خنده‌ام را دزدید. مگر بی‌عشق می‌توان زندگی کرد. تا عاشق خودت نباشی نمی‌توانی عاشقی کنی. عشق عین خودخواهی‌است. عاشق همه چیز را برای خودش می‌خواهد. حتی عشق مادرها؛ چون مادرها فقط عشق فرزند را می‌خواهند خداهم عاشق بود. عاشق خودش بود و خلقت ما بر پایه‌ی همین عشق بود.
لیلا حالا آرام تر شده، من هم.