چرند: July 2010 Archives
Life it seems, will fade away
Drifting further every day
Getting lost within myself
Nothing matters no one else
I have lost the will to live
Simply nothing more to give
There is nothing more for me
Need the end to set me free
Things are not what they used to be
Missing one inside of me
Deathly lost, this can't be real
Cannot stand this hell I feel
Emptiness is filing me
To the point of agony
Growing darkness taking dawn
I was me, but now He's gone
No one but me can save myself, but it to late
Now I can't think, think why I should even try
Yesterday seems as though it never existed
Death Greets me warm, now I will just say good-bye
Drifting further every day
Getting lost within myself
Nothing matters no one else
I have lost the will to live
Simply nothing more to give
There is nothing more for me
Need the end to set me free
Things are not what they used to be
Missing one inside of me
Deathly lost, this can't be real
Cannot stand this hell I feel
Emptiness is filing me
To the point of agony
Growing darkness taking dawn
I was me, but now He's gone
No one but me can save myself, but it to late
Now I can't think, think why I should even try
Yesterday seems as though it never existed
Death Greets me warm, now I will just say good-bye

طرح های زده نشده. نقش های کشیده نشده، کتاب های خوانده نشده، موسیقی های شنیده نشده، فیلم های دیده نشده، سفارشات کاری انجام نشده، برنامه های روزانه که در ۲۴ ساعت گنجیده نمی شوند. بی خوابی. چای کهنه با قندان خالی، سازی که مدت هاست تنها در دستگاه شور کوک شده. امتحان و ژوژمان های ناقص. فراموشی.
همه چیز به هم ریخته بود. و این همه برهم ریختگی، ذهنم را مشغول کرده بود. همه این ها که در تصویر می بینید، و خیلی های دیگر که پشت این تصویر هستند، نتیجه اش شد ذهنی سرکش و افسارگسیخته. پس ترجیح دادم مدتی تعطیل کنم. این شد دلیل غیبتم.
پی نوشت ها:
۱- دنیا گاهی آنقدر بزرگ است که تویش گم می شوی و گاهی آنقدر کوچک که هیچ جای دنجی برای خودت پیدا نمی کنی.
۲- گاه دلم یک آسایشگاه روانی می خواهد. توی فیلم ها دیده ام که آنجا دمپایی و زیرشلواری گشاد تنت می کنند، از پنجره به منظره بیرون نگاه می کنی و بی هیچ دغدغه ای سیگارت را آتش می کنی.
۳- گوشی موبایلم در یک حرکت ناجوانمردانه، توسط دزد ناشی به سرقت رفته. قیمت گوشی نو ۳۰ هزار تومان بود و تنها چیز با ارزشی که توش بود، چند یوزر نیم و پسورد و شماره تماس ها بودند که نبودشان برای من خیلی دردسر شده.
۳- گوشی موبایلم در یک حرکت ناجوانمردانه، توسط دزد ناشی به سرقت رفته. قیمت گوشی نو ۳۰ هزار تومان بود و تنها چیز با ارزشی که توش بود، چند یوزر نیم و پسورد و شماره تماس ها بودند که نبودشان برای من خیلی دردسر شده.
مهدي
آريان هستم. اهل ري. مثلا روزنامهنگار شايد هم گرافيست. قرار است در اين
وبلاگ مطالب طنز نوشته شود. حالا اگر ديديد گاهي جانم به لب رسيد و چرندي
تحويل دادم - كه زياد هم از اين اتفاقات برايم ميافتد و معمولاهم چرند
مينويسم - اگر خوشتان نيامد، تقاضا دارم فحشم ندهيد و ادبيات شفاهي نثارم نكنيد. خب... ميتوانيد درعوض، روي آن ضـربـدر - همان ضـربدر
بالا، سمت راست را ميگويم - كـليك كنيـد و خــلاص!
