زن‌ستیزی در ادبیات کلاسیک

01-SaraTalebi.jpgسارا طالبی

ریشه‌های فکری - فرهنگی ایرانیان که شامل باورهای دینی، فلسفی، تاریخی و زبانی است نشان می‌دهد که چگونه اندیشه‌های زن‌ستیزی در ایران تحت تأثیر فرهنگ و فلسفه و آئین‌های بومی و غیربومی شکل می‌گیرد و پس از آن به‌عنوان رفتاری سنتی و پذیرفته شده و دینی تبلیغ می‌شود.

درباره‌ی سیما و تصویر یا به تعبیری جایگاه زن در ادبیات، سخن گفتن تازگی ندارد. در همه‌ی مواردی که این بحث درگرفته، پرسشی که مطرح می‌شود این است: «چرا سیمای زن در ادبیات ایران به‌خصوص کلاسیک تصویری کژ و ناخوشایند است و بیشتر میراث ادبی، حاوی نمایشی نه چندان درخور از زنان است؟».
بیشتر شعرا و نویسندگان ادبیات ایران و جهان مرد بوده‌اند، به همین دلیل تفکر مردسالارانه بر نوشته‌های آنان سایه افکنده است. اینان به نوعی زنان را مورد ظلم و تحقیر قرار داده‌اند یا حقوق آنها را نادیده گرفته‌اند. ریشه‌های فکری-فرهنگی ایرانیان که شامل باورهای دینی، فلسفی، تاریخی و زبانی است نشان می‌دهد که چگونه اندیشه‌های زن‌ستیزی در ایران تحت تأثیر فرهنگ و فلسفه و آئین‌های بومی و غیربومی شکل می‌گیرد و پس از آن به‌عنوان رفتاری سنتی و پذیرفته شده و دینی تبلیغ می‌شود.
زن‌سیتزی و خوارداشت زن در ادبیات فارسی ویژگی شده‌ای است که اغلب منتقدان فرهنگی ایران به آن اشاره کرده‌اند. نگاهی گذرا به آثار شاعران و نویسندگان ایران تأییدی بر این مدعاست. خوشبختانه گستردگی و فراوانی آثار ادبیات فارسی اعم از نظم و نثر مانع از آن می‌شود که ما زن‌ستیزی را نظر اکثریت بر ادبیات این سرزمین بدانیم. در میان سخنوران، شاعران بزرگی چون فردوسی، نظامی و عطار ظهور کردند که در آثارشان زنانی که نمونه‌ی فردورزی و خوش‌فکری‌اند مطرح و در روایت‌ها و حکایت‌ها درس‌آموز مردان می‌شوند و این شاعران بزرگ از ستایش‌کنندگان زنان و زنانگی ایشان هستند.
البته ترجمه‌ی متون هندی از زبان سانسکریت در روزگار ساسانیان و راه‌یافتن حکایت‌ها و قصه‌های این سرزمین به نثر فارسی و ترجمه‌ی متون یونانی و عبرانی پس از اسلام و وارد‌شدن حکمت و فلسفه‌ی یونانی و اسرائیلیات، گذشته از سودمندی‌های ناشی از برخورد آراء و نزدیکی‌های اندیشگی تمدن‌های گوناگون به یکدیگر، راه ورود نگرش‌های زن‌ستیزی در ادبیات فارسی را فراهم کرده است.
45877-kalilla4.jpgکلیله و دمنه نیز یکی از متون ادبی کلاسیک ایرانی است که زن‌ستیزی در جای‌جای آن دیده می‌شود. هرچند نصرالله منشی در ترجمه‌ی خود تا حدودی مقید به متن عربی بوده است، اما گاهی اوقات حکایت‌ها یا جملاتی در مذمت و سرزنش زنان به آنان افزوده است و آنچه را در ناخودآگاه خود داشته، به‌نحوی بروز داده است.
چنانچه مشخص است، کلیله و دمنه از زبان سانسکریت به پهلوی و از پهلوی به عربی و سپس به وسیله‌ی نصرالله منشی از عربی به فارسی دری ترجمه شده است. گاهی زن چهره‌ی متعادل و خنثی و گاهی چهره‌ی مثبت و قابل قبول دارد. مانند زن هبلار در باب «پادشاه و برهمنان» یا مادر شیر در باب «شیر و گاو» یا مادر شیر در باب «شیر و شغال» یا حکایت زن مرزبان و بازدار در باب «بازجست ِ کار دمنه» و گاهی از او چهره‌ی منفی و تحقیرآمیز ساخته شده است، که آن را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:
الف: مواردی که در متن عربی وجود داشته و نصرالله منشی فقط آن را ترجمه کرده است. هرچند در ترجمه لحن تندتری وجود دارد.
ب: مواردی که در متن عربی وجود ندارد و زاده‌ی فکر و زبان شخص نصرالله منشی است.
در این کتاب نیز همچون سایر حکایت‌ها و روایت‌های هندی زن‌ستیزی، در جایگاه همسر به شدت وجود دارد و به خصوص در داستان‌هایی با مأخذ هندی این نوع نگرش مخصوص است. در این داستان‌ها زنان مکار، حیله‌گر، شیطان‌صفت، پنهان‌کار و هوس‌باز هستند.
نوع نگاه به زن در این کتاب به جز یک نمونه بسیار منفی است. در باب شیر و شغال در صفحه ۳۱۹ می‌گوید: «و پوشیده نماند که حرمت زن به شوی متعلق است و عزت فرزند به پدر» و اساساً با این سخن احترامی برای زن قائل نمی‌شود و همه‌ی آبرو و حرمت زن را یک‌باره به شوهرش تفویض می‌کند و عزت فرزند را از آن پدر می‌داند و هیچ افتخاری متوجه مادری نیست. و فقط در یک مورد زن را مانند الیف (هم‌دم و مونس) شمرده که البته جای تأمل دارد!