
رضا لطیفی
دو ردیف میرزا عبدالله و میرزا حسین قلی به صورت سینه به سینه توسط اساتید
موسیقی ایرانی تا به امروز به دست ما رسیده زیرا که در آن زمان هنوز نت
نویسی در ایران رایج نبوده است.

بنیان موسیقی ایرانی به آن مفهومی که امروز ما میشناسیم در واقع میراث خاندانی است که به خاندان هنر شهره هستند. در حالی که قبل از این خانواده اسناد بسیار زیادی در مورد وجود موسیقی در ایران به شکل مستند وجود دارد. از باربد و نکیسا گرفته، تا عبدالقادر مراغهای و فارابی و... که رسالههایی هم از آنان در این باب موجود است. ولی قطعههای موسیقی که رپرتوآر موسیقی ایران را تشکیل میدهند در واقع از این خانواده به جا مانده است و آنچه که ما امروز به نام موسیقی ایرانی میشناسیم در واقع روایت این خاندان از موسیقی ایرانی است.
گفته میشود که آقا علی اکبرخان فراهانی در عنفوان جوانی توسط امیرکبیر صدر اعظم دربار ناصری به تهران عظیمت کرده و با احراز استعداد هنری خود در صدر نوازندگان دربار ناصرالدین شاه قرار گرفته است و به قول آن روزگاران عمله طربِ خاصه دربار ناصری شد.
علی اکبر خان فراهانی (فرزند «شاه ولی» که او نیز گویا از مطربان مشهور فراهان بوده و دسته موسیقی خود را داشته) دارای سه فرزند به نام های حسن، عبدالله و حسین قلی بوده است که بعد از او به علت خردسالی تحت سرپرستی پسر عموی خود آقا غلامحسین به درخواست مادرشان قرار گرفتهاند و موسیقی را از او آموختند. از این سه میرزا حسن با آنکه در نواختن تار و سه تار مسلط بود چندان مشهور نشد ولی میرزا عبدالله و آقا حسین قلی دو ردیف معتبر را که امروز به دست ما رسیده است و به نامهای ردیف میرزا عبدالله و ردیف میرزا حسین قلی خان شهره هستند را روایت کرند. این مطلب نیز جالب توجه است که لقب «میرزا و خان» در دربار ناصری به افراد مورد اعتبار اعلاء حضرت داده میشد و باز این نکته خالی از لطف نیست که میرزا عبدالله و میرزا حسین قلی جزو معدود افراد دربار بودند که اجازه جلوس در محضر شاه را داشتهاند. در حالی که درباریان دیگر اجازه چنین کاری و حتی نزدیک شدن از فاصله مشخص را به شاه نداشتهاند. این نشاندهنده احترام هنرمندان در نظر جامعه و دربار در آن زمان بوده است.
از صنیعالملک ابوالحسن غفاری عموی استاد کمال الملک تابلوی نقاشی از جوانی علی اکبر خان فراهانی وجود دارد.
دو ردیف میرزا عبدالله و میرزا حسین قلی به صورت سینه به سینه توسط اساتید موسیقی ایرانی تا به امروز به دست ما رسیده زیرا که در آن زمان هنوز نت نویسی در ایران رایج نبوده است.
میرزا عبدالله در سال ۱۳۳۷ ه.ق در گذشت، او با بهرمندی از محضر برادر بزرگش میرزا حسن و پسر عموی بزرگش آقا غلامحسین نوازنده چیره دست سه تار و تار شد و بر اثر گرایش به عرفان و تصوف در اخلاق برتری گرفت و بسیار خوشنام گردید. شاگردان بسیاری تربیت کرد که از شاگران او می توان سید حسن خلیفه که خلیفه کلاس او نیز بود را نام برد و مهدی صلحی (منتظم الحکما) که فرصت شیرازی در کتاب بحورالحان شرحی در باره او داده است و مهدی قلی هدایت ( حاج مخبرالسلطنه ) که ردیف وی را به دو صورت «ابجد» و «نت» در آورده بود و بعدها به وسیله موسی خان معروفی با همکاری دکتر مهدی برکشلی منتشر شد.

رضا لطیفی
احمد عبادی، فرزند میرزا عبدالله در دوران طفولیت به سر می برده است که به گفته خود او در حدود سنین ۷-۸ سالگی پدر را از دست داده است و از ردیف پدر " میرزا عبدالله " آموزشی ندیده است و در نتیجه ردیف مدون پدر را به طور دقیق از حفظ نبوده است و نوازندگی او در واقع با جملاتی ردیفی ولی نه در روند ردیف پدر به صورت بدیهه و در مایه های اصلی و فرعی بوده است.

ردیف میرزا عبدالله توسط اسماعیل قهرمانی از شاگردان ساعی میرزا عبدالله به نورعلی خان برومند و از نورعلی خان برومند به هنرمندان برتر موسیقی امروز ایران از جمله استاد محمدرضا لطفی، استاد حسین علیزاده، استاد داریوش طلائی، استاد مجید کیانی و مرحوم پرویز مشکاتیان و... انتقال یافته است. این ردیف برای نوازندگی سه تار مناسب تر است اما به دلیل مشروح بودن و جامع بودن در حال حاضر معتبرترین ردیف حال حاضر می باشد.
آقا حسین قلی نیز نوازندگی را نزد برادرش میرزا عبدالله و پسر عمویش آقا غلامحسین فرا گرفت که ردیفش برای تار نوازی بسیار مناسب تر است. او نیز شاگردانی چون درویش خان، مرتضی خان نی داود و کلنل علی نقی خان وزیری تربیت کرد. وی در سال ۱۳۳۴ ه.ق درگذشت.
ردیف میرزا حسین قلی خان نیز توسط فرزند خلفش علی اکبر خان شهنازی به نسل امروز منتقل شده که میتوان از آن جمله از اساتیدی چون محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، داریوش طلائی، داریوش پیرنیاکان،رضا وهدانی، محسن نفر و... نام برد.
در واقع هر دو روایت ردیف خاندان فراهانی از لحاظ چیدمان نغمات مایه ها یک مسیر را دنبال می کنند و حتی میتوان گفت یک ردیف هستند چرا که در معنای ردیف همین چیدمان مایه ها و ارتباطشان به یکدیگر معنای ردیف را تشکیل میدهد و نه چیدمان جملات و یا اوزان ایقاعی.
علی اکبر خان شهنازی متوفی در اسفند ۱۳۶۳ شمسی، نوازندگی را نزد پدر و سپس در نزد عمویش میرزا عبدالله فرا گرفت و در عین سنت گرایی تخصصی در کوک های مخصوص و پیش درآمد سازی و آهنگ سازی داشت. برادرش عبدالحسین خان شهنازی متوفی در سال ۱۳۲۷، که نوازندگی را در آغاز از برادر بزرگش علی اکبر آموخته بود محضر باقرخان رامشگر استاد کمانچه و شوهر خواهرش در نوازندگی تار جایگاهی بلند و رفیع بدست آورد. او با آنکه عمری کوتاه داشت صفحات ارزنده ای خود به یادگار گذاشت که نهیب افشار با آواز اقبال السطلان آذر یکی از معروفترین و زیباترین آنهاست.
ردیف دیگری نیز ابداع خود استاد علی اکبر خان شهنازی می باشد که دارای پنج دستگاه و آوازهاست که به شاگردان خودشان بعد از ردیف پدر بزرگوارشان تدریس می کردند که به دریف دوره ی عالی شهنازی مشهور می باشد که باز همان روند ردیف های سابق را دنبال می کند و از آنجا که این ردیف ها در تهران آموزش و انتشار یافته است به مکتب تهران شهره شده است.
احمد عبادی، فرزند میرزا عبدالله در دوران طفولیت به سر می برده است که به گفته خود او در حدود سنین ۷-۸ سالگی پدر را از دست داده است و از ردیف پدر " میرزا عبدالله " آموزشی ندیده است و در نتیجه ردیف مدون پدر را به طور دقیق از حفظ نبوده است و نوازندگی او در واقع با جملاتی ردیفی ولی نه در روند ردیف پدر به صورت بدیهه و در مایه های اصلی و فرعی بوده است. او توسط خواهر خود ملک خاتون تحت تعلیم قرار گرفته است و از آنجا که در خاندانشان موسیقی موروثی بوده است او نیز در ضمیرش مایه های موسیقی ایرانی شکل گرفته شده بود، چنانچه باید بدانیم زنان این خانواده اهل هنر که دستی به ساز داشتند. به طور مثال گفته می شود: زن عموی احمد عبادی که مادر علی اکبر شهنازی می باشد نیز چنان نوازنده چیره دست و توانایی بوده است که نقل می شود میرزا حسین قلی خان تحت تاثیر نوازندگی او شیوه خود را ابداع نموده بوده، اما متاسفانه به خاطر مسائل فرهنگی و قبح نوازندگی زنان خانواده های اصیل در اجتماعات از شنیدن ساز این بانوان بزرگ فرهنگ شنیداری ایران بی بهره مانده است.
احمد عبادی در سال شمسی۱۳۷۲ به رحمت ایزدی پیوست و با رفتنش هنر موسیقی از این خاندان رخت بربست.
منابع:
راه و رسم منزلها، جمعی از نویسندگان، انتشارات سوره
سرگذشت موسیقی ایران، روح الله خالقی
خانواده هنر موسیقی - بخش اول

رضا لطیفی

بنیان موسیقی ایرانی به آن مفهومی که امروز ما میشناسیم در واقع میراث خاندانی است که به خاندان هنر شهره هستند. در حالی که قبل از این خانواده اسناد بسیار زیادی در مورد وجود موسیقی در ایران به شکل مستند وجود دارد. از باربد و نکیسا گرفته، تا عبدالقادر مراغهای و فارابی و.. که رساله هایی هم از آنان در این باب موجود است. ولی قطعههای موسیقی که رپرتوآر موسیقی ایران را تشکیل می دهند در واقع از این خانواده به جا مانده است و آنچه که ما امروز به نام موسیقی ایرانی میشناسیم در واقع روایت این خاندان از موسیقی ایرانی است.
گفته میشود که آقا علی اکبرخان فراهانی در عنفوان جوانی توسط امیرکبیر صدر اعظم دربار ناصری به تهران عظیمت کرده و با احراز استعداد هنری خود در صدر نوازندگان دربار ناصرالدین شاه قرار گرفته است و به قول آن روزگاران عمله طربِ خاصه دربار ناصری شد.
علی اکبر خان فراهانی (فرزند شاه ولی که او نیز گویا از مطربان مشهور فراهان بوده و دسته موسیقی خود را داشته) دارای سه فرزند به نام های حسن، عبدالله و حسین قلی بوده است که بعد از او به علت خردسالی تحت سرپرستی پسر عموی خود آقا غلامحسین به درخواست مادرشان قرار گرفته اند و موسیقی را از او آموختند. از این سه میرزا حسن با آنکه در نواختن تار و سه تار مسلط بود چندان مشهور نشد ولی میرزا عبدالله و آقا حسین قلی دو ردیف معتبر را که امروز به دست ما رسیده است و به نام های ردیف میرزا عبدالله و ردیف میرزا حسین قلی خان شهره هستند را روایت کرند. این مطلب نیز جالب توجه است که لقب «میرزا و خان» در دربار ناصری به افراد مورد اعتبار اعلاء حضرت داده میشد و باز این نکته خالی از لطف نیست که میرزا عبدالله و میرزا حسین قلی جزو معدود افراد دربار بودند که اجازه جلوس در محضر همایونی شاه را داشته اند. در حالی که درباریان دیگر اجازه چنین کاری و حتی نزدیک شدن از فاصله مشخص را به شاه نداشتهاند. این نشان دهنده احترام هنرمندان در نظر جامعه و دربار در آن زمان بوده است.
از صنیع الملک ابوالحسن غفاری عموی استاد کمال الملک تابلوی نقاشی از جوانی علی اکبر خان فراهانی وجود دارد.
دو ردیف میرزا عبدالله و میرزا حسین قلی به صورت سینه به سینه توسط اساتید موسیقی ایرانی تا به امروز به دست ما رسیده زیرا که در آن زمان هنوز نت نویسی در ایران رایج نبوده است.
میرزا عبدالله در سال ۱۳۳۷ ه.ق در گذشت، او با بهرمندی از محضر برادر بزرگش میرزا حسن و پسر عموی بزرگش آقا غلامحسین نوازنده چیره دست سه تار و تار شد و بر اثر گرایش به عرفان و تصوف در اخلاق برتری گرفت و بسیار خوشنام گردید. شاگردان بسیاری تربیت کرد که از شاگران او می توان سید حسن خلیفه که خلیفه کلاس او نیز بود را نام برد و مهدی صلحی (منتظم الحکما) که فرصت شیرازی در کتاب بحورالحان شرحی در باره او داده است و مهدی قلی هدایت (حاج مخبرالسلطنه ) که ردیف وی را به دو صورت «ابجد» و «نت» در آورده بود و بعدها به وسیله موسی خان معروفی با همکاری دکتر مهدی برکشلی منتشر شد.
گزارشی از اسپانسرهای صدا

مهدی آریان

«برای تست آواز آمدهام.» این جمله، کلیدی برای ورود به یک دفتر اسپانسر صداست. جایی که اگر خودت را گزارشگر معرفی کنی، تمایل چندانی برای صحبت کردن با تو را ندارند.
از در که وارد میشوی سهتارها و تارهای روی دیوار، توجهت را جلب میکنند. روی دیوار مقابل هم انواع گیتار کلاسیک و الکترونیکی نصب شده است. سر که میگردانی، کتابخانهای میبینی پر از کتابهای موسیقی؛ شرقی و غربی.
این نوع تلفیق دنیای سنتی و مدرن، بیشتر به مغازهای میماند که جنس جور دارد و قصد دارد «مشتری» را هرطور که شده، دست پر برگرداند.
میگویم: «برای تست آواز آمدهام.» خانم منشی لبخندی میزند و فرمی را به دستم میدهد. و صدای موسیقیای که از اسپیکرهای خانم منشی میآید: دنیا دیگه مثل تو نداره / نداره نمیتونه بیاره...
فرم را که پر کردم، به سمت اتاق استاد راهنمایی میشوم. اتاقی ۲۰ متری، پر از دود با پنجرهای کوچک است. داخل اتاق، یک کیبرد میبینم و دو صندلی. روی یکی استاد نشسته است و دیگری حتما جای من باید باشد. سلام میکنم و وارد میشوم.
استاد مردی میانسال است با موهای مشکی و بلند که از پشت بسته شدهاند. دکمه یخهاش باز است و پیپی در گوشه لبش دود میکند. جواب سلامم را با گرمی میدهد و دعوت میکند تا بنشینم. نشستم.
اول چند سوال و جواب ساده در مورد چنگ، دولاچنگ، نوت سیاه و نوت سفید. بعد روی یکی از کلیدهای کیبرد انگشت میگذارد و میخواهد که من همراه صدای کلید و استاد بخوانم: های... های... های...
چند کلید آنطرفتر، استاد و من: هی... هی... هی...
کلیدی دیگر، استاد و باز من: هوی... هوی... هوی...
سپس به امر استاد، قطعهای را به دلخواه میخوانم: دل دیوانهام دیوانهتر شی / خرابه خانهام ویرانهتر شی...
استاد صدایم را تایید میکند و تبریک میگوید: صدایت شش دانگ است!
حجم صدا، جنس صدا، بیان کلمات و... یکی از یکی بهتر است و تنها مشکل، آشنایی کاملتر با سولفژ است. اینبار استاد به سمت خانم منشی راهنماییام میکند: هزینه، ۴۰۰هزار تومان برای ۱۲ جلسه است که البته برای شخص با استعدادی چون من(!) - با توجه با یادداش استاد- تخفیف ۲۵درصدی محفوظ است و حتی این ارفاق که شهریه را میتوانم به صورت اقساط پرداخت کنم. و اصرار که باز با توجه به یادداشت استاد، حیف است و نباید فرصت را از دست بدهم.

رضا لطیفی
جایگاه ردیف در موسیقی ایران
موسیقی ایران بر اساس ردیف دستگاهی بنا گذاشته شده است. حال این پرسش پیش میآید که ردیف دستگاهی چیست؟ ردیف در فرهنگ لغت به معنای چیدمان، چینش و در کنار هم قرار گرفتن آمده است. ردیف در موسیقی نیز بیربط به این معنا نیست. تعریفی از استاد طلایی در کتاب نگرشی نو به موسیقی ایران آمده است «ردیف رپرتوآر نغمهها و آهنگهای مختلف میباشد.» یا به عبارتی مجموعهای از نغمهها و مایهها و مدهای مختلف که در کنار هم با هدف جمعآوری میراث صوتی ملت ایران و بنیان روش آموزشی برای هنرجویان تدوین شده است که از منطق خاص خود پیروی میکند که برای پیبردن به این منطق، سالها آموزش ردیف و تکرار مکرر نغمهها و آهنگهای موجود در آن و رسیدن به مرحله کشف این منطق، هنرجو را خرده خرده در طی سالیان به شکوفایی در این هنر ظریفه یاری میدهد.
تفاوت اصلی آموزش موسیقی ایرانی با سایر موسیقی ملل از جمله موسیقی غربی نحوه آموزش میباشد و این تفاوت سرمنشعهای بسیار زیادی از جمله جغرافیا و نوع نگرش ملت ما، زبان و مسائل تاریخی، حکومتی، مذهبی، و غیره است.
به نظر میرسد یکی از دلایل به وجود آمدن ردیف همین شفاهی بودن آموزش و سیستم آموزش استاد - شاگردی آموزش حضوری و شفاهی است که چیدمان کل نغمهها، مایهها و مدها را الزامی ساخته تا هم استاد و هم شاگرد از الگوی چیدمانی برای تدریس و یادگیری استفاده کنند. مثلا بدانند که بعد از گوشه (حصار چهار گاه) پس حصار و بعد از آن مخالف است که کار آموزش و یادگیری آسانتر گردد.
دستگاههمانگونه از لغت بر میآید این کلمه ترکیبی از دو کلمه دست و گاه ساخته شده است. معنای کلمه دست مشهود است اما گاه به معنای زمان و مکان هر دو استفاده میشود. مانند کلمه ترکیبی گاه و بی گاه و یا صبحگاه و... که درباره زمان استفاده میشود همینطور کلمه عبادتگاه که قید مکان دارد. چون ردیف برای ساز تار و سه تار گرد آوری شده - یا بهتر عنوان کنیم توسط اساتید و نوازندگان تار و سه تار جمع آوری شده - بر اساس پرده بندی و ساختمان این سازها ساخته شده است پس دست و گاه معنای خود را پیدا میکند. یعنی جایگاه دست یا پزیشن دست بر پرده بندی تار یا سه تار. مثلا میرزا عبدالله که معتبرترین ردیف ۱۰۰ سال گذشته را برای آموزش تدوین کرده نوازنده سه تار بوده است یا برادرش که ردیفش به ردیف میرزا حسین قلی معروف است نوازنده تار بوده است. البته چیدمان نغمات و مایهها در این دو ردیف با هم برابر است اما در ردیفهای مکاتب دیگر مانند ردیف مکتب اصفهان یا ردیف مکتب آذربایجان یا مکتب هرات از چیدمانهای دیگر پیروی میکند.
ردیف در گذشته یک میراث خاندانی بوده است. خانوادههای مطرب که بیشتر از یهودیان تشکیل میشدهاند - یا اگر هم یهودی نبودند در محلات یهودیان زندگی میکردند - بهعنوان پیشه خاندانی، ردیف خاندان خود را حفظ و حراست میکردند و به غیر آموزش نمیدادند و بهعنوان سرمایه خاندانی خود از آن حفظ و حراست میکردند و از پدر به پسر و مادر به دختر در خانواده به ارث میبردند. البته شروع دستگاهی شدن موسیقی ایران دقیقا مشخص نیست اما از دوره «صفیالدین ارموی» و رسالههای قدیمی مشخص است که موسیقی ایران قبل از صفویه به شکل مقامی بوده اما از دوره قاجار به بعد مشخص است که موسیقی ایران، دستگاهی شده است. یعنی مقام گردانیها به سلیقه اساتید و نوازندگان برتر به شکل ثابتی آموزش داده شده است و شخصیت جدای مقامها به شخصیتهای پیوسته و وابسته دستگاه مبدل شده است. که البته در صورت تبحر نوازندگان و خوانندگان متبحر، میتوانند فرمهای جدیدی تحت عنوان مرکب نوازی یا مرکب خوانی را ایجاد کنند. یعنی از گوشه اصلی یک دستگاه به گوشه فرعی به دستگاه دیگری رفته و البته باید دوباره به دستگاه ابتدا یا مادر برگردند. مثلا از دستگاه ماهور از گوشه فرعی دلکش -که گوشه اصلیاش خاوران میباشد و بخشی از مقام باستانی نوایی است- به دستگاه شور یا شور پایین دسته رفته و دوباره با فرود به دستگاه ماهور به این مرکب پایان داده میشود.

حسین مهدیون
یک تصنیف از شجریان گوش میدهم و یک ترک متالیکا. آهنگی از شهرام ناظری گوش میدهم و یک ترک راجر واترز و پینک فلوید. یک قطعه از سنتور نوازی مشکاتیان گوش میدهم و پشتبندش یک ترک از گیتار الکتریک جو ساتریانی... . دیوانه نیستم، ولی با همهشان اوج میگیرم و عربده میزنم. توی همهشان غرق میشوم و فقط فریادهای «کم کن صداش رو»ی مادرم مثل غریقنجات شیرجه میزند توی مخم و جلوی مردنم را میگیرد.
موسیقی سنتی، موسیقی راک، متال و بلوز شاید در ظاهر خیلی دور از هم به نظر بیایند، ولی در واقع میتوان گفت این دو خیلی هم بههم نزدیک هستند. بهعنوان مثال شما مکان جغرافیایی ژاپن و آمریکا را در نظر بگیرید، شاید از یکسو خیلی باهم فاصله داشته باشند، ولی از آن سوی کره زمین فقط یک بند انگشت با هم فاصله دارند، زمین هم که گرد است فکر کنم!
موسیقی تلفیقی هم نوعی دیگر از موسیقی است که اگر درست تلفیق شود و مواد لازم به اندازه کافی باهم مخلوط گردند چیز خوبی از آب درمی آید که مقدار زیادش را توصیه نمیکنم چون ممکن است شما را از فرط هیجان تبدیل به یک آدم خطرناک کند! موسیقی تلفیقی پا را از چهارچوبهای محدود به سبکهای موسیقی فراتر گذاشته و مرزهای موسیقایی سازهای مختلف را درهم میشکند تا یک صدای جدید به شما ارائه دهد.
به هر حال موسیقی را باید گوش داد، موسیقی را باید خورد. ولی باید در انتخاب موسیقی دقتهای لازمه را به خرج داد. یک موزیک خوب میتواند حال شما را از این رو به آن رو کند، ولی یک موسیقی «پاپ» به درد نخور فقط وقت شما را تلف میکند! به اعتقاد بنده موسیقیای که قابلیت و توانایی دیوانه کردن شما را نداشته باشد، موسیقی نیست. موسیقیای که شما را مجبور به خود زنی نکند که موسیقی نیست. موسیقیای که بعد از چندبار تکرار، تازگی و طراوت اولیه خود را از دست بدهد که موسیقی نیست. البته متاسفانه یک بیماریای هم که در بین ما آدم زمینیها رایج شده، این است که وقتی موزیک خوبی پیدا میکنیم آنقدر آن را گوش میدهیم که دیگر حالمان بهم میخورد و بعد از مدتی از آن متنفر میشویم... شما را به خدا نکنید این کارها را!

رضا لطیفی
انواع قالبهای مختلف که در موسیقی ایرانی مورد استفاده قرار میگیرد بدین ترتیب است:
فرم آوازی: که مانند ساز و آواز یا جواب آواز ارائه میشود، که فرم ردیفی دارد و معمولا در وزن آزاد ارائه میشود، یا در وزنهای دوری بر اساس افاعیل یا عروض شعر فارسی است که معمولا خواننده به شکل بداهه بر اساس چیدمان ردیفی و بر اساس گردش ملودی ردیفی روی گوشههای مختلف آواز را اجرا میکند و ساز با فاصلهی زمانی بسیار کوتاه «نعل به نعل» با آن زمانبندی یعنی زمانبندی خواننده که شعر را ادا میکند آواز را دنبال میکند.
در این فرم استاد شجریان در آواز و استاد شهناز و استاد لطفی در نوازندگی تار سر آمد کسانی هستند که توان اجرای جواب آواز نعل به نعل و خوب را دارند در حالیکه اساتید بزرگی نیز هستند که قادر به اجرای دقیق جواب آواز در این فرم نیستند چرا که نیاز به حافظه کوتاه مدت بسیار بسیار دقیق و قوی است. به طور مثال اجرای «عشق داند» استاد شجریان و محمدرضا لطفی یکی از بهترین نمونههای جواب آواز است.
فرم تصنیف: قطعهای ضربی که دارای ریتم است و البته این ضربیها میتواند دورهای مختلفی داشته باشد از جمله دورهای هفت ضربی، دو ضربی، سه ضربی و شش ضربی و دورهای طولانیتر از جمله سیزده ضربی... که معمولا از خط ملودی سادهای پیروی میکنند به جز تحریرهایی که در ساز به شکل سینه مال (نوعی تکنیک نوازندگی) اجرا میشود. که همراه با کلام میباشد. در این نوع قالب آهنگسازی در موسیقی ایرانی از قدیم الایام وجود داشته است و تصنیفهای بسیاری سینه به سینه تا به حال آموزش داده شدهاند و به نسل امروز رسیده است که آهنگ سازش مشخص نیست حتی یک الی دو نمونه در ردیف نیز وجود دارد... مانند ساقی نامه و چهار پاره در دستگاه ماهور ، البته در دوره مشروطه تصنفینی مانند «شیدا و عارف» که موضوعات سیاسی و اجتماعی را در این قالب بیان میکردند و از سر آمدان این نوع آهنگسازی در موسیقی ایرانی بوده و هستند و در دوران ما «استاد پرویز مشکاتیان» البته بیشتر مضامین عاشقانه را دنبال کرده است.
البته نباید فراموش کرد که اساتید صاحب نام و خوش صدا تصنیف نمیخواندند و معمولا این کار به عهده ضربگیران، رقاصهها و خوانندگان سطح پایین بوده است. بهطور مثال استاد عبدالله خان دوامی که استاد مسلم آواز و صاحب معتبرترین ردیف آوازی موسیقی ایران است به خاطر وسعت کم صدا (گستره صوتی) که دوستان نزدیک او را عبدالله دودانگ خطاب میکردند از تصنیف خوانان و بزرگانی چون درویشخان و نوازندگان برتر هم دوره خود بوده است استفاده میکردند.
فرم ضربی: دو گونه متفاوت دارد. یکی «ضربی» که همراه با کلام است که خود
شامل دو گونهی «ساخته شده» و «بداهه» است که دومی، به اسم «کار عمل»
معروف است. دیگری «سازی» که باز به دو شکل «بداهه» و «ساخته شده» است. یعنی
به عبارتی یک پایه یا دور در ریتمی معین که ملودی به شکل بداهه یا به شکل
ساخته شده روی آن قرار میگیرد.

آنگاه که کلام باز میماند، موسیقی به میان میآید - بتهوون.
شاید کوتاهترین توصیفی که بتوان از موسیقی کرد، همان باشد که بتهوون گفتهاست.
موسیقی، زبان مشترک مردم جهان است. چه سیاه، چه سفید، چه زرد و چه سرخ، همه موسیقی را میفهمند.
انسان برای زنده ماندن به غذا نیاز دارد، و برای زندگی کردن به غذای روح. موسیقی یکی از مهمترینهای نیاز روح است.
مشخص است که استاد این هنر، پروردگار یکتاست و بی بدیلترین موسیقی، موسیقیایست که او نواخته. گواه این سخنم صدای رود و کوه و باد و باران است و صدای افسونگر دریا و... است که سالهاست بیوقفه نواخته میشوند.
در این بخش قرار است تا مطالبی درمورد موسیقی و هرچه مربوط به موسیقیست نوشته شود و این، تنها پیشدرآمدی بود برای معرفی.