شما در صفحه «گلاره بیابانی» هستيد

این دخترها مجرد می‌مانند!

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

تا به حال فکر کرده اید چرا بعضی افراد این همه طرفدار دارند و محبوب همه هستند اما بعضی دیگر نه؟ چه خصوصیاتی باعث می‌شود دیگران از ما فاصله بگیرند؟ در شماره‌ی قبل دسته‌ای از خصوصیاتی که در آقایان موجب تجرد آنها می‌شود را بر شمردیم در این شماره به سراغ این خصوصیات در میان دختران جوان می‌رویم. به خاطر داشته باشید اگر نمی‌خواهید مجرد بمانید این خصوصیات را در اسرع وقت از خودتان دور کنید زیرا هیچکس دوست ندارد با چنین آدم‌هایی ازدواج کند.

۱) دخترهایی که برای خودشان «مرد»  شده‌اند: شمار این دسته دختران روز به روز در حال افزایش است و جالب اینجاست که اینان به مردانگی خودشان افتخار می‌کنند و زنان دیگر را ضعیف و وابسته می‌دانند. لباس‌های مردانه، کارهای مردانه، بازوهای قوی و... از چیزهای مورد علاقه‌ی آنهاست. زنان مرد نما همانقدر برای مردان دافعه دارند که مردان زن نما برای زنان! زن، زن آفریده شده و مرد، مرد.  هر کدام از این دو جنس در قالب خصوصیات خودشان است که جذابیت دارد، قدرت دارد و می‌تواند کارهای خودش را راه بیندازد.
۲) دخترهای خرافاتی: اگر اولین سوالی که در هنگام آشنایی با افراد می‌پرسید این است که متولد چه ماهی هستند، اگر به خودتان انواع سنگ‌های ضد چشم زخم، مهره مار، سنگ ماه تولد و... آویزان کرده‌اید و اگر پاتوق شما خانه معروف‌ترین فال قهوه‌گیر شهر است که برای رسیدن به آرزوها و خواسته‌های مختلف‌تان نسخه می‌پیچد، باید بگوییم که سرگرمی خوبی دارید اما خیالتان راحت، متاسفانه در طالع شما هیچ ازدواجی دیده نمی‌شود! متاسفانه مردها سر از اسرار ماوراء طبیعه در نمی‌آورند و اصلا نمی‌توانند شما را درک کنند و اکثرا همه چیز را از دید عقل و تجربه می‌بینند به خاطر همین ذاتا از این جور کارها دل خوشی ندارند!
۳) دختر های خانم معلم: من یکی از آنها را می‌شناسم! او مثل یک وجدان آگاه است که به من وصلش کرده باشند! مدام مسائل و باید و نبایدهای بهداشتی، روانشناختی، علمی، اجتماعی، سلامت، تغذیه و خلاصه هرچیز دیگری که راجع به آن مطالعه کرده است را به من گوشزد می‌کند! او دختر خیلی خوب و شایسته‌ای ست اما هیچ‌وقت نمی‌توانم از بودن با او لذت ببرم! همه‌ی ما در درون خودمان یک معلم درون داریم اما بد نیست که گاهی خاموشش کنیم و کمی از شیطنت‌هایمان لذت ببریم. معلم بازی به شدت دیگران را از شما فراری می‌دهد!
۴) دخترهای پول پرست: این دخترها نشانه‌هایی دارند که طرف مقابل خیلی زود آنها را می‌شناسد! آنها مدام در مورد مسائل مالی صحبت می‌کنند و اولین سوالاتی که می‌پرسند در مورد میزان درآمد، مدل ماشین، محل زندگی، وضع اقتصادی خانواده و... است! قضیه خیلی ساده است، دختری که دنبال جیب طرف مقابلش باشد در روزهای سخت به درد نمی‌خورد، رابطه با اینان بی‌نهایت شکننده است و همسرانشان مدام احساس استرس می‌کنند. اگر چنینی دختری هستید مجرد می‌مانید پسرها هم می‌خواهند با کسی ازدواج کنند که آنها را به خاطر خودشان بخواهد نه جیبشان، همان طور که شما دوست دارید طرف مقابلتان شما را به خاطر خودتان بخواهد نه ظاهرتان!
۵) دخترهای انحصار طلب: دخترهای انحصار طلب خیلی خوبند فقط یک ایراد بزرگ دارند: آنها روزگار همسرشان را سیاه می‌کنند! می‌خواهند تمام زندگی همسرشان شوند و این منطقی نیست. همه‌ی خانم‌ها دوست دارند در مرکز توجه مرد زندگیشان باشند اما این توجه حدو مرزی دارد که این دختران از آن بی‌خبرند! هر فردی در کنار ازدواجش که البته جنبه‌ی مهمی است لازم است به کارش، خانواده اش، دوستان و علایقش نیز توجه کند!
۶) دخترهای خود باخته: اینان به خاطر رابطه‌شان از همه چیزشان می‌گذرند! آنها از خود گذشتگانی هستند که همیشه در دسترسند، هرگز ناراحت و دلخور نمی‌شوند، همیشه دنبال راضی کردن طرف مقابلند، هیچ اولویتی برای خودشان قائل نیستند و... این دخترها تمام این کارها را برای طرف مقابلشان و خشنودی او انجام می‌دهند اما بر عرکس به جای خشنودی وی او را از خود دور می‌کنند! افرادی که استقلال و هویت دارند و به دنبال رشد شخصی خودشان هم هستند برای همه جذاب‌ترند.
۷) دخترهای غر غرو‌: این مورد آخر بیشتر از تمام موارد آدم‌ها را از شما فراری می‌دهد! واقعا چه کسی می‌خواهد یک نفر مدام زیر گوشش مانند رادیوهای قدیمی وزوز کند؟! از نزدیک‌ترین مردی که دم دستتان است سوال کنید چه چیزی بیشتر از همه آزارش می‌دهد و او به شما خواهد گفت یک آدم غر غرو! وقتی مدام غر غر می‌کنید دیگر کسی به حرف‌هایتان گوش نمی‌دهد اگر توانستید با این شیوه به خواسته‌تان برسید فقط برای این بوده که از دستتان خلاص شوند، شکایات خود را مطرح کنید ولی به یک شیوه‌ی جذاب‌تر و موثرتر، مطمئنم اصلا دوست ندارید کسی توی دلش به شما بد و بی‌راه بگوید!
منبع: روزنامه‌ی آفتاب

این پسران مجرد می مانند!

04-gelarebiabani-04.jpg
گلاره بیابانی

کمتر شبی هست که وقتی روزنامه را ورق می‌زنم در صفحه‌ی جامعه مطلبی درباره‌ی بالا رفتن سن ازدواج در میان جوانان و یا عدم تمایل این قشر به ازدواج نباشد. بیشتر این مطالب با یک رویکرد کاملا علمی به ریشه‌یابی این امر می‌پردازند و جای یک مطلب به زبان عامیانه و قابل فهم برای عموم جامعه همیشه خالی بود. چند شب پیش در دو شب متوالی مطلب بسیار جالبی در یکی از صفحات روزنامه‌ای که هرشب می‌خوانم در این باب به چاپ رسیده بود با عنوان‌های «این پسران / دختران مجرد می‌مانند».  خالی از لطف نیست که طی این شماره و شماره‌ی آینده به ذکر اجمالی این مطالب جالب بپردازم. اگر نمی‌خواهید مجرد بمانید این خصوصیات را در اسرع وقت از خودتان از بین بپرسید. هیچکس دوست ندارد با چنین آدم‌هایی ازدواج کند.
۱) پسرهای تی تیش مامانی: همان‌طور که از اسمشان پیداست، پسرهای نازنازی هستند که محتاج مراقبت و توجه دیگرانند، آنها قدرت زیادی از خود ندارند، اهل ریسک کردن نیستند، استقلال ندارند و در واقع در ازدواج به دنبال یک مامان هستند. این نوع پسران به شدت توجه طلب هستند و گاهی حسودی هم می‌کنند. آنها واقعا توانایی گرداندن زندگی مشترک را ندارند و با تصویری که ما از «مرد زندگی» (مرد قدرتمند و مستقل) داریم منافات دارد.
۲) پسرهای سیب‌زمینی نشان‌: رفتار آنها با کسی که قرار است همسر آینده‌شان باشد مانند رفتاری‌ست که با آقایان دارند. اینان هیچ توجهی به طرف مقابلشان ندارند. آنها ممکن است ذاتا آدم‌های بی‌توجهی باشند یا اینکه دچار یکی از این عوارض باشند: اعتیاد به کار، اعتیاد به اینترنت و کامپیوتر، اعتیاد به ماشین، اعتیاد به خانواده‌ی اصلی یا هرچیز دیگری.  نقطه‌ی مشترکشان این است که طرف مقابلشان اصلا دیده نمی‌شود و به شما می‌گویم که هیچ دختری روی کره‌ی زمین نیست که نخواهد دیده شود!
۳) پسرهای دخالت‌گر‌: این نوع پسرها سر از همه کاری در می‌آورند. آنها در همه چیز دخالت می‌کنند؛ از آشپزی گرفته تا انواع شیوه‌های لکه بری. اشکالی ندارد که آدم اطلاعاتش زیاد باشد اما مشکل آنها این است که در زمینه‌های کاملا زنانه که اصلا ربطی به آنها ندارد سر رشته دارند و این اطلاعات را مدام توی چشم خانم‌ها می‌کنند. راستش را بخواهید دنیای خانم‌ها و آقایان واقعا با هم تفاوت دارد و از هم جداست و هیچکس انتظار چنین رفتارهایی را از مردان ندارد.
۴) پسرهای خودشیفته: اولویت‌بندی زندگی اینان به این شکل است: اول خودم، دوم خودم، سوم هم خودم! آنها تمام مدت از خودشان و موفقیت‌هایشان در دنیای کسب و کار و روابط اجتماعی سخن می‌گویند. طرف مقابل آنها به هیچ وجه فرصت ابراز وجود ندارد و هرگز نوبت او نمی‌شود. سر کردن با یک آدم خودشیفته واقعا خسته‌کننده است زیرا اینها نه تنها انرژی‌ای به آدم نمی‌دهند، بلکه فرد مقابل مدام مجبور است تعریف‌های این آدم‌ها را تایید کند و حرف‌ها و نظرات خودش را قورت دهد!
۵) پسرهای مفلوک: من پول زیادی ندارم. کار درست و حسابی ندارم. تحصیلات درست و حسابی ندارم. خانواده درست و حسابی ندارم و.... این جور مردها هیچ‌وقت هیچکدام از این مشکلات را تقصیر خودشان نمی‌دانند. بلکه این سرنوشت و بخت بد باعث این فلاکت است! جلسه‌ی آشنایی با اینان بیشتر شبیه مراسم عزاداری است! اینها حتی در ازدواج هم شانس ندارند چرا که دو شرط اصلی شروع زندگی را ندارند: مسئولیت‌پذیری و حداقل امکانات و توانمندی برای چرخاندن چرخ زندگی.
۶) پسرهای بی‌بند و بار: تعهد اولین شرط برای ازدواج است و مهمترین شرط برای یک دختر ایرانی. این پسرها شاید در ابتدا بتوانند خودشان را توی دل یک دختر جا کنند اما بعد از مدتی نشانه‌ها بروز می‌کند و طرف مقابل پا به فرار می‌گذارد! نشانه‌ها کاملا واضح‌اند این‌ها پای حرف و قولشان نمی‌ایستند، به زندگی مشترک اهمیتی نمی‌دهند، مدام چشمشان می‌چرخد و.... خوب چه کسی حاضر است با چنینی فردی ازدواج کند؟!
دختر خانم‌ها منتظر باشید، هفته‌ی دیگر نوبت شماست و آنهایی که احتمالا مجرد می‌مانند!
منبع: روزنامه‌ی آفتاب

انگیزه های جراحی زیبایی - بخش پایانی

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

زیبایی برای زنان به نسبت مردان از اهمیت اجتماعی بیشتری برخوردار است این اهمیت بالاتر که می‌تواند ناشی از پیوند زنانگی و اصل زیبایی و یا وابستگی بیشتر زنان به مد باشد، زنان را به مصرف‌کنندگان غالب بازار زیبایی تبدیل کرده است.

مدیریت بدن به معنای نظارت و دستکاری مستمر ویژگی‌های ظاهری ومرئی بدن است. ظاهر یکی از بخش‌های بسیار مهم خودپنداره و از این رو تصویر بدنی  است. مدیریت ظاهر نه فقط شامل تفکر درباره ی چگونگی قیافه شخصی، بلکه شامل فعالیت‌هایی برای نمایش قیافه نیز می‌شود.
خودپنداره ارزیابی کلی فرد از خودش است. این ارزیابی ناشی از ارزیابی‌های ذهنی فرد از ویژگی‌های خود است که ممکن است مثبت یا منفی باشد. خودپنداره مثبت نشان‌دهنده این است که فرد خودش را در مقام شخصی با نقاط قوت و ضعف می‌پذیرد و این امر موجب بالا رفتن اعتماد به نفس او در روابط اجتماعی می‌شود. خودپنداره منفی منعکس‌کننده احساس بی‌ارزشی و بی‌لیاقتی و نیز ناتوانی خود است که ممکن است منجر به اقدام به جراحی‌های زیبایی شود. تصویر بدنی یک جنبه از خودپنداره است. خودپنداره ادراک کلی است از چیزی که هستیم و تصویر بدنی و عزت نفس  به عنوان جنبه‌های بسیار مهم خودپنداره بررسی می‌شوند.
تاریخچه‌ی جراحی زیبایی به اوایل قرن بیستم بر می‌گردد که ابتدا توسط الی برای اصلاح گوش‌های برجسته انجام شد و بعد از جنگ‌های جهانی با جراحی‌های ترمیمی آسیب‌های ناحیه‌ی فک فوقانی - صورتی رونق گرفت. در کشور ما نیز از حدود دهه ۷۰ تقاضا برای جراحی‌های زیبایی ۸۰ درصد رشد داشته و این آمار در حال حاضر روبه افزایش است. درصد بالایی از تقاضای جوانان برای جراحی‌های زیبایی از سوی دختران است. به طوری که ۹۵ درصد متقاضیان را زنان و دختران ۱۴ تا ۴۵ سال برای جراحی بینی و کاشت مو و ۵ درصد را مردان برای انجام جراحی بینی تشکیل می‌دهند. برخلاف بسیاری از کشورهای دنیا جراحی پلاستیک بینی شایع‌ترین عمل زیبایی در ایران است و حذف چین و چروک‌های صورت در رتبه دوم قرار دارد که  این جراحی‌ها بیشتر برای از میان بردن ناخشنودی افراد از ظاهر خود و گاهی افزایش عزت نفس انجام می‌شود. هم چنین در صورتی که افراد تصویر بدنی منفی داشته باشند، برای بهترکردن آن ممکن است درجستجوی تغییراتی در آن، ازطریق رژیم‌های غذایی، ورزش یا جراحی زیبایی برآیند.
با توجه به مطالعات انجام شده در هردو زمینه‌ی تصویر بدنی و اقدام به جراحی‌های زیبایی می‌توان گفت که زیبایی برای زنان به نسبت مردان از اهمیت اجتماعی بیشتری برخوردار است این اهمیت بالاتر که می‌تواند ناشی از پیوند زنانگی و اصل زیبایی و یا وابستگی بیشتر زنان به مد باشد، زنان را به مصرف‌کنندگان غالب بازار زیبایی تبدیل کرده است. هم چنین طبق گزارشات موجود این طور به نظر می‌رسد که بیشتر داوطلبان جراحی زیبایی افراد مجرد به ویژه دختران می‌باشند که ممکن است ناشی از عدم دریافت حمایت کافی از سوی افراد خانواده و یا همسر و خانواده‌ی همسر آینده باشد. این افراد احتمالا احساس ارزشمندی کمتری را درک می‌کنند و برای کسب تایید بیشتر از دیگران دست به جراحی‌های زیبایی می‌زنند.
می‌توان به عنوان جمع‌بندی نهایی بیان کرد که جراحی زیبایی وسیله‌ای است برای ایجاد یک احساس خود ایده آل و آرمانی که از طریق آن درد مطلوب نبودن خود یا دوست نداشتن خود رفع می‌گردد.

انگیزه های جراحی زیبایی - بخش اول

انگیزه‌های جراحی زیبایی - بخش نخست

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

در دنیای مدرن امروز با توجه به تغییر ارزش‌ها و معیارهای جوامع، شاهد سیل عظیمی از کسانی هستیم که به جراحی‌های زیبایی روی می‌آورند. در میان این افراد که شامل زنان و مردان هستند درصد بیشتر متعلق به زنان است که میل عجیبی به تغییر ظاهر خود دارند. این نشان دهنده‌ی اهمیت دادن به تصور بدنی از خویش است. باتوجه به بالا بودن رتبه‌ی کشورمان در زمینه‌ی جراحی‌های زیبایی، پرداختن به این موضوع بین رشته‌ای روانشناختی و جامعه شناختی خالی از لطف نیست. از همین رو طی این شماره و شماره‌های آینده بر آنیم تا تحلیل جامع از این افزایش این امر ارائه دهیم.
تصویر بدنی، یکی از سازه‌های روان‌شناختی و یک مفهوم محوری برای روان‌شناسان سلامت است. اصطلاح تصویر بدنی، دو بعد ادراکی و نگرشی دارد. مولفه‌ی ادراکی تصویر بدنی، به چگونه دیدن اندازه، شکل، وزن، چهره، حرکت و اعمال‌مان مربوط می‌شود در حالی‌که مولفه‌ی نگرشی به این موضوع مربوط می‌شود که ما چه احساسی درباره‌ی این ویژگی‌ها داریم و چگونه این احساس‌ها، رفتارمان را هدایت می‌کند.
متخصصان بهداشت روانی، به دلیل اهمیت تصویر بدنی در ارتباطات اجتماعی و روابط بین فردی پژوهش‌های گوناگونی را در این زمینه انجام داده‌اند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که برخی افراد اشتغال ذهنی مداومی درباره‌ی ظاهر جسمانی خود دارند و علی‌رغم طبیعی یا تقریبا طبیعی بودن  ظاهر جسمانی، ترس مفرط و نگران کننده‌ای از زشت یا غیر جذاب بودن خود گزارش می‌کنند. به نظر می‌رسد افرادی که احساس خوبی نسبت به خود دارند، معمولا احساس خوبی نیز نسبت به زندگی خواهند داشت. در واقع، تصویر مثبت ازجسم خویش، سبب ایجاد حس ارزشمندی در فرد و تصویر ذهنی که به هر صورت دستخوش تغییر شده باشد، منجر به تغییراتی در میزان حس ارز شمندی می‌شود.
با توجه به نامشخص بودن حدود نقش‌ها و انتظارات متعارف و مرسوم میان مردان و زنان، تعجب برانگیز نیست که پژوهش‌ها در زمینه‌ی جهت‌گیری نقش جنسی، تعابیری در حوزه‌ی، تصویر بدنی یافته باشد و این موضوع به صورت پیچیده‌ای به احساس رضایت از زندگی که حوزه‌ای از روان‌شناسی مثبت‌نگر است؛ حوزه‌ای که تلاش می‌کند ارزیابی‌های شناختی و عاطفی مردم از زندگی‌شان را مورد بررسی قرار دهد، گره خورده است. پژوهش‌ها نیز نشان می‌دهد، زنانی که تصویر بدنی مثبت‌تری دارند، از زندگی خود راضی‌ترند. تاثیرات مثبت و منفی تصویر بدنی فرد روی کیفیت روانی- اجتماعی زندگی وی نیز تاثیر، می‌گذارد.
با این مقدمه سعی می‌کنیم در شماره‌ی آینده، به بررسی تصویر بدنی و خود پنداره در میان زنان و مردان و انگیزه‌های جراحی زیبایی در بین این دو گروه بپردازیم.

اول مهری به رنگ۳۱ شهریور

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

سردبیر برای این شماره سفارش داده در مورد اول مهر مطلب بنویسیم؛ بعد توی پرانتز ذکر کرده خاطره‌ای چیزی و... از آنجایی هم که سردبیر هستند، ما گردنمان از مو هم باریک‌تر، نمی‌توانیم بگوییم که ای برادر عزیز اول مهر است و ما دانشجوها در حال استفاده از آخرین دقایق و این همه مطلب نوشتن؟! به همین دلیل اصولا چون بنده اعتراض‌هایم بیشتر در حوزه‌ی مدنی و کاملا مسالمت‌آمیز است، تصمیم دارم در مورد ۳۱ شهریور مطلب بدهم!
اصلا به نظر من این ۳۱ شهریور مغموم واقع شده است! ما آدم‌ها بی‌وفاییم! اول مهر را کرده‌ایم بت. غافل از اینکه همه‌مان اولین روز مدرسه در دوره‌ی اول ابتدایی را روز ۳۱ شهریور در جشن شکوفه‌ها که قرار بود تبدیل به گلمان کند تجربه کردیم! حالا من تصمیم دارم اگر یک نفر هم باشم صفحه‌ی مخصوص اول مهر در مورد ۳۱ شهریور بنویسم، باشد که رستگار شویم و با وفا!
۳۱ شهریور اول ابتدایی برای من طعم قرآن و مادر و خواهر و پدرم را می‌دهد. و شاید هم طعم دخترکی که توی عکس یادگاری خط مستقیم صف کلاس را بر هم زده و با مقنعه‌ای که چانه‌اش کنار گونه‌اش قرار گرفته از همه قد بلندتر است. ۳۱ شهریور آن سال برای من طعم شانه‌ای را می‌دهد که توی مسابقه بردم. همان که سیب را از نخ آویزان کردند تا ببینند من و هم کلاسی‌ام، کدام‌یک زودتر گاز می‌زنیم و خوب من برنده شدم...
از همان زمان ذهنم پر از خیال پردازی شد، بعدها هر سال که بزرگ‌تر می‌شدم فکر می‌کردم یک گاز دیگر به آن سیب زدم، همان سیب شیرن و سبز رنگ که با یک نخ رو به روی چشمانم تاب می‌خورد و من در حالی که دستانم را پشتم قفل کرده بودم سعی می‌کردم که زودتر گاز بزنمش. دیپلم را که گرفتم سیب تمام شده بود ولی مزه‌اش زیر زبانم بود، هست و خواهد ماند...  
از ۱۲ سال اول مهر، برای من ۳۱ شهریور اولین سال دل‌انگیزترین سال است. درآن ۳۱ شهریور من خاصیت مسابقه را فهمیدم، معنی تلاش و رقابت دوشادوش و سالم با طعم آن سیب در من نهادینه شد. در آن ۳۱ شهریور من چشمان پدر و مادرم را دیدم که  با امید به دخترکشان لبخند می‌زدند. در آن ۳۱ شهریور من فهمیدم که اول راهم اینجاست و آخرش بی‌نهایت. در آن ۳۱ شهریور من تصمیم داشتم پزشک زنان شوم، امروز من در گیر و دار پایان‌نامه‌ام؛ در جامعه‌شناسی جنسیتم. با هم فرق دارند ولی بی‌ربط هم نیستند. با این حال هم‌چنان خودم را به آن ۳۱ شهریور، و نه اول مهر مدیون می‌دانم. و خوب از همین جا می‌گویم «هی ۳۱ شهریور ۷ سالگی من، دوستت دارم».

علل محرومیت زنان سرپرست خانوار

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

در دو دهة اخیر، اعلام زنان سرپرست خانوار به عنوان " فقیر ترین فقرا " در اغلب نوشته های توسعه به چشم می خورد. گرچه کم تر چنین بحثی مستقیماً با اطلاعات میدانی همراه است، اما پیش فرض این که زنان سرپرست خانوار با خطر فقر بیش تری مواجه اند( برحسب درآمد)، بدون دلیل و زمینه نیست، دلایل بسیاری در تأیید محرومیت زنان سرپرست خانوار به دلیل جنسیت و درپی آن، محرومیت از منابع وجود دارد از جمله موارد زیر:
100919103366.jpgالف) عرضة نیروی کار، اشتغال و درآمد:
یکی از دلایل فقر زنان براین منطق استوار است که خانوارهای با سرپرست زن از  خانوارهای با دو سرپرست (زن و مرد) فقیرترند.زیرا "نان آور" خانواده ندارند . این گونه خانوارها نه تنها نان آور ندارند، بلکه گاهی باید از تعداد وابستگان بیش تری حمایت ونگهداری کنند . در این گونه خانوارها، زنان باید به تنهایی، علاوه برسرپرستی خانواده وکسب درآمد و مدیریت اقتصادی، نگهداری از بچه ها، و بهبود شرایط زندگی اعضای خانوار را نیز برعهده این شرایط درعین حال که زنان سرپرست خانوار را از آموزش و کسب مهارت باز می دارد، موجب دریافت دستمزد کم تر می شود. تبعیض درمحل کار می تواند از دیگر پیامدهای کار پاره وقت و بدون مهارت زنان باشد . دشواری ترکیب شغل درآمدزا با مراقبت از خانواده، درواقع، مسئله ای است که همة زنان به ویژه زنان سرپرست خانوار را به خود مشغول داشته و موجب تمرکز آن ها دربخش غیر رسمی بازار کارشده است . بنابراین، در شرایطی که نان آور خانوار، به جای دونفر، یک نفراست و زنان دربخش غیررسمی و درشغل های کم ارزش تر و با دستمزد کم تر اشتغال دارند، باید انتظار داشت که زنان سرپرست خانوار با خطر فقر بیشتری مواجه شوند.
ب) محدودیت حمایت:
موضوع دیگری که زنان سرپرست خانوار را به فقیر ترین فقرا تبدیل می کند، نبود یا ضعف سیاست های اجتماعی است که به ندرت حداقل ها را برای آنان تأمین می کند.
ج) شبکة روابط اجتماعی:
دلیل دیگر فقر زنان سرپرست خانوار محدودیت شبکة روابط اجتماعی زنان و درنتیجه دسترسی پائین آنان به سرمایة اجتماعی است . این محدودیت گاهی ناشی از قطع روابط با اقوام همسر سابق و گاهی ناشی از ترجیح تنهایی بر روابط با سایرین است . پیامدهای فرهنگی ناشی از طلاق و در مواردی شرمساری از نوع شغل سبب می شود که زنان سرپرست خانوار از برقراری روابط با دیگران پرهیزکنند. البته با توجه به نقشهای چندگانه و مسئولیت های بسیار آنان، غالباً وقت اضافی نیز برای برقراری روابط اجتماعی ندارند.
به این ترتیب با زنانه شدن فقر به خصوص شناسایی زنان سرپرست خانوار به عنوان " فقیرترین فقرا" و با توجه به این امر که فقر و محرومیت پدیده ای است که از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد زیرا زنان سرپرست خانوار قادر به حمایت مناسب از اعضای تحت سرپرستی خود نیستند، لزوم توجه بیشتر نسبت به گذشته و بهبود سیستم ها و نهاد های حمایتی و دولتی پیش رو در این زمینه در کشور که تا امروز چندان کارآمد نبودند بیش از پیش احساس می شود.

منبع: مقاله ی " فقر زنان سرپرست خانوار"، شادی طلب، ژاله و علیرضا گرائی نژاد، ۱۳۸۳، فصلنامه ی پژوهش زنان، دوره ی ۲،شماره ی۱

خانه ای روی آب

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

سرش رو چسبونده به شیشه‌ی اتاق مربع شکلی که فکر می‌کنه خیلی واسش کوچیکه! می‌تونه پنجره رو باز کنه گاهی، تا باد بیاد بپیچه دورِ موهاش؛ ولی دستش با تمام کوچیکی هنوز از پنجره رد نمی‌شه! با خودش فکر می‌کنه «توی این خراب شده داری و نداری! بارونو می‌بینی، می‌شنوی ولی نمیتونی بری زیرش، قطره‌هاش رو نمی‌تونی بفهمی روی صورتت...» به خودش دلداری می‌ده «همیشه که اینطوری نبوده» و یادش میوفته نه خیلی پیش، دست تو دست یه مرد، کلی زیر بارون و قطره‌هاش از ته دل خندیده.
تو همین وسط یه‌هو دلش ضعف می‌ره واسه اون روزا. ولی صدای زن غریبه تو اتاقش نمی‌ذاره تمرکز کنه. دستش رو می‌ذاره رو گوشش... آها حالا بهتر شد. تا مامان بیاد و این دوست جدیدش رو که هر هفته میاد سراغشون برداره ببره، پرت می‌شه به گذشته. ماشینش رو یادش می‌آد؛ همان روز که جای بدی پارک کرد و مجبور شد با اعصاب خردی تمام بکوبد برود خیابان «نمی‌داند کجا» تا از پارکینگ درش بیارد. همان‌جا دیدش و دلش ضعف رفت از شانه‌های پهنی که صاحبش به او لبخند می‌زد! بله که اجازه داد به او کمک کند، آدم عاقل هیچ وقت به مردی با نگاه او «نه» نمی‌گفت. مخصوصا اگر فارغ‌التحصیل فلان دانشگاه دهن پرکن باشد با موقعیت خوب در «فلان» شرکت و کلی کلمات که به زببایی کنار هم می‌نشاندتشان برای دختری مثل او با بهترین مدرک و خانواده و... چه کسی بهتر از آن مرد با شانه‌های پهن که می‌توانست تا ابد بهشان تکیه کند؟
دوستان جدیدش از راه می‌رسند و رشته‌ی افکارش برای بار هزارم پاره می‌شود. با هم می‌روند. نمی‌داند به کجا ولی وقتی وارد اتاق جدید می‌شود لبخند می‌نشیند روی لبش. با دیدن تلفن روی میز دلش ذوق می‌کند. بعد از روزها بالاخره مادر تلفن را پس داد! از بس که می‌خواهد او را جدا کند از مرد شانه پهنش... یاد روزهای قشنگشان می‌افتد، که چطور خانه‌ی خودشان را با خیالشان می‌ساختند، چطور جروبحث‌های الکی زن و شوهری می‌کردند و او از خنده ریسه می‌رفت. دلش تنگ می‌شود برای آن روزها، همان موقع‌ها که مامان و بابا راضی بودند ولی انگار همه چیز یه‌هو تغییر کرد. قرار بود زنگ بزند و قرار «خواستگاری» بگذارد... ولی مامان تلفن را از جلویش برداشت، جیغ زد، غذا نخورد، خودش را به دیوار کوبید، یادش آمد سرش به جایی خورده بود و کلی دکتر دور و برش بودند، یادش آمد که گریه امانش را بریده بود و یک چیزی توی تنش به قلبش هی چنگ می‌انداخت.
زن غریبه اینجاست هنوز، بازهم. با همان لبخند کذایی دیوانه کننده، فکر کرده می‌تواند «او» را به حرف بیاورد. او تمام حواسش به تلفن است و منتظر مرد شانه پهنش، حتما تا حالا صدبار زنگ زده توی این دو سه روز کلی نگران شده و...
عصبانی می‌شود و می‌چسبدبه تلفن، زن با تاسف نگاهش می‌کند. اتاق دور سرش می‌چرخد. زن غریبه پشت هم تکرار می‌کند «عزیزم، اون آدم هیچ‌وقت زنگ نزده و نخواهد زد، الان ۲ سال می‌گذره، اون آدم اصلا هویت واقعی نداشته و توهم اولین قربانی او نبودی، اون آدم الان توی زندان به جرم کلاه برداری.»
نمی‌شنود، اتاق هی می‌چرخد. از خنده زیر باران ریسه می‌رود، تلفن زنگ می‌خورد. زن و شوهر با چاقو به جان هم افتادند. ماشینش پا درآورده و فرار می‌کند و ضجه‌ی دخترانه‌ای در آسایشگاه روانی‌ها خواب دنیا را بهم می‌ریزد...

طلاق عاطفی خطری بزرگتر از طلاق قانونی

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

خانواده‌ی توخالی خانواده‌ای‌ست که اعضای آن با یکدیگر به زندگی ادامه می‌دهند، ولی از روابط و کنش متقابل با یکدیگر و حمایت احساسی محروم هستند. در طلاق عاطفی همسران زیر یک سقف زندگی می‌کنند، در حالی که ارتباط بین آنها کاملا قطع شده یا بدون میل و رضایت است.

divorce.jpgاز آنجا که خانواده  مهم‌ترین نهاد جامعه است و منشا جامعه‌ی سالم، خانواده‌ی سالم است. وارد شدن هر آفت و زوالی به این نهاد و کارکرد آن از امور شایسته‌ی کنکاش می‌باشد. یکی از مهمترین آسیب‌های خانوادگی، طلاق است. کارشناسان بر این باورند که فرآیند طلاق در اکثر موارد این سیر را طی می‌کند: اختلافات جزئی، تکرار اختلافات جزئی. جدی شدن آنها، جدایی یا بی میلی یکی از زوجین به طرف مقابل، قهرهای طولانی و تکرار آن، خستگی زوجین از قهرهای طولانی و درگیری‌ها، طلاق عاطفی و طلاق قانونی.
اما آمار رسمی طلاق به طور کامل نشان دهنده‌ی میزان ناکامی همسران در زندگی زناشویی نیست زیرا در کنار آن آمار بزرگ‌تر و کشف نشده‌ی طلاق‌های عاطفی وجود دارد. شاید دوبرابر آمار طلاق‌های قانونی را بتوانیم به طلاق‌های عاطفی اختصاص دهیم. یعنی به زندگی‌های خاموش و خانواده‌های تو خالی که زن و مرد در کنار هم به سردی زندگی می‌کنند ولی هیچگاه تقاضای طلاق قانونی نمی‌کنند. در واقع برخی ازدواج‌ها که با طلاق پایان نمی‌یابند به ازدواج‌های توخالی تبدیل می‌شوند که فاقد عشق، مصاحبت، و دوستی هستند و همسران فقط با جریان زندگی خانوادگی به پیش می‌روند و زمان را سپری می‌کنند.
خانواده‌ی توخالی خانواده‌ای‌ست که اعضای آن با یکدیگر به زندگی ادامه می‌دهند، ولی از روابط و کنش متقابل با یکدیگر و حمایت احساسی محروم هستند. در طلاق عاطفی همسران زیر یک سقف زندگی می‌کنند، در حالی که ارتباط بین آنها کاملا قطع شده یا بدون میل و رضایت است. از سویی کیفیت روابط درون خانواده، نقش به سزایی در شکل‌گیری نگرش‌ها و بازخوردهای اجتماعی، آمادگی و توسعه‌ی مهارت‌های اجتماعی اعضای خانواده دارد، و پایه و اساس روابط درون خانواده بر محور رابطه‌ی زن و شوهر استوار است. طلاق عاطفی نماد وجود مشکل در ارتباط صحیح و سالم بین زن و شوهر است. این مشکل ارتباطی در سطح کوچک (خانواده) می‌تواند در بعد وسیع‌تر (جامعه) نیز شیوع و گسترش یابد و ارتباط انسانی را مختل نماید.
چنان چه بنیان نهاد خانواده دچار تزلزل شود، بنیان‌های اخلاقی و اجتماعی کل نظام اجتماعی متزلزل شده و جامعه به سوی مشکلات گوناگون سوق داده می‌شود از این رو اهمیت رسیدگی و ریشه‌یابی با یک نگاه انتقادی و واقع بینانه و به دور از ساده‌نگری به این امر و پیامدهای بی‌شمار آن بر جامعه، از سوی جامعه‌ی علمی و پژوهشی ، روز به رو بیشتر خودش را به رخ می‌کشد.

منابع:
بررسی آسیب‌های اجتماعی زنان در دهه‌ی ۱۳۷۰-۱۳۸۰، محمدی،ز، تهران، روابط عمومی شورای فرهنگی اجتماعی زنان.
جامعه‌شناسی زندگی‌های خاموش در ایران (طلاق عاطفی)، بخارایی، آ، تران، پژواک جامعه
روانشناسی رابطه‌ها، افروغ، غ، تران، انتشارات دانشگاه تهران
خانواده و جامعه، گود، و، ترجمه‌ی (وا.ناصحی)، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

توانمند سازی اجتماعی و میزان موفقیت آن در ایران

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیابانی

توسعه و گسترش برنامه‌های تأمین رفاه اجتماعی از جمله عوامل مؤثر در ارتقای توانایی های بالقوه یک جامعه در تحقق اهداف توسعة آموزشی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن کشور به حساب می‌آید. از این رو در این برنامه‌ی توانمندسازی، هدف نهایی برنامه‌های رفاه و مددکاری اجتماعی‌ست.

امروزه اکثر کشورها برای دست‌یابی به توسعه‌ی پایدار «توانمندسازی» را کارآمدترین روش یافته‌اند (پارسونز، ۲۰۰۳)؛ که در برنامه‌ی چهارم توسعه جمهوری اسلامی ایران به خصوص در مورد اقشار آسیب‌پذیر بدان اشاره شده است. به لحاظ اجتماعی توانمندسازی از جوانب مختلف نگریسته شده و بنابراین دیدگاه‌های مختلفی راجع‌به آن وجود دارد که در ادامه به‌طور مختصر بیان می‌شود.
توانمندسازی توسط عده‌ای از دیدگاه سیاسی نگریسته شده و تغییر در توزیع قدرت که منجر به دسترسی بیشتر به خدمات و محصولات، یا افزایش فرصت مشارکت در فرآیند سیاسی می‌شود، تعریف شده است. شهروندان از موقعیتی که در آن در تصمیم‌گیری‌ها بی‌تأثیر بوده‌اند، به موقعیتی می‌رسند که در آن به‌طور فعال در تصمیمات سیاسی مشارکت می‌کنند و بر خروجی آن تأثیر دارند. در نتیجه در این نگاه هدف توانمندسازی کاهش فاصله قدرت می‌باشد. (قلی پور و رحیمیان،۱۳۸۶) توانمندسازی گاهی به عنوان اکتساب مهارت‌هایی که شهروندان را قادر می‌سازد تا در موقعیت‌های مختلف کنترل بیشتری داشته باشند تعریف می‌شود. از این منظر توانمندسازی ظرفیت مشارکت و احساس خود اثر بخشی در شهروندان ایجاد می‌نماید. این مفهوم از توانمندسازی دیدگاه مجموع مثب به قدرت دارد و فرض می‌نماید هرشهروندی در جامعه دارای قدرت است (Kyem,۲۰۰۴). توانمندسازی توسط عده‌ای از صاحب‌نظران به‌عنوان تحول درونی فرد تعریف می‌شود که با ایجاد اعتماد به‌نفس آغاز می‌شود و به سرعت به احساس خود ارزشمندی فرد تبدیل می‌شود که موجب موفقیت شخصی وی می‌شود (Wilson,۱۹۹۶).
اصلی‌ترین گروه هدف در توانمندسازی، شهروندان هستند. استدلال مدافعان توانمندسازی آن است که مردم باید توانمندتر شوند تا بتوانند در مورد زندگی خودشان تصمیم بگیرند. یکی از راه‌های توانمندسازی شهروندان این است که دولت‌ها بخش عمومی را به‌عنوان مشتری در نظر بگیرند و بیاموزند به خواسته‌های مردم گوش فرا دهند. تمام این ابزارها به منظور اعطای نقش مستقیم و معنادار در ایجاد و اجرای سیاست عمومی به شهروندان طراحی می‌شود، به عبارت دیگر موجبات توانمندسازی شهروندان می‌شود (قلی پور و رحیمیان،۱۳۸۶).
توانمندسازی شهروندان بی‌گمان یکی از مهم‌ترین وظایف دولت‌ها محسوب می‌شود. در کشورهای مختلف جهان بخش عظیمی از تحقیقات و منابع مصروف این حقیقت می‌شود که شهروند مطلوب برای جامعه باید دارای چه خصوصیاتی باشد و چگونه می‌توان این صفات و ویژگی‌ها را در اقشار مختلف جامعه توسعه داد (فتحی، ۱۳۸۱). توسعه و گسترش برنامه‌های تأمین رفاه اجتماعی از جمله عوامل مؤثر در ارتقای توانایی‌های بالقوه یک جامعه در تحقق اهداف توسعه آموزشی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن کشور به حساب می‌آید. از این رو در این برنامه‌ی توانمندسازی، هدف نهایی برنامه‌های رفاه و مددکاری اجتماعی ست (کیمیایی، ۱۳۸۷).
در کشور ما به توانمندسازی شهروندان توجه درخور و مناسب صورت نگرفته است، از این رو درصد قابل توجهی از شهروندان بینش و بصیرت عمیق، دانش و معرفت موردنیاز و توانایی و مهارت لازم برای مشارکت در امور جامعه و نیز تأثیرگذاری در توسعه را دارا نمی‌باشند. این در حالی است که در برنامه چهارم توسعه کشور ما یکی از مهم‌ترین و ظایفی که به سازمان‌های حمایتی واگذار شده است موضوع توانمندسازی است که در ماده ۱۰۲ و ۱۱۲مستقیماً بدان اشاره شده است.
همچنین در ماده ۹۵ قانون اساسی به منظور کاهش فقر، محرومیت و استقرار عدالت بر«تعیین خط فقر و تبیین برنامه‌های توانمندسازی متناسب»، «طراحی برنامه‌های ویژه اشتغال، توانمندسازی، آموزش مهارت‌های شغلی و مهارت‌های زندگی» و «اتخاذ رویکرد توانمندسازی براساس الگوی نیازهای اساسی توسعه» تأکید شده است. ماده ۹۷ این قانون به منظور پیشگیری از کاهش آسیب‌های اجتماعی محورهای توانمندسازی افراد و گروه‌های در معرض آسیب، پیش‌بینی آموزش‌های اجتماعی و ارتقای مهارت‌های زندگی، آموزش مهارت‌های زندگی سالم به منظور مبارزه با فقر و تهیه وتدوین طرح جامع توانمندسازی زنان سرپرست خانوار و خودسرپرست و حمایت ازحقوق زنان را به مثابه یکی از اقدامات لازم به منظور ارتقای رضایت‌مندی عمومی مورد توجه قرار داده است. این فرآیند طبق قانون توسط سازمان‌های حمایتی همچون بهزیستی و کمیته امداد امام در قالب طرح انجام می‌گیرد (کیمیایی،۱۳۸۷).

بهترین کشورها، برای زندگی کردن زنان

04-gelarebiabani-04.jpgگلاره بیایانی

چند هفته پیش از طرف یکی از اساتید دانشگاه ایمیلی به دستم رسید که جالب و البته قابل تامل بود. مضمون ایمیل به این ترتیب بود که روزنامه بریتانیایی ایندی‌پندنت در آستانه، روز جهانی زن، فهرستی از بهترین و بد‌ترین کشورهای جهان برای زندگی، کار و حقوق زنان را منتشر کرده است. ایندی‌پندنت در مقدمه این مطلب می‌نویسد که در صد و یکمین سالروز جهانی بزرگداشت زن به دشواری می‌توان گفت که باید از وضعیت فعلی زنان در سطح جهان خوشحال یا مایوس بود. طبق آمارهای مجمع جهانی اقتصاد طی سال‌های اخیر وضعیت زنان در ۸۵ درصد از کشورهای جهان بهبود یافته، ولی از نظر سیاسی و اقتصادی هنوز تا برابری حقوق زنان و مردان راه طولانی در پیش است. در ادامه این مطلب روزنامه ایندی‌پندنت فهرستی از بد‌ترین کشور‌ها برای رعایت حقوق و موفقیت‌های فردی و حرفه‌ای زنان را ارائه می‌دهد. در ادامه خالی از لطف نیست که مروری بر  وضعیت زنان در کشورهای مختلف طبق داده های این گزارش داشته باشیم. لیستی که در این گزارش طبقه بندی شده بود حاوی موارد دیگر نیز بود ولی در این مطلب سعی کردم به مواردی که بیشتر در کشورمان برای زنان حائز اهمیت است اشاره کنم، به امید اینکه روزی نام کشورمان در این لیست جزو بهترین ها ذکر شود.

- بهترین کشور برای زنان: ایسلند از تمامی جنبه‌ها از جمله سیاست، آموزش، اشتغال و بهداشت دارای بهترین سطح از برابری حقوق زنان است. بد‌ترین کشور جهان یمن و خطرناک‌ترین کشور برای زنان افغانستان است.
- بهترین کشور برای حضور سیاسی زنان: در روآندا اکثریت اعضای پارلمان را زنان تشکیل می‌دهند. بد‌ترین کشور عربستان سعودی، یمن، قطر و عمان هستند که هیچ نماینده زنی در پارلمان خود ندارند.
- بهترین کشور برای مادر شدن: نروژ بهترین کشور جهان برای مادر شدن است. میزان مرگ مادران و زنان باردار از تمام کشورهای جهان کمتر، حدود یک در ۷۰۰ است. افغانستان بد‌ترین کشور جهان به این لحاظ است و احتمال مرگ زنان باردار به هنگام وضع حمل تقریبا ۲۰۰ برابر احتمال مرگ بر اثر انفجار یا اصابت گلوله است.
- بهترین کشور از نظر سواد زنان: میزان باسوادی زنان در لسوتو حدود ۹۵ درصد است، در صورتی که درصد مردان باسواد ۸۵ است. بد‌ترین کشور اتیوپی است که فقط ۱۸ درصد از زنان سواد خواندن و نوشتن دارند، در مقابل ۴۵ درصد از مردان این کشور باسوادند.
- بهترین کشور برای ریاست دولت: حدود ۲۳ سال است که ریاست حکومت در سریلانکا در دست زنان بوده است. در بسیاری از کشورهای اروپای غربی از جمله سوئد یا اسپانیا هیچ گاه یک زن مقام ریاست دولت را برعهده نداشته است.
- بهترین کشور برای وضع حمل: یونان برای وضع حمل زنان امن‌ترین کشور جهان است، خطر مرگ به هنگام وضع حمل یک در ۳۲ هزار مورد است. بد‌ترین کشور به این لحاظ تازه تاسیس‌ترین کشور جهان یعنی سودان جنوبی است. در کل این کشور فقط ۲۰ ماما مشغول به کار است.
- بهترین کشور از نظر حق سقط جنین: در سوئد زنان حق دارند بدون هیچ محدودیت و بدون کسب هیچ گونه تاییدیه‌ای از سوی مراجع یا افراد ذی‌ربط تا هفته هجدهم از دوران بارداری عمل سقط جنین را انجام دهند. فیلیپین، ال‌سالوادور و نیکاراگوئه از این نظر بد‌ترین وضعیت را دارند، چون در این کشور‌ها سقط جنین در هر شرایطی و به هر دلیلی ممنوع است.
- بهترین کشور برای تحصیلات دانشگاهی: در قطر تعداد زنانی که در دانشگاه ثبت نام می‌کنند تقریبا شش برابر مردان است. بد‌ترین کشور به این لحاظ چاد است که میزان ورود زنان به دانشگاه‌ها حدود یک سوم مردان است.
- بهترین کشور برای اوقات فراغت زنان: زنان دانمارک بیشتر از هر کشور دیگری اوقات فراغت دارند. زنان کشور مکزیک از این نظر بد‌ترین شرایط را دارند و تقریبا هر روز حدود چهار ساعت و نیم را صرف کارهای خانه و بدون مزد می‌کنند.