«این همه خودت رو تو درد سر انداختی که چی؟ تازه آخرش هم هیچی نداره. دلت خوشهها...مجله راه انداختهاید که چی؟ مجلهای که هیچ نفعی نداره و تنها دردسره، به چه دردتون میخوره؟ مگه بیکار بودید؟»
این جمله و جملههای شبیه به این را در این مدت زیاد شنیدهایم. شاید جواب دادن به اینها کمی سخت باشد، شاید هم اصلا نیازی به جواب دادن نباشد.
همین چند شماره مجلهای که تا بهحال منتشر شده، چنان وقتگیر بودند که هیچ فکرش را هم نمیکردیم. اما حالا چه؟ حالا که متوجه تمام دردسرهایش شدهایم؟ برای انجام این کار با کسی نه قراردادی بستهایم و نه تعهدی دادهایم. بهتر نیست همینجا این زحمت را بگذاریم زمین و بهجایش از قدم زدن در خیابان این روزهای بهاری لذت ببریم؟
اما حقیقت این است که دردسر اینکار هرچه بیشتر باشد، لذتش هم بیشتر است. دلمان خوش است به اینکارها. اصلا چه منفعتی بالاتر از لذت این کار. حتما عدهای متوجه این علاقه نخواهند شد و جواب دادن به آنها کمی سخت است... .